چیزی بگوی
زنانه‌ها

مدتی ست سر و کله این بانوی بزرگوار شکر خدا پیدا نیست و از قفس استکهلم پرید . راستی خال پیشانی نصب نکردید ؟
حالا از ته دل یک جواب مهشیدوار ( یک فحش و توهین جانانه ) بده.

2 Feb 2010, 12:13

ترازو

منم دوست دارم برم جايي كه كسي ازم نپرسه مسلمون هستي يا نه

1 Feb 2010, 14:30

دختر همسایه

بیشتر مواظب خودت باش و از میوه های خوب هندوستان بخور ...مهشید جان درسته من هم از ریکشا خوشم نیومد ....به دلیل عذاب شدید وجدان..البته به خود دوچرخه ران که نمیشه خرده گرفت..مجبور به پول درآوردنه..اما چند سالیه که دانمارک هم مد شده که مردم سوار ریشکای دانمارکی میشن اینجا دانشجوها برای پول درآوردن اینکار رو میکنن...ولی خوب هیکل و تغذیه اینا با اون بینواها خیلی فرق داره

29 Jan 2010, 10:25

Soheyla
28 Jan 2010, 18:33

متین

چقدر اذیت شدی که مهشید جان! من 5 سال پیش که برای اولین بار هند رفتم از این ریگشاها دیدم و تا چند ساعت حالم به جا نیامد. من هم فکر می کردم اینها فقط در آن فیلم های قدیمی هندی هستند دیگر. کمی مواظب خودت باش. حیف است که این سفر به بیماری بگذرد. راستی دوستی هندی می گفت که گاهی تاخیر قطار به خاطر نشستن گاو روی ریل است. او جدی می گفت، نمی دانم چقدر صحت داشته باشد.

28 Jan 2010, 16:39

حسین . امیریه

امیدوارم هر چه زودتر رفع نقاهت گردد و سفر خوش و پر از خاطره ایی داشته باشید.

28 Jan 2010, 15:58

درنین

سلام خانومی

بهترین ها.

28 Jan 2010, 15:33

هوشنگ

ای بابا. سفر و بیماری. نوبره دیگه. البته تقصیر خودته. اگر با هم رفته بودیم برات سوپ درست می‌کردم. حالا که تنها رفته‌ای خودت به خودت برس.
اگر با هم رفته بودیم هم سوپ می‌خوردی هم هر روز دعوا می‌کردیم. همه پست‌ها هم با این جمله شروع می‌شد: امروز باز هم با همسفرم دعوامون شد. او به شمال شهر پیش پولدارها رفت و من به جنوب پیش بی پودارها. قرار شد عصر همدیگه را ببینیم. دیروز عصر در باره دعوای دیروزمون صحبت نکردیم. امروز نمی‌دانم.

غصه نخوری هاااا. خوراک و نوشیدنی بخور و استراحت بکن. 
_______________
i think i have it more comfortabel without u hooshang jan.
but thank u for offer:))
M

28 Jan 2010, 13:17








(پس از بازبینی منتشر می شود)