چیزی بگوی
زنانه‌ها

Ameh Khanoum

میدونی دوست عزیز كه عمه خانوم بیچاررو مخاطب قرار دادی ، منکه نمیگم چی بکنید یا چرا ، من میگم با اینهمه تبلیغات و ا علانیه بالاخره اینام حسابی اماده میشن چنانکه میبینیم هر دفعه بدتر ه , میگی این روزایه بخصوص تنها روزهايي هستند كه ميتوانيد آزادانه لااقل تا محل تجمع دسته دسته برويد و راهتان را سد نكنند، وا لله دوست خوب تو این روزا م كه راهتان را سد کردن و زدن و گرفتن و خیلیم وحشیانه رفتار کردن به هر حال بنظر من این حرفا خیلی بیخو دن , فقط گفتنش شاید یکمی دلو خنک کنه وگه نه فایده عملی نداره , الان دیگه زمان من میگم و تو میگی گذشته
به هر حال مهشید جان ببخشید میدونم كه قلبت مجروحه, میدونم كه خشم امانت نمیده, میدونم, اما هر کسی بهایی پرداخت میکنه متاسفانه قانون انسانها اینجوریه ، تو خیال میکنی اگه این اتفاقات نیفتن مردم بیدار میشن ؟ حالا ممکنه بگی آیا لازمه اینهمه جنایت ، یه نگاهی به دور و ور خودت بکن ببین چقد یگانگی و همرنگی و اتحاد بین ایرونیا هست

12 Nov 2009, 15:58

NAZANIN

هرشب ستاره ای بزیر می کشند و هنوز این آسمان غمزده غرق ستاره است.
کردستان همیشه سنگری مقاوم و مستحکم برای آزادیخواهان و مبارزین بخصوص طیف چپ بوده است .
ننگ و نفرت بر حاکمان جنایتکار اسلام که در سراشیبی سقوط افسار پاره کرده اند و شریفترین انسانها را اینگونه به مسلخ میبرند. همانند سگ از کومله و کردها میترسند. احسان ها را میتوانند بکشند اما اندیشه و راه آنها ادامه دارد واز بین رفتنی نیست........... ما بیشمارانیم

12 Nov 2009, 2:53

هاله

باهات موافق​​ام آسا جان. من خودم اگر مهشید نبود خبر نداشتم. یکی از دوستان نوشت ما چه قدر تقصیر کاریم در این که احسان دیگه نفس نمی​​کشه؟ گفتم ما تقصیر کار نیستیم، مقصر اون​​هایی​​اند که این حکم رو صادر و انسان​​ای رو به جرم استقلال​​طلبی کشته​​اند. بی​​مسولیتی اما چرا ... خیلی از ما خبرها رو می​​خونیم و از کنارشون می​​گذریم.

11 Nov 2009, 20:47

simin

az inke inhame labriz az ensandosti hasti lazat mibaram va omidvar be zendegi vaghean dostat daram.

11 Nov 2009, 20:33

asa

راستي در مورد احسان. كسي كوتاهي نكرد فقط خيلي دير خبر شديم. اگرچه شايد زودترش هم اثري نداشت.

11 Nov 2009, 14:46

asa

در ادامه اين حرفها و اين استدلالها حرفهاي ديگري هم مطرح ميشود مثل اينكه چرا روزهاي مناسبتها انتخاب ميشود؟ آيا ميدانيد كه اينها تنها روزهايي هستند كه ميتوانيد آزادانه لااقل تا محل تجمع دسته دسته برويد و راهتان را سد نكنند؟ دامنه اين حرفها تا انجا هم ميرود كه چرا مثلا شخص فلان و بيسار (از موسوي گرفته تا شهداي جنگ مثل باكري) را برايش شعار مثبت ميسازيد؟ شما راه ديگري براي ارتباط برقرار كردن با جوانهاي ناآشنا با گذشته و تحت شستشوي مغزي آقايان سراغ داريد؟بعله! من و ما هم دوست داريم در يك وضعيت دموكراتيك محترمانه پلاكارد دست بگيريم و حرف از آزادي و ايده الهاي قشنگ بزنيم. اما ميشود؟؟؟ واقعا فكر ميكنيد مي شود و ما از سر دلخوشي چسبيده ايم به روزهايي كه آنها تعيين كرده اند ميشود در خيابان راه رفت؟ يا آدمهايي كه ميشود فقط اسمشان را برد و نرفت زندان را لزوما ترجيح ميدهيم به آدمهاي ديگر ؟ ما از هر روزنه اي و هر مكان و زماني كه بتوانيم استفاده ميكنيم و اينها حداقل خواست ماست. اجازه بدهيد همين جنبش سبزي كه دنيا را تكان داد در محدوده تواناييش و عقلانيت گام به گام جلو برود و مجبور به توضيح واضحات نباشد.

11 Nov 2009, 14:42

asa

در ضمن يك پيام براي عمه خانم عزيز و دوستاني كه مثل او فكر ميكنند دارم.اميدوارم كسي باز به حساب بحث بيمعني ”ما در ايران-شما در خارج“ نگذارد كه از آن خسته شده ام. ما هرجاي دنيا باشيم ايراني هستيم و يك حرف داريم. اما مثل اينكه بعضي دوستان متوجه نيستند چه شرايطي اينجا حاكم است. عمه جان! شما يك راه ارتباطي(اينترنت يا غير آن) معرفي كن كه بتواند اتوماتيك مردم را از حكومتيها جدا كند كه بتوان از طريق آن خبر تجمع روز خاصي را داد و نيروهاي انتظامي را خبر نكرد! بعد هم هر روز كه مناسبت نباشد و مردم جمع شوند كه همين آش و كاسه و كتك و دستگيري است كه عمه! مثلا اگر بجاي سيزده آبان چهاردهم جمع ميشديم پليس و بسيج نبود؟ميشود چند صد هزار نفر را خبردار كرد و پليس بويي نبرد؟ در ادامه

11 Nov 2009, 14:32

asa

واقعا حيف از جوانان ما كه از دست ميروند و كاري از دستمان برايشان برنميايد. اليته حتما اين تلاشها بي اثر نيست. مطمئن باشيد هزينه اين اقدامها بشدت بالا رفته و سخت تر خواهد شد. مبارزه و تغيير تدريجي يعني همين. نااميدي و فكر كردن با اينكه اعتراض اثري ندارد درست همان چيزي است كه سركوبگران دوست دارند اتفاق بيفتد.

11 Nov 2009, 14:24

نوری

هرگز ربطی به کرد بودن او ندارد.فقط اطلاع رسانی کم بود و این کاملا طبیعی است از تهران واوین خبرها زودتر میرسد.
من نمیتوانم بغضم را فرو بخورمدیگر نمیتوانم.

11 Nov 2009, 13:28

هاله

نمی​​دونم چی بگم. خیلی غصه دارم.

ما عادت کردیم که افراد قوم​​ها رو بکشن. از همون اول انقلاب که خلخالی جنایت​​کار ردیف​​شون می​​کرد کنار دیوار دیگه عادت کردیم.

نمی​​تونم چه قدر فایده داره هر کاری بکنیم ولی بازم هر قدر بتونم می​​کنم.

11 Nov 2009, 12:42

احسان

زور ما بهشون میرسه.اگه نمیرسید این همه اعدام برای چی بود اگه نمیرسید این همه سرکوب برای چی ؟ اصلا مگه ما میخوایم با کسی زور آزمایی کنیم ؟ ما فقط حقوق انسانیمونو میخوایم ؟
حقوق ؟ انسان ؟ کدوم انسان ؟ کدوم حقوق ؟
عضویت در کومله یعنی عضویت در گروهی که اسمش رعشه به تن پاسدارها میندازه ! کومله وقتی میگفت ساعت 2 فلانی رو فلان روز میزنیم خدا هم از آسمون میومد پایین نمیتونست طرف رو نجات بده.
اگه احسان واقعا عضوپیش مرگهای کومله بوده به هدفش رسیده پس نباید براش گریه کرد. ولی مطمئن باشید که هر دانه خشم خوشه خشمی خواهد شد و با کردها نمیشه شوخی کرد ! همونطور که اون قاضی و اون امام جمعه کثیفشون تقاص پس دادن این قاتلها هم خواهند داد.

11 Nov 2009, 11:05

kimi

Boghzemuno foroo bokhorim, dast be kaar shim

11 Nov 2009, 10:48

Afsaneh

Man dishab ba mobil aghaye Shabani tamas gereftam.
Goftand ke darand sai khodeshuno mikonand, amma shaki budand az inke hich kasi be ishun " az khanevadeh ya vakul.." morajee nakarde bud va migoft ke dir khabardar shodand.
Be harfet kamelan iman daram ke agar in fajee dar Teheran gharar bud biofte, alan in ensan hanuz beyne maha bud.

11 Nov 2009, 10:46

مریم

مهشید جون من احساس ناامیدی می کنم.احساس می کنم حرکت های این چنینی بی فایده هست. اونها هر روز یکی دیگه رو می کشند و ما تلفن می کنیم بهشون که نکشید و یا به خبرگزاری های اطلاع می دیم.اصلا برای این رژیم مهم هست که دنیا محکوم کند با نکند؟ همش داره کار خودش رو می کنه.احساس می کنم زور ما هیچ وقت بهشون نمی رسه و این نکبت هیچ وقت تموم نمی شه.

11 Nov 2009, 10:16








(پس از بازبینی منتشر می شود)