زبون من که مو درآورد از بس این رو گفتم. قانون غلطه قبول. مقصر اصلی قانونه؛ قبول. به این معنی نیست که کسی چشم روی قصران و بلکه جنایت دیگری که همین قانون ارتکابش رو هموار کرده ببنده. مطابق همین قانون مرد میتونه با دختر 9 ساله ازدواج کنه. پدر میتونه به ازای چند سال زندان ناقابل فرزندش رو به قتل برسونه. آدم میتونه به پشتوانه این قانون هزار جور پلیدی و کژی بکنه ولی اگر کرد دلیل نمیشه فقط قانون تخطئه بشه و از جرم گناهکار چشم پوشی. آدم ها مسوول رفتارشون هستند و قانون توجیه رذیلت هاشون نیست. من خودم فکر می کنم الان در مقطعی هستیم که اتفاقن باید صدامون رو جلوی رفتار غلط ولو قانونی افراد بلند کنیم. نباید بذاریم امثال مادر احسان هم بی کمترین هزینه و مفت مفت و فقط به پشتوانه حق غلط قانونی بیماری خونخواهی و کینه رو تو جامعه دامن بزنن و تازه افتخار بکنن که کارشون یه جورایی جهاد علیه خداناشناسان و اهل باطل بوده.
نمی دانم این مقاله را خوانده اید یا نه: http://nimnama.com/index.php?option=com_content&view=article&id=288:1388-07-19-17-47-07&catid=59:-120-21-&Itemid=21
من هم با نویسنده مقاله موافقم. به هرحال باید قبول کنیم که فعلا در کشوری عقب مانده، با قوانینی عقب مانده تر و ضدانسانی زندگی می کنیم در همچو پرونده هایی به نظر من مهمترین و فوری ترین مساله "نجات جان" یک انسان است. پروپاگاندا و مبارزه با قانون ضد بشری اعدام می تواند از مجاری دیگر و در هرزمانی انجام شود اما وقتی با یک مورد "مشخص" مواجهیم فقط وفقط باید بر روی راههای نجات جان فرد از طریق "راههای ممکن ِ موجود" تمرکز کنیم. من اگر جای خانواده ی بهنود یا وکیلش بودم حتی دست و پای والدین مقتول را هم می بوسیدم و به هر راهی متوسل می شدم که دلشان را نرم کنم. کاری که به نظر من این گونه که از حرفهای مادر احسان برمی آمد وکیل و خانواده ی بهنود از آن رویگردان بوده اند مگر این چند روز آخر که دیگر دیر شده بود! پاراگراف آخر مقاله ی مورد اشاره ام به خوبی این مساله را بیان کرده که آنرا اینجا کپی می کنم:
مسالهای که ظاهرا وکلای این دست از متهمان و فعالان حقوق بشر شاید کمتر به آن توجه میکنند، تمرکز بر روی رسانهای کردن این موضوعات به جای تمرکز بر گرفتن رضایت از خانوادهی مقتولان است. اشتباه دقیقا در اینجاست که در پروندههای قصاص بههیچوجه با هیچ ابزار دیگری غیر از رضایت اولیای دم نمیتوان مانع اجرای حکم اعدام شد. این نکتهای است که مثلا در نامهی اولیای دم مقتولی که دلارا متهم به قتل او بود، کاملا مشهود بود؛ اصرار خانوادهی مقتول به قصاص دقیقا به دلیل رسانهای کردن و تکیه بر بیگناهی متهم به جای مراجعه به خانوادهی مقتول و جلب رضایت آنها از هر طریق ممکن. شاید نامهی فرزندان آن مقتول، منظری قابل تامل دربارهی نقش کاملا منفی رسانهها در چنین پروندههای حساسی ارائه میدهد. ظاهرا رسانهها به جای اینکه مانع از مرگ انسانی دیگر شوند، با رویکردی حق به جانب، آتش خشم اولیای دم را شعلهورتر میکنند و آنها را آنقدر سر لج میاندازند که شعله درونشان جز با خون دیگری آرام نمیگیرد...
راستي مصاحبه رو اينجا نميشه ديد. ميشه يه پاراگراف خلاصه شو بنويسي؟
ـــــــــــــــــــــــــــــ
یک قسمتهایی ازش رو سعی میکنم به زودی پیاده کنم و اینجا بگذارم
م
حرفت رو قبول دارم. قوانين ميتونند روي فرهنگ اثر عظيمي بگذارند. ولي اراده براي تغيير قوانين از كجا مياد؟ كاش كشور ما طوري اداره ميشد كه روي دولت حساب ميكرديم.حتما دولتمردان اروپا بتدريج راههاي درست رو پيدا كرده اند. ولي خيلي حكومتها به زبون آدم زير بار تغيير نميرن. اما فشار افكار عمومي و بحث گسترده اي كه از نخبگان شروع شه و بره تا طبقه متوسط و پايين اينجور حكومتها را وادار ميكنه كه بيشتر نرمش نشان بدن. مردم آگاه ديگر زيربار هرزوري نميرن. همانطور كه مثلا مردم درباره رايشان اينقدر تعصب نشون دادن ولي مثلا درباره حقوق كودكان يا اعدام هنوز انقدر حساسيت عمومي نداريم. نميتونيم منتظرتغيير از بالا باشيم هميشه. بخش مهمي از كار بعهده خود مردم است.
والله خیلیها گذشتهاند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آره ، خیلی ها گذشتند
من معتقدم که مجازات باید باشه ، حتی برای نوجوانان
نوجوان در سوئد اگر بالای 15 سال باشد و دزدی هم بکند باید هزینه ی خطای خودش را متقبل شود. و طبق قوانین اینجا مراتبی برای تنبه او در نظر گرفته میشود. اینطور نیست که در دنیای متمدن هم هر کی هر کی باشد و چون کسی زیر 18 سال است پس هر کاری دلش خواست بکند.
مسئله این نیست که مجرم راست راست در خیابان راه برود.
مسئله لغو مجازات اعدام است.
بهنود چهار سال زندان کشید . و در شرایط او و زیر سن بودن و اینکه قتل غیر عمد بود ، این همان مجازاتی است که میتوانست در اینجا برایش شاید تعیین شود . البته نه در زندان بزرگسالان.
م
موافقم. فقط يك چيز رو اضافه مي كنم. تغيير قوانين مهم و ضروريه. اما اگه قوانين عوض بشه هم يه چيز مهم باقي ميمونه. مادر احسان در صورت وجود قوانين بهتر مسلما احساس كينه و انتقامگيريش نه تنها ازبين نميرفت بلكه بيشتر هم ميشد چون خشمش خالي نشده بود. مهمتر از قوانين آموزش جامعه است و فرهنگي كه بايد تغيير كنه. من تقصير حكومت رو در اين مورد بيشتر ميدونم و ناديده گرفتن يا حتي تعمدي كه براي ”سنتي” نگه داشتن و اطلاع ندادن به امثال مادر احسان وجود داره. من فراتر رفتم و نوشتم مقصر حتي ماييم كه راه حرف زدن با امثال اين خانم و آگاهي دادن به او را پيدا نميكنيم. معلوم است كه آهنگ كلمه حقوق بشر به گوش او خوب نيست. ”بايد“ راهي پيدا كنيم كه با زبان خودش با او حرف بزنيم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوست عزیز
قوانین روی فرهنگ تاثیر میگذارند و فرهنگ روی قوانین.
وقتی قانون در سوئد کتک زدن بچه ها را جرم اعلام کرد ، بسیاری از پدر و مادرها پرسیدند که پس بچه رو چطور تربیت کنیم.
آموزش مستقیم از طریق رسانه ها و از طریق جلسات عمومی این مسئله را جا انداخت.
کتک زدن بچه در انگلیس هنوز جرم نیست و خیلی از جوانان انگلیسی هم فکر میکنند اگر کتک نخورده بودند تربیت نمیشدند.
اینها فرهنگ عمومی است. قانون مترقی میتواند رویش تاثیر بگذارد
چند سال پیش که بحث اعدام را برای بار اول در این وبلاگ مطرح کردم ، حتی فحش هم میخوردم . امروز مخالفت میشود ، ولی کمتر و کمتر.
بحث های نو طول میکشد تا جا بیافتند و نهادینه شوند.
م
من هم کاملا با شما موافقم. در صحبتهای مادر احسان تکیه منطقی و روانی او برای توجیه انتقام جویی وحشیانه اش بر اعتقادات اسلامی مشهود بود. البته بعضی ادعا می کنند که اسلام بیشتر امر بر بخشش کرده تا قصاص. اما جایی که پای زندگی یک انسان در میان است دادن ریش و قیچی به دست کسی که زخم خورده، خشمگین و نامتعادل است نشانه ناروا بودن قوانین است.
سلام؛ مقصر در ابعاد گسترده نظام حاکم و در بعد کوچکتر اعتقادات کور کورانه و انتقام ستیزی و بیسوادی جامعه است که بر میگرده به همون اشکالات نظام.
نوجوان و بچه ای که خوب و بد رو به درستی تشخیص نداده؛ اشتباه فاحش و دردناکی اتفاق می افته و جامعه متاثر از احساسات و اعتقادات کور تصمیم به انتقام میگیره از کی؟ نه از نظام...از بچه ای که بهترین سالهای عمرش رو محکوم به زندگی در زندان شده...چند بار تا پای چوبه دار رفته...تصورش هم برای یک بچه دردناکه و تصور این فاجعه در جامعه ما غیر قابل بخشش.
دلم برای احسان سوخت ولی برای بهنود آتش گرفت!
دلم برای بیسوادی مادر احسان؛ فقر مادی و معنوی جامعه می سوزد!!
فقری که مسببش نظام حاکم است ...توجه بفرمائید قوانین حاکمه بر مملکت بر مبنی قوانین اسلام چن صد هزار سال پیش است: اعدام...سنگسار....ایران در مقام اول یا دوم اعدام در دنیاست.
از روز اعدام بهنود از خود مدام می پرسم : مادر احسان چه جوری سرشو رو بالش می گذاره؟؟
زبون من که مو درآورد از بس این رو گفتم. قانون غلطه قبول. مقصر اصلی قانونه؛ قبول. به این معنی نیست که کسی چشم روی قصران و بلکه جنایت دیگری که همین قانون ارتکابش رو هموار کرده ببنده. مطابق همین قانون مرد میتونه با دختر 9 ساله ازدواج کنه. پدر میتونه به ازای چند سال زندان ناقابل فرزندش رو به قتل برسونه. آدم میتونه به پشتوانه این قانون هزار جور پلیدی و کژی بکنه ولی اگر کرد دلیل نمیشه فقط قانون تخطئه بشه و از جرم گناهکار چشم پوشی. آدم ها مسوول رفتارشون هستند و قانون توجیه رذیلت هاشون نیست. من خودم فکر می کنم الان در مقطعی هستیم که اتفاقن باید صدامون رو جلوی رفتار غلط ولو قانونی افراد بلند کنیم. نباید بذاریم امثال مادر احسان هم بی کمترین هزینه و مفت مفت و فقط به پشتوانه حق غلط قانونی بیماری خونخواهی و کینه رو تو جامعه دامن بزنن و تازه افتخار بکنن که کارشون یه جورایی جهاد علیه خداناشناسان و اهل باطل بوده.
نمی دانم این مقاله را خوانده اید یا نه:
http://nimnama.com/index.php?option=com_content&view=article&id=288:1388-07-19-17-47-07&catid=59:-120-21-&Itemid=21
من هم با نویسنده مقاله موافقم. به هرحال باید قبول کنیم که فعلا در کشوری عقب مانده، با قوانینی عقب مانده تر و ضدانسانی زندگی می کنیم در همچو پرونده هایی به نظر من مهمترین و فوری ترین مساله "نجات جان" یک انسان است. پروپاگاندا و مبارزه با قانون ضد بشری اعدام می تواند از مجاری دیگر و در هرزمانی انجام شود اما وقتی با یک مورد "مشخص" مواجهیم فقط وفقط باید بر روی راههای نجات جان فرد از طریق "راههای ممکن ِ موجود" تمرکز کنیم. من اگر جای خانواده ی بهنود یا وکیلش بودم حتی دست و پای والدین مقتول را هم می بوسیدم و به هر راهی متوسل می شدم که دلشان را نرم کنم. کاری که به نظر من این گونه که از حرفهای مادر احسان برمی آمد وکیل و خانواده ی بهنود از آن رویگردان بوده اند مگر این چند روز آخر که دیگر دیر شده بود! پاراگراف آخر مقاله ی مورد اشاره ام به خوبی این مساله را بیان کرده که آنرا اینجا کپی می کنم:
مسالهای که ظاهرا وکلای این دست از متهمان و فعالان حقوق بشر شاید کمتر به آن توجه میکنند، تمرکز بر روی رسانهای کردن این موضوعات به جای تمرکز بر گرفتن رضایت از خانوادهی مقتولان است. اشتباه دقیقا در اینجاست که در پروندههای قصاص بههیچوجه با هیچ ابزار دیگری غیر از رضایت اولیای دم نمیتوان مانع اجرای حکم اعدام شد. این نکتهای است که مثلا در نامهی اولیای دم مقتولی که دلارا متهم به قتل او بود، کاملا مشهود بود؛ اصرار خانوادهی مقتول به قصاص دقیقا به دلیل رسانهای کردن و تکیه بر بیگناهی متهم به جای مراجعه به خانوادهی مقتول و جلب رضایت آنها از هر طریق ممکن. شاید نامهی فرزندان آن مقتول، منظری قابل تامل دربارهی نقش کاملا منفی رسانهها در چنین پروندههای حساسی ارائه میدهد. ظاهرا رسانهها به جای اینکه مانع از مرگ انسانی دیگر شوند، با رویکردی حق به جانب، آتش خشم اولیای دم را شعلهورتر میکنند و آنها را آنقدر سر لج میاندازند که شعله درونشان جز با خون دیگری آرام نمیگیرد...
راستي مصاحبه رو اينجا نميشه ديد. ميشه يه پاراگراف خلاصه شو بنويسي؟
ـــــــــــــــــــــــــــــ
یک قسمتهایی ازش رو سعی میکنم به زودی پیاده کنم و اینجا بگذارم
م
حرفت رو قبول دارم. قوانين ميتونند روي فرهنگ اثر عظيمي بگذارند. ولي اراده براي تغيير قوانين از كجا مياد؟ كاش كشور ما طوري اداره ميشد كه روي دولت حساب ميكرديم.حتما دولتمردان اروپا بتدريج راههاي درست رو پيدا كرده اند. ولي خيلي حكومتها به زبون آدم زير بار تغيير نميرن. اما فشار افكار عمومي و بحث گسترده اي كه از نخبگان شروع شه و بره تا طبقه متوسط و پايين اينجور حكومتها را وادار ميكنه كه بيشتر نرمش نشان بدن. مردم آگاه ديگر زيربار هرزوري نميرن. همانطور كه مثلا مردم درباره رايشان اينقدر تعصب نشون دادن ولي مثلا درباره حقوق كودكان يا اعدام هنوز انقدر حساسيت عمومي نداريم. نميتونيم منتظرتغيير از بالا باشيم هميشه. بخش مهمي از كار بعهده خود مردم است.
حالا ملت میگن اگه بچهی خودت بود میگذشتی؟
والله خیلیها گذشتهاند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آره ، خیلی ها گذشتند
من معتقدم که مجازات باید باشه ، حتی برای نوجوانان
نوجوان در سوئد اگر بالای 15 سال باشد و دزدی هم بکند باید هزینه ی خطای خودش را متقبل شود. و طبق قوانین اینجا مراتبی برای تنبه او در نظر گرفته میشود. اینطور نیست که در دنیای متمدن هم هر کی هر کی باشد و چون کسی زیر 18 سال است پس هر کاری دلش خواست بکند.
مسئله این نیست که مجرم راست راست در خیابان راه برود.
مسئله لغو مجازات اعدام است.
بهنود چهار سال زندان کشید . و در شرایط او و زیر سن بودن و اینکه قتل غیر عمد بود ، این همان مجازاتی است که میتوانست در اینجا برایش شاید تعیین شود . البته نه در زندان بزرگسالان.
م
موافقم. فقط يك چيز رو اضافه مي كنم. تغيير قوانين مهم و ضروريه. اما اگه قوانين عوض بشه هم يه چيز مهم باقي ميمونه. مادر احسان در صورت وجود قوانين بهتر مسلما احساس كينه و انتقامگيريش نه تنها ازبين نميرفت بلكه بيشتر هم ميشد چون خشمش خالي نشده بود. مهمتر از قوانين آموزش جامعه است و فرهنگي كه بايد تغيير كنه. من تقصير حكومت رو در اين مورد بيشتر ميدونم و ناديده گرفتن يا حتي تعمدي كه براي ”سنتي” نگه داشتن و اطلاع ندادن به امثال مادر احسان وجود داره. من فراتر رفتم و نوشتم مقصر حتي ماييم كه راه حرف زدن با امثال اين خانم و آگاهي دادن به او را پيدا نميكنيم. معلوم است كه آهنگ كلمه حقوق بشر به گوش او خوب نيست. ”بايد“ راهي پيدا كنيم كه با زبان خودش با او حرف بزنيم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوست عزیز
قوانین روی فرهنگ تاثیر میگذارند و فرهنگ روی قوانین.
وقتی قانون در سوئد کتک زدن بچه ها را جرم اعلام کرد ، بسیاری از پدر و مادرها پرسیدند که پس بچه رو چطور تربیت کنیم.
آموزش مستقیم از طریق رسانه ها و از طریق جلسات عمومی این مسئله را جا انداخت.
کتک زدن بچه در انگلیس هنوز جرم نیست و خیلی از جوانان انگلیسی هم فکر میکنند اگر کتک نخورده بودند تربیت نمیشدند.
اینها فرهنگ عمومی است. قانون مترقی میتواند رویش تاثیر بگذارد
چند سال پیش که بحث اعدام را برای بار اول در این وبلاگ مطرح کردم ، حتی فحش هم میخوردم . امروز مخالفت میشود ، ولی کمتر و کمتر.
بحث های نو طول میکشد تا جا بیافتند و نهادینه شوند.
م
من هم کاملا با شما موافقم. در صحبتهای مادر احسان تکیه منطقی و روانی او برای توجیه انتقام جویی وحشیانه اش بر اعتقادات اسلامی مشهود بود. البته بعضی ادعا می کنند که اسلام بیشتر امر بر بخشش کرده تا قصاص. اما جایی که پای زندگی یک انسان در میان است دادن ریش و قیچی به دست کسی که زخم خورده، خشمگین و نامتعادل است نشانه ناروا بودن قوانین است.
سلام؛ مقصر در ابعاد گسترده نظام حاکم و در بعد کوچکتر اعتقادات کور کورانه و انتقام ستیزی و بیسوادی جامعه است که بر میگرده به همون اشکالات نظام.
نوجوان و بچه ای که خوب و بد رو به درستی تشخیص نداده؛ اشتباه فاحش و دردناکی اتفاق می افته و جامعه متاثر از احساسات و اعتقادات کور تصمیم به انتقام میگیره از کی؟ نه از نظام...از بچه ای که بهترین سالهای عمرش رو محکوم به زندگی در زندان شده...چند بار تا پای چوبه دار رفته...تصورش هم برای یک بچه دردناکه و تصور این فاجعه در جامعه ما غیر قابل بخشش.
دلم برای احسان سوخت ولی برای بهنود آتش گرفت!
دلم برای بیسوادی مادر احسان؛ فقر مادی و معنوی جامعه می سوزد!!
فقری که مسببش نظام حاکم است ...توجه بفرمائید قوانین حاکمه بر مملکت بر مبنی قوانین اسلام چن صد هزار سال پیش است: اعدام...سنگسار....ایران در مقام اول یا دوم اعدام در دنیاست.
از روز اعدام بهنود از خود مدام می پرسم : مادر احسان چه جوری سرشو رو بالش می گذاره؟؟