داوری، اندیشه و کردار و همچنین هنجارهای پذیرفته شده و همهی آنچه که به هم پیوسته، و منش یک انسان را شکل میدهد، همواره زیر فشار آموزشهای دینی و فرهنگی اوست. این آموزش و شناخت نخستین، در روندی خزنده و بسیار آهسته و بیشتر بدون اینکه آگاهی بیابیم، بخشی از پیریزی و زیربنای اندیشه و خرد ما را دربر میگیرد. برخی از ما پس از آگاهی از اینکه این آموزشها نسبی و بیشتر آلوده و خطاست، تلاش در پالایش و زدودن آلودگیها و از میان بردن خطاها میشوند، ولی گروهی دیگر این آموزهها را بسیار پاس داشته و تا پایان زندگی همراه خود دارند و کوششی در رهایی از آنان نمیکنند!
انسانها را برای این که انسانند، باید پذیرفت و دوست داشت، به ما نرسیده که دیگران در خانه و اتاق خواب خود و در زندگی خویش، چگونه و به کدام سکس، زن یا مرد را دوست دارند. انسانی که به دیگران آسیبی نرسانده و سر در کار خویش دارد، چرا باید با گفتار و نوشتار زشت آزار داد؟
اين آقا حيا رو جويده و شرم رو قورت داده! تا جايي كه ما شنيده ايم ميگويند خر لنگ معطل چش است و ايشان توهيني عمومي به مخالفان و متذكرانش كرده. و حالا كه ديد چه سوتي عظيمي داده برداشته با كمال تشكر از خود نوشته "از اينکه اين قلم وزن دارد و میتواند موج ايجاد کند خرسندم"!! و بعد هم مثل آنونس سينما ها گفته "ادامهی مطلب، تا ساعتی ديگر"!!
لابد حالا مياد ميگه من اينو گفتم ببينم شماها چيكار ميكنين در حالي كه خودم يه پا فعال حقوق زنانم!
جالبه كه من اين آقا رو از نزديك توي تورنتو ديده ام و آدمي بسيار سطحي و پرمدعاست كه اصولا با زنان مشكل دارد و فقط يك زن روشنفكر ميشناسد آنهم فرح ديباست!!
با پوزش از اين كه اسمم را نمينويسم اين پيام را فقط براي خواندن شما نوشتم مهشيد جان. اگر احساس ميكني بودنش اين آقارا تحريك ميكند يا بهر دليل مناسب نيست پاكش كن.
مهشیدجان نه من بتو بند کردم و نه خوردن قرص پشت و رو دخلی در تاثیر یا عدم آن دارد. نیش نزن! حالا در توضیح کامنت قبلی و برداشت سوء تو از آن: ببین مهشید من راستش تا قبل از آشنائیم با نظریات کارل پوپر درباره سیاست و حکومت آنهم اولین بار و پس از خواندن کتاب معروفش بنام جامع باز و دشمنانش بهیچوجه یک فرد سیاسی نبودم و بازهم راستشو بخوای کماکان بطور حرفه ای نیستم. علایق من بکل امور دیگریست! شاید بتوان گفت تربیت شده یک خانواده مذهبی کانسرواتیو/سنتی بودم که اصولا به سیاست و غوغاها و جنجالهایش رغبت و تمایل چندانی ندارد. از حاشیه طولانی بگذریم! در همان کامنت دقت کن و ببین من به "دموکراسی حداقلی" بعنوان یک معبر/فاز/مرحله و نه ایستگاه/هدف/نهایت/لیمیت اشاره کردم. قبلا هم بهت گفتم اینو که نه در پروسسهای طبیعی و نه در فراگردهای اجتماعی راه میانبر وجود ندارد و درین میان هیچ موردی مثل دموکراسی مصداق بارز و عیان مدعای فوق نیست و هر کی و دسته ای چه در گذشته و چه حال و بعدا از سر شارلاتانیزم مدعی چنان راه میانبری گشت بدان یا سخت بی معرفته یا مغرض و عشق قبضه قدرت را صرفا در ید خودش دارد. حقوق و انواعش مهشیدجان زیادند و بر لیست مزبور بفراخور وسعت انسان (حالا چه در مقام و موقف معرفت و خلاقیت باشد و چه توانائیها و مهارتهای تکنولوژیک و اقتصادینش) فربه تر خواهد شد. این همان "باز" شدن جامعه است از حلقه های بسته عصبی و قبیلگی و دینی و عرفی و حتی مدرن قبلتر و قبلی بسمت اینده نامعلوم و گاه خطرناک و البته جالب. و سخت هوشیار باش که این قضیه لزوما به معنای خوشبختی و سعادت انسانها نیست ولو آنکه فرایند مزبور/باز شدن تا حدی قهری و ناشی از انفجارهای جمعیتی و البته علمی و تکنولوژیک بوده باشد. بهرحال تو نظرت را گفتی و منهم واست کامنت گذاشتم دیگه! نیش و متلکت چی خاصیتی داره درین میان؟! تو همین الان برو ایران و در صف اول تظاهرات چه میدانم آزادیخواهانه مثلا پرچم حقوق هموسکشوولها را به اهتزاز در آور و تاوانش را هم بده! چرا دعواشو آنهم بطور نسیه و فرضی با من میکنی ؟! جامعه ما آماده است و اصولا مشکل حقوقی مزبور یک ایشوی حاد و بحرانی و حتما ضروری آنست ؟! این تشخیص توست؟! خوب بیا و در همین وبلاگستان و بعنوان نمونه ای از کلیت جامعه ایران نظریه ات را به تست مشاهده میدانی/فیلد ریسرچ بذار و فیدبک بگیر...!
مهشیدجان سربسته میگم بهت بیا و سر چوب این یارو نرو! این بابا همان :-) است که میدانی و میدانم. با صد نام و نشان کشکی هم کامنتبارانت می کند و اعصابت را حسابی بهم خواهد پاشید. بیا و سر جد من ولش کن اینو! در ناشیگریهایش همین بس که با نام جعلی راجع به من چنان می گوید انگاری عمری است مرا می شناسد و حتی بنگر به نامی که اون پائین در کامنت قلابی برگزیده. حالا یه بام و هوایش را ببین که واقعا تیپیک رفتار همونه که قاطعانه می شناسیمش: از یکطرف میاد ارواح رضا پهلوی جانش و به اصطلاح روانشناسانه یک مشت حرف و تعریف مفت ارائه میده و بعدا وقتی میخواد با این پوشش حرف اصلی و کینه اش را خالی کند و البته از علم کم میاره با یک ژست طلبکار از زبان خودش می گه همانکه آوردی! یکی نیست به این شارلاتان زهرماری بگه آخه پفیوز حمال بگو ببینم در کدام مکتب روانشناسی و توسط چه تئوریسینی ایندست گزاره ها ابتدا عنوان و سپس در حین تحقیقات میدانی/فیلد ریسرچ آنهم با قاطعیت آماری و در قالب تزهای معتبر و حین سیمنارهای مربوطه عنوان شده اند؟! آن سند و مدرک معتبری که مدعی چنان روابطی میان زنان مددکار از یکطرف و زندگی آنچنانیشان بقول این مستر شارلاتان کانادائی از طرف دیگر شده در کدامین تز و تکس بوک و ورکشاپ و توسط چه دانشمندی و کی و کجا مطرح شده ؟!
مهشیدجان چه زندش چه گندش چه زهرش همه یکی و همانند = فاضلاب! مبادا وقت خودتو با این بیمار محتاج تیمار تلف کنی! اینها سرشان به سنگ خورده و ناامیدند از حمله آمریکا به ایران و حالا به عناوین و بهانه های مختلف به هر خس و خاشاکی ولو سودو ساینس/شبه علم متوسل میشن برای اثبات اینکه "محمد رضا آسوده بخواب که وجود گند ما هنوز مجازا وبلاگستان را به بویت آلوده نگاه داردی... !"
احتمالا فرض ايشون اين بوده كه دارن "واقعيتي" رو بيان مي كنن و توهيني در كار نيست. مي دوني چيه مهشي؟ براي همين از گوريلا گرلز خوشم مياد. زن هاي هنرمند فمينيستي كه هميشه سعي مي كنن فان هم داشته باشن تو فعاليت هاشون.
راستي من هنوز هم مي گم بايد جنبش زنان يه عالم گرافيست هم داشته باشه و دائم پوسترهاي توپ طراحي كنن. نظرت چيه؟ راجع به هر موضوعي يه پوستر. مثلا فاطمه حقيقت جو رو مي خوان اعدام كنن، يه پوستر فقط براي اون. به جاي پلاكارد.. البته فعلا تو ايران كه اصولا تجمع زنان انگار حرامه.
مهشید جان من از تو دیگه انتظار نداشتم! این چه طرز برخوردیه؟ اون آقا اجازه داره به یه زن مددکار بگه عقده ای چون شومبول طلاست. ولی اون زن نباید جواب بده چون که ضعیفه است. نمی دونم چرا احترام بین ما ایرانیها (زنهای بدون شومبول و مردهای با شومبول کوچک و غیر طلا) هیچ وقت نهادینه نمیشود. واقعا در حیرتم.
ببخشید من یه کم از الفاظ بد استفاده کردم اگر خواستی این کامنت رو پاک کن.
باید یکی به این آقا بگوید که یکی از خصلتهای ایرانیان که شما فراموش کرده اید به آن اشاره کنید این است که انسانهایی از نوع ایشان که وقتی متوجه میشوند اشتباه کرده اند ، به جای اینکه شجاعت داشته باشند و اعتراف به اشتباه خود بکنند، به قول خودشان زرنگی میکنند و موزیانه در نقش قربانی میروند و تازه آنوقت است که دو قرت و نیمش هم باقی میماند و یک چیزی هم طلب کار میشوند. بعد آنقدر هم بی ادب تشریف دارند که بعد از آنهم بی احترامی و دشنام میفرمایند بعضی ها منتظر چش هستند.... و بعد هم یادشان رفته که درجمله قبلی چه گفته اند و ادامه میدهند که ایشان در تعجبند که: " چرا احترام واقعی و ريشهای بين ما ايرانيان جايش خالیست و هيچوقت نهادينه نمیشود؟ ". واقعاً که ....
ولی مهشید جان من یکی که اصلاً از به نمایش گذاشتن حماقتهایشان نه تنها ناراحت نمیشوم بلکه در دل میگویم بگویید، بگویید و خود را رسوا کنید، بگویید و نشان دهید که چیزی در چنته ندارید و ماهیت تان تفاوتی با شریعتمداری و دیگر مزخرف نویسان جمهوری اسلامی ندارد. در ضمن در علم تصفیه فاضلاب اصطلاحی وجود دارد به نام انقلاب و آن موقعی است که وقتی فاضلاب به تصفیه خانه رسیده است با روش مکانیکی آنرا آنچنان زیرو رو میکنند که همه روسوبات و لجنهای به کف نشسته اند به سطح بیآیند تا راحتر بشود آنها را از فاضلاب جدا کرد خوب نوشته های این آقایان خود همان به سطح آمدن لجنهای فرهنگ ماست و باید از این پروسه خرسند بود...
man az in Zohari khili badam miyad, zira ke khili kherefte, vali to omresh ye poste dorost hesabi dare ke hamine. har che gofte raste. aghaye Zohari; ne mordid v kami fahmidid
داوری، اندیشه و کردار و همچنین هنجارهای پذیرفته شده و همهی آنچه که به هم پیوسته، و منش یک انسان را شکل میدهد، همواره زیر فشار آموزشهای دینی و فرهنگی اوست. این آموزش و شناخت نخستین، در روندی خزنده و بسیار آهسته و بیشتر بدون اینکه آگاهی بیابیم، بخشی از پیریزی و زیربنای اندیشه و خرد ما را دربر میگیرد. برخی از ما پس از آگاهی از اینکه این آموزشها نسبی و بیشتر آلوده و خطاست، تلاش در پالایش و زدودن آلودگیها و از میان بردن خطاها میشوند، ولی گروهی دیگر این آموزهها را بسیار پاس داشته و تا پایان زندگی همراه خود دارند و کوششی در رهایی از آنان نمیکنند!
انسانها را برای این که انسانند، باید پذیرفت و دوست داشت، به ما نرسیده که دیگران در خانه و اتاق خواب خود و در زندگی خویش، چگونه و به کدام سکس، زن یا مرد را دوست دارند. انسانی که به دیگران آسیبی نرسانده و سر در کار خویش دارد، چرا باید با گفتار و نوشتار زشت آزار داد؟
سلام. با اجازه تان به اين مطلبتان لينك دادم...مطالبتان را هم مرتب دنبال مي كنم
موفق باشيد
اين آقا حيا رو جويده و شرم رو قورت داده! تا جايي كه ما شنيده ايم ميگويند خر لنگ معطل چش است و ايشان توهيني عمومي به مخالفان و متذكرانش كرده. و حالا كه ديد چه سوتي عظيمي داده برداشته با كمال تشكر از خود نوشته "از اينکه اين قلم وزن دارد و میتواند موج ايجاد کند خرسندم"!! و بعد هم مثل آنونس سينما ها گفته "ادامهی مطلب، تا ساعتی ديگر"!!
لابد حالا مياد ميگه من اينو گفتم ببينم شماها چيكار ميكنين در حالي كه خودم يه پا فعال حقوق زنانم!
جالبه كه من اين آقا رو از نزديك توي تورنتو ديده ام و آدمي بسيار سطحي و پرمدعاست كه اصولا با زنان مشكل دارد و فقط يك زن روشنفكر ميشناسد آنهم فرح ديباست!!
با پوزش از اين كه اسمم را نمينويسم اين پيام را فقط براي خواندن شما نوشتم مهشيد جان. اگر احساس ميكني بودنش اين آقارا تحريك ميكند يا بهر دليل مناسب نيست پاكش كن.
مهشیدجان نه من بتو بند کردم و نه خوردن قرص پشت و رو دخلی در تاثیر یا عدم آن دارد. نیش نزن! حالا در توضیح کامنت قبلی و برداشت سوء تو از آن: ببین مهشید من راستش تا قبل از آشنائیم با نظریات کارل پوپر درباره سیاست و حکومت آنهم اولین بار و پس از خواندن کتاب معروفش بنام جامع باز و دشمنانش بهیچوجه یک فرد سیاسی نبودم و بازهم راستشو بخوای کماکان بطور حرفه ای نیستم. علایق من بکل امور دیگریست! شاید بتوان گفت تربیت شده یک خانواده مذهبی کانسرواتیو/سنتی بودم که اصولا به سیاست و غوغاها و جنجالهایش رغبت و تمایل چندانی ندارد. از حاشیه طولانی بگذریم! در همان کامنت دقت کن و ببین من به "دموکراسی حداقلی" بعنوان یک معبر/فاز/مرحله و نه ایستگاه/هدف/نهایت/لیمیت اشاره کردم. قبلا هم بهت گفتم اینو که نه در پروسسهای طبیعی و نه در فراگردهای اجتماعی راه میانبر وجود ندارد و درین میان هیچ موردی مثل دموکراسی مصداق بارز و عیان مدعای فوق نیست و هر کی و دسته ای چه در گذشته و چه حال و بعدا از سر شارلاتانیزم مدعی چنان راه میانبری گشت بدان یا سخت بی معرفته یا مغرض و عشق قبضه قدرت را صرفا در ید خودش دارد. حقوق و انواعش مهشیدجان زیادند و بر لیست مزبور بفراخور وسعت انسان (حالا چه در مقام و موقف معرفت و خلاقیت باشد و چه توانائیها و مهارتهای تکنولوژیک و اقتصادینش) فربه تر خواهد شد. این همان "باز" شدن جامعه است از حلقه های بسته عصبی و قبیلگی و دینی و عرفی و حتی مدرن قبلتر و قبلی بسمت اینده نامعلوم و گاه خطرناک و البته جالب. و سخت هوشیار باش که این قضیه لزوما به معنای خوشبختی و سعادت انسانها نیست ولو آنکه فرایند مزبور/باز شدن تا حدی قهری و ناشی از انفجارهای جمعیتی و البته علمی و تکنولوژیک بوده باشد. بهرحال تو نظرت را گفتی و منهم واست کامنت گذاشتم دیگه! نیش و متلکت چی خاصیتی داره درین میان؟! تو همین الان برو ایران و در صف اول تظاهرات چه میدانم آزادیخواهانه مثلا پرچم حقوق هموسکشوولها را به اهتزاز در آور و تاوانش را هم بده! چرا دعواشو آنهم بطور نسیه و فرضی با من میکنی ؟! جامعه ما آماده است و اصولا مشکل حقوقی مزبور یک ایشوی حاد و بحرانی و حتما ضروری آنست ؟! این تشخیص توست؟! خوب بیا و در همین وبلاگستان و بعنوان نمونه ای از کلیت جامعه ایران نظریه ات را به تست مشاهده میدانی/فیلد ریسرچ بذار و فیدبک بگیر...!
مهشیدجان سربسته میگم بهت بیا و سر چوب این یارو نرو! این بابا همان :-) است که میدانی و میدانم. با صد نام و نشان کشکی هم کامنتبارانت می کند و اعصابت را حسابی بهم خواهد پاشید. بیا و سر جد من ولش کن اینو! در ناشیگریهایش همین بس که با نام جعلی راجع به من چنان می گوید انگاری عمری است مرا می شناسد و حتی بنگر به نامی که اون پائین در کامنت قلابی برگزیده. حالا یه بام و هوایش را ببین که واقعا تیپیک رفتار همونه که قاطعانه می شناسیمش: از یکطرف میاد ارواح رضا پهلوی جانش و به اصطلاح روانشناسانه یک مشت حرف و تعریف مفت ارائه میده و بعدا وقتی میخواد با این پوشش حرف اصلی و کینه اش را خالی کند و البته از علم کم میاره با یک ژست طلبکار از زبان خودش می گه همانکه آوردی! یکی نیست به این شارلاتان زهرماری بگه آخه پفیوز حمال بگو ببینم در کدام مکتب روانشناسی و توسط چه تئوریسینی ایندست گزاره ها ابتدا عنوان و سپس در حین تحقیقات میدانی/فیلد ریسرچ آنهم با قاطعیت آماری و در قالب تزهای معتبر و حین سیمنارهای مربوطه عنوان شده اند؟! آن سند و مدرک معتبری که مدعی چنان روابطی میان زنان مددکار از یکطرف و زندگی آنچنانیشان بقول این مستر شارلاتان کانادائی از طرف دیگر شده در کدامین تز و تکس بوک و ورکشاپ و توسط چه دانشمندی و کی و کجا مطرح شده ؟!
مهشیدجان چه زندش چه گندش چه زهرش همه یکی و همانند = فاضلاب! مبادا وقت خودتو با این بیمار محتاج تیمار تلف کنی! اینها سرشان به سنگ خورده و ناامیدند از حمله آمریکا به ایران و حالا به عناوین و بهانه های مختلف به هر خس و خاشاکی ولو سودو ساینس/شبه علم متوسل میشن برای اثبات اینکه "محمد رضا آسوده بخواب که وجود گند ما هنوز مجازا وبلاگستان را به بویت آلوده نگاه داردی... !"
احتمالا فرض ايشون اين بوده كه دارن "واقعيتي" رو بيان مي كنن و توهيني در كار نيست. مي دوني چيه مهشي؟ براي همين از گوريلا گرلز خوشم مياد. زن هاي هنرمند فمينيستي كه هميشه سعي مي كنن فان هم داشته باشن تو فعاليت هاشون.
راستي من هنوز هم مي گم بايد جنبش زنان يه عالم گرافيست هم داشته باشه و دائم پوسترهاي توپ طراحي كنن. نظرت چيه؟ راجع به هر موضوعي يه پوستر. مثلا فاطمه حقيقت جو رو مي خوان اعدام كنن، يه پوستر فقط براي اون. به جاي پلاكارد.. البته فعلا تو ايران كه اصولا تجمع زنان انگار حرامه.
مهشید جان من از تو دیگه انتظار نداشتم! این چه طرز برخوردیه؟ اون آقا اجازه داره به یه زن مددکار بگه عقده ای چون شومبول طلاست. ولی اون زن نباید جواب بده چون که ضعیفه است. نمی دونم چرا احترام بین ما ایرانیها (زنهای بدون شومبول و مردهای با شومبول کوچک و غیر طلا) هیچ وقت نهادینه نمیشود. واقعا در حیرتم.
ببخشید من یه کم از الفاظ بد استفاده کردم اگر خواستی این کامنت رو پاک کن.
باید یکی به این آقا بگوید که یکی از خصلتهای ایرانیان که شما فراموش کرده اید به آن اشاره کنید این است که انسانهایی از نوع ایشان که وقتی متوجه میشوند اشتباه کرده اند ، به جای اینکه شجاعت داشته باشند و اعتراف به اشتباه خود بکنند، به قول خودشان زرنگی میکنند و موزیانه در نقش قربانی میروند و تازه آنوقت است که دو قرت و نیمش هم باقی میماند و یک چیزی هم طلب کار میشوند. بعد آنقدر هم بی ادب تشریف دارند که بعد از آنهم بی احترامی و دشنام میفرمایند بعضی ها منتظر چش هستند.... و بعد هم یادشان رفته که درجمله قبلی چه گفته اند و ادامه میدهند که ایشان در تعجبند که: " چرا احترام واقعی و ريشهای بين ما ايرانيان جايش خالیست و هيچوقت نهادينه نمیشود؟ ". واقعاً که ....
ولی مهشید جان من یکی که اصلاً از به نمایش گذاشتن حماقتهایشان نه تنها ناراحت نمیشوم بلکه در دل میگویم بگویید، بگویید و خود را رسوا کنید، بگویید و نشان دهید که چیزی در چنته ندارید و ماهیت تان تفاوتی با شریعتمداری و دیگر مزخرف نویسان جمهوری اسلامی ندارد. در ضمن در علم تصفیه فاضلاب اصطلاحی وجود دارد به نام انقلاب و آن موقعی است که وقتی فاضلاب به تصفیه خانه رسیده است با روش مکانیکی آنرا آنچنان زیرو رو میکنند که همه روسوبات و لجنهای به کف نشسته اند به سطح بیآیند تا راحتر بشود آنها را از فاضلاب جدا کرد خوب نوشته های این آقایان خود همان به سطح آمدن لجنهای فرهنگ ماست و باید از این پروسه خرسند بود...
man az in Zohari khili badam miyad, zira ke khili kherefte, vali to omresh ye poste dorost hesabi dare ke hamine. har che gofte raste. aghaye Zohari; ne mordid v kami fahmidid