بهرام عزیز
با حرفهایت مخالفتی ندارم دوست من.
اما نمیدانم چرا این بیان واضحات را انجام میدهی.
ببین ، مسئله ای که من مطرح کردم ساده است. من از اینکه به کودکان طبقه متوسط ِ فقیر به پایین ظلم میشود که با تو بحثی ندارم که همه اینها را به من یاد آوری میکنی. (راستش یکی از مشکلات چپ ما ـ که من هم خودم را از آن دسته میدانم ـ همین ارائه اطلاعات واضح است ، مثلا چپ های ما آنچنان در مورد ظلم رژیم قلمفرسایی میکنند در اعلامیه هایشان که انگار خودشان آن را کشف کردند ) مسئله سر ادبیات کودکان بود ، و اینکه نوشته های صمد ادبیات کودکان نیست. حالا تو با این گفته من مخالفی ؟ میگویی ادبیات صمد ادبیات کودکان است ؟
ببین گفتم با تو سر هیج کدام از حرفهای دیگرت بحث ندارم. من هم میدانم شکاف طبقاتی موجود در جامعه نه فقط خیرش به دولت و دولتیان ، بلکه به آنها که در قسمت بالای این هرم مالی مینشینند ( و اتفاقا با دولت هم در زبان مخالفند ) هست. همانها که وظعشان توپ است و بچه ها را برای تحصیل میفرستند خارج . و در مهمانی ها از مخالفان سرسخت حکومت هستند. آنها در این جنایت اقتصادی که در ایران اتفاق می افتد سهم دارند.
اما این چه ربطی به نظر من نسبت به ادبیات کودکان داره عزیز دلم ؟
وقتی میگم صمد ناموس ماست ، البته اغراق میکنم. اما همین دفاع بی قید و شرط خودت از پسرک لبو فروش آیا نشان دهنده این نیست؟ من نگفتم ادبیاتی که در پسرک لبو فروش بکار برده شده ادبیات بدی است. میگویم تایید و توصیه خشونت است و خوب این پر واضح است. صمد ایده ی مدافع جنگ مسلحانه بود..این را که دیگر همه خوب میدانیم. من هم از ظلمی که به پسرک لبوفروش میرود بی خبر نیستم. صمد هم به بهترین وجه این اختلاف طبقاتی را در نوشته اش نشان میدهد. مگر من میگویم سکوت کنیم ؟ اگر میخواستم سکوت کنیم که میرفتم و نان و ماستم را میخوردم ، من کی از سکوت حرف زدم ؟
آنچه میماند این است که صمد نویسنده کودکان نبود به نظر من. اگر سر این مسئله با من توافق نداری بگو ببینم مشکل من کجاست.
دوست عزیز! چه کسی گفته که "صمد" ناموس ماست؟ شاید کسانی باشند که با نظر شما در باره اینکه "پسرک لبوفروش" داستان کودکان نیست، موافق یا محالف باشند. من خودم چون اصولا در مورد مسائل کودکان چیزی سرم نمیشود، در اینباره نمیتوانم اظهار نظر کنم.اتفاقا نوشته شما مرا بفکر انداخت ونظر شمادراینباره:"پسرک لبو فروش داستانی نیست که بشود موقع خواب برای بچه خواند. واین داستانی برای بزرگسالان است" را میپذیرم. ولی دیگرانی هم هستند که نظر دیگری دارند .بطور مثال دراینجا به بخشی از توشته "سهل آصفی" ونقل قولهایش از مطرحترین هنرمندان ایرانی در مورد صمد را میاورم: "صمد،نا امید از هر آنچه در اطراف او می گذشت،در آغاز "بیست و چهار ساعت خواب و بیداری" خطاب به مخاطبان کودک و نوجوانش می نویسد، « قصه خواب و بیداری را برای این ننوشته ام که برای تو سرمشقی باشد.قصدم این است که بچه های هموطن خود را بهتر بشناسی و فکر کنی که چاره درد آنها چیست...»
ساعدی بر نکته قابل تاملی انگشت گذارده و می گوید، « صمد خوب می دانست کسی را که باید زد فلانی و بهمانی نیست بلکه ریشه این شجره خبیثه است که باید با کاری ترین ضربت ها،به خاک مذلتش انداخت و از شرش راحت شد...» درست همه آنچه ساعدی درباره خصائل صمد بر می شمرد،"بیژن نیک طبع" شکنجه گر مشهور ساواک را واداشته که صمد را اینگونه معرفی کند، « تمام این آتش ها از گور صمد بلند شده. این فتنه ها را آن [...] بر پا کرده. اگر ارس دهنش را نبسته بود،ما اینجا مثل بهروز [ بهروز دهقانی،از پیشگامان "سازمان چریکهای فدایی خلق ایران" که زیر شکنجه ساواک جان باخت.] زیر عملیات خردش می کردیم...»خسرو گلسرخی می گوید که صمد همیشه بر این باور بود که بچه باید بداند،پدرش با چه مکافاتی لقمه نانی به دست می آورد و برادر بزرگش چه مظلوم وار دست و پا می زند و خفه می شود. آن یکی بچه هم باید بداند که پدرش از چه راههایی به دوام این روز تاریک و این زمستان ساخته دست آدم ها کمک می کند. « بچه ها را باید از عوامل امیدوار کننده سست بنیاد نا امید کرد.... خسرو گلسرخی میگوید که صمد در قصه هایش دو رویه زندگی را می نمایاند،همچنان که دوستی در برابر دوست و همراهی رواست،دشمنی در برابر دشمن و ناهمراه ضرورت دارد....»
ببخشید پرچونه گی مرا.
سکوت کنم. سکوت ما همدستی در جرم نیست؟ همدستی درخشونتی که به انسانها رواداشته میشود؟
ضمنا دوست گرامی ! من به در خارج یا داخل بودن شما اصلا کاری نداشتم. چه رسد به اینکه بخواهم منبع امرار معاش شمارا روشن کنم.من با تمام اختلافات فکری احتمالی با شما، هرگز جرات نمیکنم به شماییکه مطمئنم از انسانهای خوب ما هستید وهمین وبلاگی که وقت خود را برایش صرف میکنید ، نشانگر آن است، توهین یا بد اخلاقی کنم. اشاره من تنها به بخشی از جماعت ایرانی مقیم اروپا وآمریکا بود که متاسفانه خود عامل تشدید کننده ظلم وخشونت هستند. متاسفم که میگویم لابد شما هم از داستانهای مشمئز کننده ای که یک عده از خارج نشینان رفت وآمد کننده به ایران، در مورد تصرفات زنان ودختران اقشار فقیر، به ضرب وزور یورو ، مطلعید.
دوست عزیز ! همانطور که متوجه شدید من از نطر فکری به "چپ" گرایش دارم.شاید برخورد بعضی از دوستان چپ باشما خوب نبوده که دوستتان به شما هشدار "کتک" میدهد. خوشبختانه نه شما کسی هستید که بشود کتکش زد ونه چپها شعبان بی مخ تا حالا از توشون در امده. هرچی بوده ،تاریخشان زندان وشکنجه واز دست دادن وبدختی بوده . منکر این هم نمیشوم که معدودی ادم بد برخورد ونچسب هم بین چپها باشد.
یادفروغ میافتم که با خیال بچه های کشتارگاه، خواب دیده بود که "کسی میاید. کسی میاید که سینمای فردین را، پپیس کولاراو نمره های مریضخانه راتقسیم کندوسهم بچه های کشتارگاه راهم بدهد". ادامه..
.
سلام دوست عزيز! فکر میکنم سوء تفاهم شده. یا من مطلبی را که میخواستم درست نگفته ام، یا شما از آن برداشت درستی نکرده اید.توجه کنید که قبلا نوشته ام"من هم مثل شما خواهان دوری از خشونتم ودلم میخواهد چیزی جز مهربانی در میان انسانها نباشد. اما دلخواه ما هرچه که باشد، وجود خشونت را که از جانب قدرتمندان برعلیه ضعفا اعمال میشود را نباید نادیده گرفته وبدتر از آن با اه کشیدنهای شاعرانه ماست مالی کرد."
حرف من اعتراض به کسانیست که پشت عبارت "عدم خشونت" سنگر گرفته اند و به خشونتهایی که به پسرک های لبوفروش بطور مداوم روا داشته میشوند، بی توجه اند. آیا شما قبول دارید که فقر ومسکنت تنها بوسیله رژیم مذهبی حاکم نیست که دامن زده میشود ، بلکه دسته ای از ایرانیان که حتی مخالف رژیم مذهبی وآخوندهانیز هستند با استثمار شدید زیردستان،برای زندگی بهتر خود وخانواده شان ،در ایجاد این وضعیت سهیمند ؟
من حتی قبول دارم که بخشی از این جماعت متوسط ومتوسط به بالا آدمهای سنگدل وبد تینتی نیستتند.ولی انگار نا آگاهانه فکر میکنند حق آنهاست که بخاطر سرمایه شان، روابط بخصوصشان، شجره اشرافیشان وحتی عرضه شان، مثلا 50 برابر یک گارگر در امد داشته باشندو بچه هایشان رابه بهترین مدارس پولی بفرستند وبهترین امکانات را برای آینده شان فراهم آوردند.
اینان حتی ممکن است دلشان برای پسرک لبوفروش ودخترک نشسته بر پای دارقالی بسوزد.ولی حاضر نیستندسر سوزنی از سود حجره قالی فروشی شان در ایران، وجیب بزرگ شریک تجاریشان در سوئد کم شود.
اینان حتی اگر انسانهای رحیمی باشند،آیا با سکوت خوددر مورد اینهمه خشونتی که به پسرکهای لبو فروش وبادکنک فروش اعمال میشود،در کنار خشونت طلبان قرار نمیگیرند؟ بجه های ایران که فقط بجه های من وشمای نوعی نیستند، آنها هم بچه های ایرانند.
دوست عزیز! من اشاره کردم که الان در ایران تعدادزیادی مدارس پولی با اسامی بی مسمای "مدارس غیر انتفاعی""مدارس نمونه مردمی "ومدارس کوفت.. باز شده که بهترین امکانات آموزش را بخود اختصاص داده اند ومدارس دولتی را که فرزندان اکثریت مردم کم درامد در انها درس میخوانند ، لخت وعور وبی بضاعت کرده اند.(بگذریم از بخش قابل توجهی از بجه ها که بدلیل فقر اصولا از تحصیل باز میمانند). من حق ندارم بدلیل اینکه بجه خودم یا فک وفامیلم از امکانات بهتری استفاده میکنند،درباره این مسئله( ادامه
من معمولا مطالب شما را مي خوانم خوشم هم مي ايد با حداقل غرض ورزي ومنطقي به نظر مي ايندمي گويم با حداقل غرض ورزي چون محققا معتقدند هميشه حداقلي از غرض ورزي دركار تحقيق وجود دارد ولي از سوال وجواب كامنت هايتان واقعا بدم مي ايد اخه قصد داشتم بنويسم خوش به حال شما كه در محيط خاله زنكي نيستيد اين ففضا هم خاله زنكي است هم خروس جنگيانه واقعا ايراني است ولي نوشته هايتان را دوست دارم ومي خوانم
شماره 6 و 7 عزيز
اولا در اروپا بودن من را به رخم نكش. من هيچ وقت از كمك هزينه اجتماعي استفاده نكردم و كماكان از عدم خشونت حرف ميزنم.
گاندي وقتي از عدم خشونت حرف زد كه در هندي زندگي ميكرد كه ملت در خيابانها از فقر ميميرند. سهراب هم در ايران بود و مخالف خشونت بود.
قرار نيست كه در كاخ سفيد بنشيني و از عدم خشونت صحبت كني دوست من. مهم است كه در مركز ظلم باشي و خشونت را رد كني و اما و اگر هم نياوري.
راستش پريروز كه ميخواستم سوالم را بپرسم ، آنهم در جمعي كه اكثرا چپ بودند و مذهبي !! و متعصب... يكي از دوستان گفت مهشيد مواظب باش كتكت نزنند.!!!
خوب من هم ميدانم ما ملت ناموس پرستي هستيم و صمد ناموس ماست. همين كه گفته شد صمد بنده خدا شنا بلد نبود و غرق شد و ساواك نكشتش كلي دردسر پيش آورد. حالا تو هم بيايي و بگي صمد كه انسان شريف و مبارزي هم هست. نويسنده كودكان نيست.. كتك نزنندت شانس آوردي ديگر !!!
من هم شرايط پسرك لبو فروش را ميدانم دوست عزيز. شرايط كودكان خياباني را هم ميدانم . چيزي كه من ميگويم اين است كه داستانهاي صمد ، داستان كودكان نيست. شما هم هرگز نمينشني براي يك بچه هفت هشت ساله پسرك لبو فروش را در رختخواب بخواني تا به خواب برود.
داستانهاي صمد و علي اشرف درويشيان ، داستانهايي در مورد رنج كودكان است ولي براي بزرگسالان نوشته شده. نه براي كودكان. شما كدام داستان علي اشرف درويشيان عزيز من را كه خيلي هم دوستش دارم ميتواني براي كودك بخواني؟ و قرار است چي به او ياد بدهيم ؟ قرار است با داستان پسر لبو فروش چي به كودك ياد بدهيم ؟ كه در آرزوي روزي باش كه مسلسل دست بگيري ؟ حرف من را قبول نداري باشد . برو و از هر كس ديگر بپرس آيا حاضر است كودك را در آرزوي داشتن مسلسل بپروراند ؟
اينها داستانهاي كودكان نيست. نگو فرهنگ ما فرهنگ خشونت باري است. همين ما هستيم كه فرهنگمان را خشونت بار كرده ايم.
فكر ميكني جامعه سوئد خشونت ندارد ؟ قتل و تجاوز در اينجا صورت نميگيرد ؟ اينكه بدانيم كه كودكان را بايد از اين خشونت دنياي بزرگسالان بركنار نگاه داشت و حق كودكي به ايشان داد فرهنگي است كه در ما نبوده. براي اين ميگفتيم كه " بچه بايد بداند كه پدرش در چه گندابي غوطه ميخورد." آخر چرا بايد بداند ؟ بداند كه چي كند ؟ كه از كودكي اش محروم شود ؟
گلزار عزيز
در مورد فيلم آرتيكل 61 چيزي نشنيده ام. اما چرا فيلم فحشا پشت حجاب خانم ناهيد پرشون را نشان نميدهيد ؟ فيلم در تلويزيون سوئد هم نمايش داده شد و قابل دسترس هست. خيلي ها ضبط كرده اند. اگر خواستي ميل بزن و راه تماس با خانم پرشون را برايت ميفرستم ، در دانشگاه كه نمايش داديم خيلي كم حق الزحمه گرفتند. فكر كنم اگر بگوييد در مضيغه مالي هستيد همين را هم نگيرند.
اگر دنبال فيلم سينمايي هستي فيلم 10 كيارستمي را پيشنهاد ميكنم. فيلم بسيار خوبيست در مورد مسائل زنان طبقه متوسط در ايران.
(خواستم بقیه مطلب را بنویسم که معلوم شد در این بخش بیش از این مجاز به نوشتن نیستم. پس در اینجا ادامه اش میدهم.)
بله، بچه پودارهای شیک وپیکی که همیشه با ماشینهای آنچنانی در سطح شهر بدنبال شکار روانند، یایکی از این اروپا آماده ها که با پاس اروپایی ووعده وعید بدنبال فریفتن دختر های پر ارزو هستند،قرار گرفته. هیچکدام از این مردم با فرهنگ مسالمت جو اعتراض که هیچ ، همدردی خشک وخالی هم نمیکند. و متوچه میشوید که چه تنها وبی پناه در میان گله گرگان رها شده اید. درست است که همه این مردمان چنین چیزی را برای تو نمیخواستند ولی این را هم میدانی که تنهایت میگذارند وحاضر نیستند بخاطر تو ، قدری مزد پدرت را بالا ببرند ، یا آن ماشینهای دلفریب را از دست فرزندان شکارچی شان بگیرند. گچا دیده ای که یک تظاهراتی، اعتراضی، چیزی علیه این وضع انجام دهند. پیش خود فکر میکنی آیا اینهاخودحافظان این نظم ناهنجار دردانگیز،حتی باسکوت وبیطرفی خود نیستند؟ تا کی میتوان برای چنین سرنوشتی از مهربانی ومساللمت جویی مسیحایی دم زد واسمش را فرهگ وتمدن گذاشت؟ تا کی باید در دفاع از عزت وشرف انسانی پسرک لبو فروش سکوت کرد و از گل پروانه وبلبل دم زد؟ چگونه میتوان به آن کودک فسطینی که خانهش را با موشک برسرش ویران میکنند،از اسب سفیدوکافکا گفت؟
سلام!این بحث خشونت ومسالمت از دوم خرداد به اینطرف بیشتر تو دهنها افتاد. پشت بندش هم برای پشتوانه ایدئولوژیک دادن به قضیه هانا ارنت ، کارل پوپر،گاندی ، سهراب سپهری.. و مسیح پیغمبر ورد زبانها شد. کسانیهم که توخارج بودند ، عبارت عدم خشونت را بجا وبیجا پشتیبانی لجستیکی کردند. بالاخره تو اروپا بودن این حسن را دارد که اگر از تهیه نان شبت درماندی واز پرداخت کرایه سقف بالاسر واماندی، یک اداره سوسیالی هست که برای تامین حدا اقل نیارهایت دستت را بگیره واز زیر دست وپاماندن وله ولورده شدن عزت وکرامت وشان انسانیت ، تا حدودی جلوگیری کنه. شکم سیر امکان مسالمت ودوری از خشونت را میتواند بدنبال داشته باشد وروج را آماده پذیرش معنویات انسانی کند.
اما در جوامع بشدت طبقاتی که فاقد هرگونه حمایتی از فقرا وتحت سلطه هاست چگونه میشود از عدم خشونت ومسالمت حرف زد ودر عمل اگاه یا نا آگاه، خواسته ویا ناخواسته در کنار کسانیکه چنین خشونتی را بر انسانها روا میدارند قرار نگرفت؟
من هم مثل شما خواهان دوری از خشونتم ودلم میخواهد چیزی جز مهربانی در میان انسانها نباشد. اما دلخواه ما هرچه که باشد، وجود خشونت را که از جانب قدرتمندان برعلیه ضعفا اعمال میشود را نباید نادیده گرفته وبدتر از آن با اه کشیدنهای شاعرانه ماست مالی کرد.
خودتان را چای پسرک لبوفروش بگذارید. برای سیر کردن شکم گرسنه تان در خیابانهاهرروز در سرما وگرما سگ دو میزنید، همیشه از دست اوباشی که میخواهند بهتان تجاوز کنند،در فرارید، به پدرتان توسط همان طبقه خوش پوش با فرهنگ متوسط ومتوسط به بالا (که ضد ولایت فقیه ورژیم اسلامی هم هستند) چندان مزدی داده نمیشود که بشود زندگی را باآن گذراند، هرروز بچه های این از ما بهتران را میبینید که خوش وخندان به مدارس پولی سطح بالای غیر دولتی میروند ودر آینده هم پایشان را در جای پای والدین محترم ریشو وسه تیغه زده میگذارند،(علیرغم این که این مدارس خصوصی غیر قانونی ومخالف قانون اساسی کشور هستندواین طبقات دست بدهن رس سنتی ومدرن، هردو خودرا به کوچه علی چپ زده وبروی مبارکشان هم نمیاوردند) وشما از درس وتحصیل بی بهره اید. شب به خانه توسری خورده پاکدشت میروید و میشنوید که خواهرتان که دوشب پیش با ارزوی مثل خانمهای دست به دهین رس لباس پوشیدن، از خانه فرار کرده، ومورد تجاوز یک عده بسیجی یا این بچه پولدارهای شیک وپیک
sorry,I have a question not related to your post.
have u heared anything about a film named Article 61 which is going to be shown at Italy Festival these days?
an active amnesty group in my city(Lund)have decided to show a film about iranian's women,and are trying to find one.they were talkind about this Article 61(or s.th. like this) do u think it's possible?or can u suggest any other one which is possible to find and show (without paying for it)in sweden?
thanks in advance
شماره يك ديروز و شماره سه امروز
من گفتم كه آقاي شهيديان را از نزديك نميشناسم. اما با كساني صحبت كردم كه زن هستند. فمينيست هستند و راجع به اين مسائل حساس هستند. بنابر اين ميتوانم بگويم كه شهيديان آنگونه كه ميگفت زندگي ميكرد.
مسئله انگيزه شناسي نيست دوست عزيز. اما كسي كه مقالات فمينيستي ترجمه ميكند و با دوست مردش دوست دختر تاخت ميزند ( بدون اطلاع خود دخترك ) كسي كه مقالات فمينيستي مينويسد و دوست دخترش را با ضرب و شتم مجبور به كورتاز ميكند...
كسي كه خبر همبستري دوست دختر سابقش با ديگري را براي عالم و آدم تعريف ميكند و بعد در نشريات زنان مقاله مينويسد (در همين استكهلم هم هستند. اگر لازم داري ميل بزن اسم و مشخصاتشان را برايت بگويم اما فكر ميكنم تو هم مثل همه ميداني راجه به كيا صحبت ميكنم. )
چقدر ميخواهي برايت بگويم ؟
اينها چه قدمي به جلو بر ميدارند وقتي با مغز دايناسوري زندگي ميكنند ؟ مثلا از اورانگوتان به ميمون معمولي تبديل ميشوند و من بايد برايشان هورا بكشم ؟
ميداني عزيز جان.. چيزي كه اينها نخوانده بودند اين شعار فمينيستي است كه خصوصي سياسي است..يعني هر غلطي كه در زندگي خصوصي شان بكنند به حسابشان نوشته ميشود.
راستي دوست عزيز... در مورد سياسيوني كه زنانشان را كتك ميزنند هم همين فتوا را ميدهي ؟ سياستشون را از كتك زدن زنشان جدا ميكني و دنبال انگيزه نميگردي ؟
’Mahshid in zarolmasale swedia ha ro shenidi? ke migeh hichkas tu keshvare khodesh peyghambar nemisheh?
tu ke agha Shahidian ro az nazdik nemishnakhti ke ina ham ke azash tarif kardan rajebe khososiatesh ke ghablan in harfa ro nemizadan
Dar zemn Mahshid jan angizeh shenasi ro bezar kenar ina male donyaye modern nist, har kasi hatta ageh ye ghadam migam yeghadam be jelo barmidareh damesh garm
Angizeh shenasi ro bezar vasehye jomhouri eslamieh kofti ;)))))))))))
مهشيد گلي مرسي از گزارش جامع و خوبي كه نوشتي. خانم زهره قاييني از پژوهشگران قابلي هستند كه سال هاي زندگي خود را وقف ادبيات كودك كرده اند. كار ايشان و همچنين ساليان فعاليت شوراي كتاب كودك درخشان و شايسته تقدير بسيار است. شوراي كتاب كودك مثال نقض خوبي براي اناني است كه مي گويند ايراني ها نمي توانند با هم كار گروهي انجام دهند. چهل و اندي سال است كه با پشتكاري تحسين برانگيز كار و پژوهش مي كنند. يكي از طرح هاي جالبشوراي كتاب كودك كه منصوره شجاعي ما مسئول ان بود ضبط دويست كتاب برجسته ادبيات كودك براي بچه هاي نابينا به صورت نوار كاست و سي دي هست. نمي دانم كتاب هاي ادبيات كودك خانم قاييني را خواندي يا نه اما اگر نخواندي حتما نگاهي به ان بيانداز. مجموعه واقعا غني هست. از اظهار نظرهاي ان عده هم كه نوشتي خيلي خيلي ناراحت شدم. كي مي خواهيم دست از اين سياه و سفيد ديدن و همه را با يك چوب راندن برداريم معلوم نيست. مهشيد جونم من بي اجازه ات به مطلبت لينك دادم:)
بهرام عزیز
با حرفهایت مخالفتی ندارم دوست من.
اما نمیدانم چرا این بیان واضحات را انجام میدهی.
ببین ، مسئله ای که من مطرح کردم ساده است. من از اینکه به کودکان طبقه متوسط ِ فقیر به پایین ظلم میشود که با تو بحثی ندارم که همه اینها را به من یاد آوری میکنی. (راستش یکی از مشکلات چپ ما ـ که من هم خودم را از آن دسته میدانم ـ همین ارائه اطلاعات واضح است ، مثلا چپ های ما آنچنان در مورد ظلم رژیم قلمفرسایی میکنند در اعلامیه هایشان که انگار خودشان آن را کشف کردند ) مسئله سر ادبیات کودکان بود ، و اینکه نوشته های صمد ادبیات کودکان نیست. حالا تو با این گفته من مخالفی ؟ میگویی ادبیات صمد ادبیات کودکان است ؟
ببین گفتم با تو سر هیج کدام از حرفهای دیگرت بحث ندارم. من هم میدانم شکاف طبقاتی موجود در جامعه نه فقط خیرش به دولت و دولتیان ، بلکه به آنها که در قسمت بالای این هرم مالی مینشینند ( و اتفاقا با دولت هم در زبان مخالفند ) هست. همانها که وظعشان توپ است و بچه ها را برای تحصیل میفرستند خارج . و در مهمانی ها از مخالفان سرسخت حکومت هستند. آنها در این جنایت اقتصادی که در ایران اتفاق می افتد سهم دارند.
اما این چه ربطی به نظر من نسبت به ادبیات کودکان داره عزیز دلم ؟
وقتی میگم صمد ناموس ماست ، البته اغراق میکنم. اما همین دفاع بی قید و شرط خودت از پسرک لبو فروش آیا نشان دهنده این نیست؟ من نگفتم ادبیاتی که در پسرک لبو فروش بکار برده شده ادبیات بدی است. میگویم تایید و توصیه خشونت است و خوب این پر واضح است. صمد ایده ی مدافع جنگ مسلحانه بود..این را که دیگر همه خوب میدانیم. من هم از ظلمی که به پسرک لبوفروش میرود بی خبر نیستم. صمد هم به بهترین وجه این اختلاف طبقاتی را در نوشته اش نشان میدهد. مگر من میگویم سکوت کنیم ؟ اگر میخواستم سکوت کنیم که میرفتم و نان و ماستم را میخوردم ، من کی از سکوت حرف زدم ؟
آنچه میماند این است که صمد نویسنده کودکان نبود به نظر من. اگر سر این مسئله با من توافق نداری بگو ببینم مشکل من کجاست.
دوست عزیز! چه کسی گفته که "صمد" ناموس ماست؟ شاید کسانی باشند که با نظر شما در باره اینکه "پسرک لبوفروش" داستان کودکان نیست، موافق یا محالف باشند. من خودم چون اصولا در مورد مسائل کودکان چیزی سرم نمیشود، در اینباره نمیتوانم اظهار نظر کنم.اتفاقا نوشته شما مرا بفکر انداخت ونظر شمادراینباره:"پسرک لبو فروش داستانی نیست که بشود موقع خواب برای بچه خواند. واین داستانی برای بزرگسالان است" را میپذیرم. ولی دیگرانی هم هستند که نظر دیگری دارند .بطور مثال دراینجا به بخشی از توشته "سهل آصفی" ونقل قولهایش از مطرحترین هنرمندان ایرانی در مورد صمد را میاورم: "صمد،نا امید از هر آنچه در اطراف او می گذشت،در آغاز "بیست و چهار ساعت خواب و بیداری" خطاب به مخاطبان کودک و نوجوانش می نویسد، « قصه خواب و بیداری را برای این ننوشته ام که برای تو سرمشقی باشد.قصدم این است که بچه های هموطن خود را بهتر بشناسی و فکر کنی که چاره درد آنها چیست...»
ساعدی بر نکته قابل تاملی انگشت گذارده و می گوید، « صمد خوب می دانست کسی را که باید زد فلانی و بهمانی نیست بلکه ریشه این شجره خبیثه است که باید با کاری ترین ضربت ها،به خاک مذلتش انداخت و از شرش راحت شد...» درست همه آنچه ساعدی درباره خصائل صمد بر می شمرد،"بیژن نیک طبع" شکنجه گر مشهور ساواک را واداشته که صمد را اینگونه معرفی کند، « تمام این آتش ها از گور صمد بلند شده. این فتنه ها را آن [...] بر پا کرده. اگر ارس دهنش را نبسته بود،ما اینجا مثل بهروز [ بهروز دهقانی،از پیشگامان "سازمان چریکهای فدایی خلق ایران" که زیر شکنجه ساواک جان باخت.] زیر عملیات خردش می کردیم...»خسرو گلسرخی می گوید که صمد همیشه بر این باور بود که بچه باید بداند،پدرش با چه مکافاتی لقمه نانی به دست می آورد و برادر بزرگش چه مظلوم وار دست و پا می زند و خفه می شود. آن یکی بچه هم باید بداند که پدرش از چه راههایی به دوام این روز تاریک و این زمستان ساخته دست آدم ها کمک می کند. « بچه ها را باید از عوامل امیدوار کننده سست بنیاد نا امید کرد.... خسرو گلسرخی میگوید که صمد در قصه هایش دو رویه زندگی را می نمایاند،همچنان که دوستی در برابر دوست و همراهی رواست،دشمنی در برابر دشمن و ناهمراه ضرورت دارد....»
ببخشید پرچونه گی مرا.
سکوت کنم. سکوت ما همدستی در جرم نیست؟ همدستی درخشونتی که به انسانها رواداشته میشود؟
ضمنا دوست گرامی ! من به در خارج یا داخل بودن شما اصلا کاری نداشتم. چه رسد به اینکه بخواهم منبع امرار معاش شمارا روشن کنم.من با تمام اختلافات فکری احتمالی با شما، هرگز جرات نمیکنم به شماییکه مطمئنم از انسانهای خوب ما هستید وهمین وبلاگی که وقت خود را برایش صرف میکنید ، نشانگر آن است، توهین یا بد اخلاقی کنم. اشاره من تنها به بخشی از جماعت ایرانی مقیم اروپا وآمریکا بود که متاسفانه خود عامل تشدید کننده ظلم وخشونت هستند. متاسفم که میگویم لابد شما هم از داستانهای مشمئز کننده ای که یک عده از خارج نشینان رفت وآمد کننده به ایران، در مورد تصرفات زنان ودختران اقشار فقیر، به ضرب وزور یورو ، مطلعید.
دوست عزیز ! همانطور که متوجه شدید من از نطر فکری به "چپ" گرایش دارم.شاید برخورد بعضی از دوستان چپ باشما خوب نبوده که دوستتان به شما هشدار "کتک" میدهد. خوشبختانه نه شما کسی هستید که بشود کتکش زد ونه چپها شعبان بی مخ تا حالا از توشون در امده. هرچی بوده ،تاریخشان زندان وشکنجه واز دست دادن وبدختی بوده . منکر این هم نمیشوم که معدودی ادم بد برخورد ونچسب هم بین چپها باشد.
یادفروغ میافتم که با خیال بچه های کشتارگاه، خواب دیده بود که "کسی میاید. کسی میاید که سینمای فردین را، پپیس کولاراو نمره های مریضخانه راتقسیم کندوسهم بچه های کشتارگاه راهم بدهد". ادامه..
.
سلام دوست عزيز! فکر میکنم سوء تفاهم شده. یا من مطلبی را که میخواستم درست نگفته ام، یا شما از آن برداشت درستی نکرده اید.توجه کنید که قبلا نوشته ام"من هم مثل شما خواهان دوری از خشونتم ودلم میخواهد چیزی جز مهربانی در میان انسانها نباشد. اما دلخواه ما هرچه که باشد، وجود خشونت را که از جانب قدرتمندان برعلیه ضعفا اعمال میشود را نباید نادیده گرفته وبدتر از آن با اه کشیدنهای شاعرانه ماست مالی کرد."
حرف من اعتراض به کسانیست که پشت عبارت "عدم خشونت" سنگر گرفته اند و به خشونتهایی که به پسرک های لبوفروش بطور مداوم روا داشته میشوند، بی توجه اند. آیا شما قبول دارید که فقر ومسکنت تنها بوسیله رژیم مذهبی حاکم نیست که دامن زده میشود ، بلکه دسته ای از ایرانیان که حتی مخالف رژیم مذهبی وآخوندهانیز هستند با استثمار شدید زیردستان،برای زندگی بهتر خود وخانواده شان ،در ایجاد این وضعیت سهیمند ؟
من حتی قبول دارم که بخشی از این جماعت متوسط ومتوسط به بالا آدمهای سنگدل وبد تینتی نیستتند.ولی انگار نا آگاهانه فکر میکنند حق آنهاست که بخاطر سرمایه شان، روابط بخصوصشان، شجره اشرافیشان وحتی عرضه شان، مثلا 50 برابر یک گارگر در امد داشته باشندو بچه هایشان رابه بهترین مدارس پولی بفرستند وبهترین امکانات را برای آینده شان فراهم آوردند.
اینان حتی ممکن است دلشان برای پسرک لبوفروش ودخترک نشسته بر پای دارقالی بسوزد.ولی حاضر نیستندسر سوزنی از سود حجره قالی فروشی شان در ایران، وجیب بزرگ شریک تجاریشان در سوئد کم شود.
اینان حتی اگر انسانهای رحیمی باشند،آیا با سکوت خوددر مورد اینهمه خشونتی که به پسرکهای لبو فروش وبادکنک فروش اعمال میشود،در کنار خشونت طلبان قرار نمیگیرند؟ بجه های ایران که فقط بجه های من وشمای نوعی نیستند، آنها هم بچه های ایرانند.
دوست عزیز! من اشاره کردم که الان در ایران تعدادزیادی مدارس پولی با اسامی بی مسمای "مدارس غیر انتفاعی""مدارس نمونه مردمی "ومدارس کوفت.. باز شده که بهترین امکانات آموزش را بخود اختصاص داده اند ومدارس دولتی را که فرزندان اکثریت مردم کم درامد در انها درس میخوانند ، لخت وعور وبی بضاعت کرده اند.(بگذریم از بخش قابل توجهی از بجه ها که بدلیل فقر اصولا از تحصیل باز میمانند). من حق ندارم بدلیل اینکه بجه خودم یا فک وفامیلم از امکانات بهتری استفاده میکنند،درباره این مسئله( ادامه
http://www.peace-not-war.org/Music/Chumbawamba/index.html
ممنونم از اين گذارش مفيد و آموزنده. اميدوارم متن آن سخنراني را پيدا كنم . اگر جايي منتشر شد منتظر خبرش هستم.
من معمولا مطالب شما را مي خوانم خوشم هم مي ايد با حداقل غرض ورزي ومنطقي به نظر مي ايندمي گويم با حداقل غرض ورزي چون محققا معتقدند هميشه حداقلي از غرض ورزي دركار تحقيق وجود دارد ولي از سوال وجواب كامنت هايتان واقعا بدم مي ايد اخه قصد داشتم بنويسم خوش به حال شما كه در محيط خاله زنكي نيستيد اين ففضا هم خاله زنكي است هم خروس جنگيانه واقعا ايراني است ولي نوشته هايتان را دوست دارم ومي خوانم
شماره 6 و 7 عزيز
اولا در اروپا بودن من را به رخم نكش. من هيچ وقت از كمك هزينه اجتماعي استفاده نكردم و كماكان از عدم خشونت حرف ميزنم.
گاندي وقتي از عدم خشونت حرف زد كه در هندي زندگي ميكرد كه ملت در خيابانها از فقر ميميرند. سهراب هم در ايران بود و مخالف خشونت بود.
قرار نيست كه در كاخ سفيد بنشيني و از عدم خشونت صحبت كني دوست من. مهم است كه در مركز ظلم باشي و خشونت را رد كني و اما و اگر هم نياوري.
راستش پريروز كه ميخواستم سوالم را بپرسم ، آنهم در جمعي كه اكثرا چپ بودند و مذهبي !! و متعصب... يكي از دوستان گفت مهشيد مواظب باش كتكت نزنند.!!!
خوب من هم ميدانم ما ملت ناموس پرستي هستيم و صمد ناموس ماست. همين كه گفته شد صمد بنده خدا شنا بلد نبود و غرق شد و ساواك نكشتش كلي دردسر پيش آورد. حالا تو هم بيايي و بگي صمد كه انسان شريف و مبارزي هم هست. نويسنده كودكان نيست.. كتك نزنندت شانس آوردي ديگر !!!
من هم شرايط پسرك لبو فروش را ميدانم دوست عزيز. شرايط كودكان خياباني را هم ميدانم . چيزي كه من ميگويم اين است كه داستانهاي صمد ، داستان كودكان نيست. شما هم هرگز نمينشني براي يك بچه هفت هشت ساله پسرك لبو فروش را در رختخواب بخواني تا به خواب برود.
داستانهاي صمد و علي اشرف درويشيان ، داستانهايي در مورد رنج كودكان است ولي براي بزرگسالان نوشته شده. نه براي كودكان. شما كدام داستان علي اشرف درويشيان عزيز من را كه خيلي هم دوستش دارم ميتواني براي كودك بخواني؟ و قرار است چي به او ياد بدهيم ؟ قرار است با داستان پسر لبو فروش چي به كودك ياد بدهيم ؟ كه در آرزوي روزي باش كه مسلسل دست بگيري ؟ حرف من را قبول نداري باشد . برو و از هر كس ديگر بپرس آيا حاضر است كودك را در آرزوي داشتن مسلسل بپروراند ؟
اينها داستانهاي كودكان نيست. نگو فرهنگ ما فرهنگ خشونت باري است. همين ما هستيم كه فرهنگمان را خشونت بار كرده ايم.
فكر ميكني جامعه سوئد خشونت ندارد ؟ قتل و تجاوز در اينجا صورت نميگيرد ؟ اينكه بدانيم كه كودكان را بايد از اين خشونت دنياي بزرگسالان بركنار نگاه داشت و حق كودكي به ايشان داد فرهنگي است كه در ما نبوده. براي اين ميگفتيم كه " بچه بايد بداند كه پدرش در چه گندابي غوطه ميخورد." آخر چرا بايد بداند ؟ بداند كه چي كند ؟ كه از كودكي اش محروم شود ؟
بابا دمت گرم که معلوم نیست قطارت از کدام ده رد میشه...................................
بابا دمت گرم که معلوم نیست قطارت از کدام ده رد میشه
گلزار عزيز
در مورد فيلم آرتيكل 61 چيزي نشنيده ام. اما چرا فيلم فحشا پشت حجاب خانم ناهيد پرشون را نشان نميدهيد ؟ فيلم در تلويزيون سوئد هم نمايش داده شد و قابل دسترس هست. خيلي ها ضبط كرده اند. اگر خواستي ميل بزن و راه تماس با خانم پرشون را برايت ميفرستم ، در دانشگاه كه نمايش داديم خيلي كم حق الزحمه گرفتند. فكر كنم اگر بگوييد در مضيغه مالي هستيد همين را هم نگيرند.
اگر دنبال فيلم سينمايي هستي فيلم 10 كيارستمي را پيشنهاد ميكنم. فيلم بسيار خوبيست در مورد مسائل زنان طبقه متوسط در ايران.
(خواستم بقیه مطلب را بنویسم که معلوم شد در این بخش بیش از این مجاز به نوشتن نیستم. پس در اینجا ادامه اش میدهم.)
بله، بچه پودارهای شیک وپیکی که همیشه با ماشینهای آنچنانی در سطح شهر بدنبال شکار روانند، یایکی از این اروپا آماده ها که با پاس اروپایی ووعده وعید بدنبال فریفتن دختر های پر ارزو هستند،قرار گرفته. هیچکدام از این مردم با فرهنگ مسالمت جو اعتراض که هیچ ، همدردی خشک وخالی هم نمیکند. و متوچه میشوید که چه تنها وبی پناه در میان گله گرگان رها شده اید. درست است که همه این مردمان چنین چیزی را برای تو نمیخواستند ولی این را هم میدانی که تنهایت میگذارند وحاضر نیستند بخاطر تو ، قدری مزد پدرت را بالا ببرند ، یا آن ماشینهای دلفریب را از دست فرزندان شکارچی شان بگیرند. گچا دیده ای که یک تظاهراتی، اعتراضی، چیزی علیه این وضع انجام دهند. پیش خود فکر میکنی آیا اینهاخودحافظان این نظم ناهنجار دردانگیز،حتی باسکوت وبیطرفی خود نیستند؟ تا کی میتوان برای چنین سرنوشتی از مهربانی ومساللمت جویی مسیحایی دم زد واسمش را فرهگ وتمدن گذاشت؟ تا کی باید در دفاع از عزت وشرف انسانی پسرک لبو فروش سکوت کرد و از گل پروانه وبلبل دم زد؟ چگونه میتوان به آن کودک فسطینی که خانهش را با موشک برسرش ویران میکنند،از اسب سفیدوکافکا گفت؟
سلام!این بحث خشونت ومسالمت از دوم خرداد به اینطرف بیشتر تو دهنها افتاد. پشت بندش هم برای پشتوانه ایدئولوژیک دادن به قضیه هانا ارنت ، کارل پوپر،گاندی ، سهراب سپهری.. و مسیح پیغمبر ورد زبانها شد. کسانیهم که توخارج بودند ، عبارت عدم خشونت را بجا وبیجا پشتیبانی لجستیکی کردند. بالاخره تو اروپا بودن این حسن را دارد که اگر از تهیه نان شبت درماندی واز پرداخت کرایه سقف بالاسر واماندی، یک اداره سوسیالی هست که برای تامین حدا اقل نیارهایت دستت را بگیره واز زیر دست وپاماندن وله ولورده شدن عزت وکرامت وشان انسانیت ، تا حدودی جلوگیری کنه. شکم سیر امکان مسالمت ودوری از خشونت را میتواند بدنبال داشته باشد وروج را آماده پذیرش معنویات انسانی کند.
اما در جوامع بشدت طبقاتی که فاقد هرگونه حمایتی از فقرا وتحت سلطه هاست چگونه میشود از عدم خشونت ومسالمت حرف زد ودر عمل اگاه یا نا آگاه، خواسته ویا ناخواسته در کنار کسانیکه چنین خشونتی را بر انسانها روا میدارند قرار نگرفت؟
من هم مثل شما خواهان دوری از خشونتم ودلم میخواهد چیزی جز مهربانی در میان انسانها نباشد. اما دلخواه ما هرچه که باشد، وجود خشونت را که از جانب قدرتمندان برعلیه ضعفا اعمال میشود را نباید نادیده گرفته وبدتر از آن با اه کشیدنهای شاعرانه ماست مالی کرد.
خودتان را چای پسرک لبوفروش بگذارید. برای سیر کردن شکم گرسنه تان در خیابانهاهرروز در سرما وگرما سگ دو میزنید، همیشه از دست اوباشی که میخواهند بهتان تجاوز کنند،در فرارید، به پدرتان توسط همان طبقه خوش پوش با فرهنگ متوسط ومتوسط به بالا (که ضد ولایت فقیه ورژیم اسلامی هم هستند) چندان مزدی داده نمیشود که بشود زندگی را باآن گذراند، هرروز بچه های این از ما بهتران را میبینید که خوش وخندان به مدارس پولی سطح بالای غیر دولتی میروند ودر آینده هم پایشان را در جای پای والدین محترم ریشو وسه تیغه زده میگذارند،(علیرغم این که این مدارس خصوصی غیر قانونی ومخالف قانون اساسی کشور هستندواین طبقات دست بدهن رس سنتی ومدرن، هردو خودرا به کوچه علی چپ زده وبروی مبارکشان هم نمیاوردند) وشما از درس وتحصیل بی بهره اید. شب به خانه توسری خورده پاکدشت میروید و میشنوید که خواهرتان که دوشب پیش با ارزوی مثل خانمهای دست به دهین رس لباس پوشیدن، از خانه فرار کرده، ومورد تجاوز یک عده بسیجی یا این بچه پولدارهای شیک وپیک
sorry,I have a question not related to your post.
have u heared anything about a film named Article 61 which is going to be shown at Italy Festival these days?
an active amnesty group in my city(Lund)have decided to show a film about iranian's women,and are trying to find one.they were talkind about this Article 61(or s.th. like this) do u think it's possible?or can u suggest any other one which is possible to find and show (without paying for it)in sweden?
thanks in advance
شماره يك ديروز و شماره سه امروز
من گفتم كه آقاي شهيديان را از نزديك نميشناسم. اما با كساني صحبت كردم كه زن هستند. فمينيست هستند و راجع به اين مسائل حساس هستند. بنابر اين ميتوانم بگويم كه شهيديان آنگونه كه ميگفت زندگي ميكرد.
مسئله انگيزه شناسي نيست دوست عزيز. اما كسي كه مقالات فمينيستي ترجمه ميكند و با دوست مردش دوست دختر تاخت ميزند ( بدون اطلاع خود دخترك ) كسي كه مقالات فمينيستي مينويسد و دوست دخترش را با ضرب و شتم مجبور به كورتاز ميكند...
كسي كه خبر همبستري دوست دختر سابقش با ديگري را براي عالم و آدم تعريف ميكند و بعد در نشريات زنان مقاله مينويسد (در همين استكهلم هم هستند. اگر لازم داري ميل بزن اسم و مشخصاتشان را برايت بگويم اما فكر ميكنم تو هم مثل همه ميداني راجه به كيا صحبت ميكنم. )
چقدر ميخواهي برايت بگويم ؟
اينها چه قدمي به جلو بر ميدارند وقتي با مغز دايناسوري زندگي ميكنند ؟ مثلا از اورانگوتان به ميمون معمولي تبديل ميشوند و من بايد برايشان هورا بكشم ؟
ميداني عزيز جان.. چيزي كه اينها نخوانده بودند اين شعار فمينيستي است كه خصوصي سياسي است..يعني هر غلطي كه در زندگي خصوصي شان بكنند به حسابشان نوشته ميشود.
راستي دوست عزيز... در مورد سياسيوني كه زنانشان را كتك ميزنند هم همين فتوا را ميدهي ؟ سياستشون را از كتك زدن زنشان جدا ميكني و دنبال انگيزه نميگردي ؟
’Mahshid in zarolmasale swedia ha ro shenidi? ke migeh hichkas tu keshvare khodesh peyghambar nemisheh?
tu ke agha Shahidian ro az nazdik nemishnakhti ke ina ham ke azash tarif kardan rajebe khososiatesh ke ghablan in harfa ro nemizadan
Dar zemn Mahshid jan angizeh shenasi ro bezar kenar ina male donyaye modern nist, har kasi hatta ageh ye ghadam migam yeghadam be jelo barmidareh damesh garm
Angizeh shenasi ro bezar vasehye jomhouri eslamieh kofti ;)))))))))))
راستي! اين هم سايت شواري كتاب كودك هست كه شايد دوست داشته باشي بهش نگاهي بياندازي.
http://www.cbc.ir/
مهشيد گلي مرسي از گزارش جامع و خوبي كه نوشتي. خانم زهره قاييني از پژوهشگران قابلي هستند كه سال هاي زندگي خود را وقف ادبيات كودك كرده اند. كار ايشان و همچنين ساليان فعاليت شوراي كتاب كودك درخشان و شايسته تقدير بسيار است. شوراي كتاب كودك مثال نقض خوبي براي اناني است كه مي گويند ايراني ها نمي توانند با هم كار گروهي انجام دهند. چهل و اندي سال است كه با پشتكاري تحسين برانگيز كار و پژوهش مي كنند. يكي از طرح هاي جالبشوراي كتاب كودك كه منصوره شجاعي ما مسئول ان بود ضبط دويست كتاب برجسته ادبيات كودك براي بچه هاي نابينا به صورت نوار كاست و سي دي هست. نمي دانم كتاب هاي ادبيات كودك خانم قاييني را خواندي يا نه اما اگر نخواندي حتما نگاهي به ان بيانداز. مجموعه واقعا غني هست. از اظهار نظرهاي ان عده هم كه نوشتي خيلي خيلي ناراحت شدم. كي مي خواهيم دست از اين سياه و سفيد ديدن و همه را با يك چوب راندن برداريم معلوم نيست. مهشيد جونم من بي اجازه ات به مطلبت لينك دادم:)