چیزی بگوی
زنانه‌ها

پاسخ بهروز برومند به نوشته "نگاهي به جلسه کانون زندان سياسي ايران(در تبعيد) در استکهلم" را که در سايت من و پالتاک باز چاپ شده بخوانید و خودتان درباره ی تفاوت شیوه، سطح و لحن نگارش این دو نوشته قضاوت کنید!

25 Sep 2005, 22:40

Mahshid

شماره 14 يا 19.
جنسيت شما زياد مهم نيست. بهمان سادگي كه آدمها ميايند اينجا و با دو اسم بهروز و فاطمه به من فحش ميدهند. شما ميتوانيد هر جنسي داشته باشيد. مهم زبان شماست كه مردانه است.

تا جايي كه حرفتان راجع به نوشته ام بود جواب حرفتان را دادم. اما وقتي كه شروع به تجزيه تحليل رواني من ميكنيد. ( كاري كه در آن تخصصي نداريد و از عهده اش بر نمي اييد ، نوشته تان نشانگر اينهاست ) حرفي براي گفتن به شما ندارم. آنچه ميگوييد نظرتان است ديگر.

21 Sep 2005, 21:08

خانم محترم چرا این قدر توهین می کنین؟! من همون شماره 14 هستم و بر خلاف تصور شما یه زنم. نه در اون برنامه بودم و نه برگذارکننده ها رو می شناسم. نوشته خود شما اشکال داره. شما حق داری انتقاد کنی و هر چیزی بنویسین که می خواهین. من هم به عنوان یه خواننده حق دارم بگم که این نوشته و استدلال شما خودش اشکال داره. من اینطوری می فهمم. حالا شما هر نسبتی که دوست دارین به منی که نوشته شما رو ضعیف و سطحی دیده بدین. عیبی نداره. بالاخره بقیه هم هستن و می خونن و خودشون شعور دارن و قضاوت می کنن. من حتا نخواستم از کتایون آذرلی دفاع کنم. حرفم سر این استدلال های کلیشه ای هستش. اما به شما بگم که خودتون درک درستی از شکنجه گر، متجاوز، مرد سالاری ندارین. عزیز من شما از مرحله پرتین و بیخود عصبانی هم نشین. معلومه که سیستم شکنجه رو نمی شناسین و حتمن کتابهای مهم رو در این زمینه نخوندین. روانشنانسی شکنجه رو هم نمی شناسین و فقط ادعا دارین. یاد گرفتین بقیه رو تا می تونین تحقیر کنین. به همه درس دمکراسی و انسان دوستی بدین و خودتون تا خرخره دچار بی انصافی و زبان خشونت باشین. خانم مجترم شما بی نهایت دچار توهم نسبت به خودتون هستین. معلومه که شما نمی دونین که شکنجه گر ها از ربانها و راههای مختلفی برا خرد کردن انسان استفاده می کنن. شلاق و چای شیرین به همراه بحث تئوریک تا فلسفه بافی و هندونه زیر بغل گذاشتن از شیوه های شکنجه س. اما مثلا همین کله شق بودن که خودش همینطوری چیز مثبتی نیس. می تونه مثبت باشه یا منفی. معلومه که نه زبان مردانه و مرد سالاری رو خوب می شناسین و نه کاربرد زبان رو. خلاصه اینکه هنوز نفهمیدم که جرا شما فکر می کنین که یه زندانبان نمی تونه به یه زن زندانی هم جنده بگه هم کله شق اما فکر می کنین که من شماره 14 می تونم این جوری حرف بزنم. جرا؟ چون انتقاد کردم از شما؟پس شماره 14 شد مرد سالار ؟ و خودتون تکمیل تکمیل؟ از این گذشته مرد هر چی باشه به لحاظ بیولوژیک بازم مرده. یعنی تا تحریک نشه نمی تونه با آلت تناسلیش تجاوز کنه. بنابراین پس کله ش هر چی باشه حتمن شهوت هم داره. بله خانم محترم این شماین که پتانسیل های مرد بودن و نقش اونو در تجاوز جنسی نمی شناسین. حالا هر چه می خواین به من شماره 14 نسبت بدین. اینطوری فقط می تونین کم دانشی، دید کلیشه ای و سطحی و غرض ورزی خودتونو به نمایش بذارین.

21 Sep 2005, 10:53

آوات

فقط خواستم بگم خوندمش

21 Sep 2005, 9:45

زن متولد ۱۳۵۷

salam
matlabeto ta vasatash khoondam choon kheili toolani bood va ta oonja ke man khondam zajr avartarin ghesmatesh oon chizi bood ke pedar be dokhtare khodesh mige.....tebghe mamool tooye farfahne ma ta esme tajavoz miaad na khod aagaah be zane marboote be ye cheshme dige negaah mikonan va kholase ye joori oon ro moghaser midoonan....hanoooz ham ke hanooze va dar sale 2005 hastim tasobate bi khode irani va gheirat haye alaki moshkele rooz marre zanaye irani hast che dar iran che dar kharej......be har haal be bahse siasi kar nadaram vali khob farhange ma kar ziad dare hatta age in rejime khoon khaar ham avaz beshe .....baz ham kheili kaar dare........

20 Sep 2005, 17:30

Mahshid

جناب شماره 14. از لحن صحبتت ميفهمم مرد هستي.
اولا بهت بگم من با كسي مشكل شخصي ندارم. نه با خانم آذرلي و نه با برگزار كنندگان. براي من عجيب است كه چرا هميشه اين من هستم كه اعتراض ميكنم. براي شما احتمالا هدر شدن يك ساعت از وقتتان مسئله اي نيست . ولي براي من هست و به خودم حق انتقاد ميدهم. براي من مسئله است كه برنامه بد و بيهوده اجرا ميشود. چون توقع دارم كه خانم مجري بعد از كلي سال بتواند متني را كه نوشته ميشود درست بخواند. برايم مهم است كه در برنامه اي شركت كنم كه چيزي با خودم به خانه ببرم. كه بهره اي برايم داشته باشد. شما شايد به روضه خواني علاقه داري . اما من نه. و اين حق را دارم كه انتقاد كنم. حالا شما اين را مسئله شخصي ميدانيد...فكر ميكنم براي اين است كه براي خودتان به عنوان شنونده حقي قائل نيستيد. اما من هستم.

دوما اصل تجاوز براي كسب لذت و رفع شهوت نيست. در تجاوز مسئله اصلي اعمال قدرت است. نه شهوت. اين رو من نميگم. كمي مطالعه در مورد تجاوز ميتواند اين را براي شما هم مشخص كند. البته مشخصا همه گاني نيست. و ميتواند استثنا داشته باشد. اما من از خودمان جهان سومي ها تعجب ميكنم كه اصلا تجاوز را نميشناسيم. شايد براي اين است كه رابطه زناشويي بسياري از ما هميشه يك طرفه بوده و به صورت تجاوز اعمال ميشده. براي همين ميتوانيم تصور كنيم كه تجاوز براي رفع شهوت است. اما اين طور نيست.
بعد هم آقا. اجازه بدهيد من اينبار نظر خودم را بنويسم. انشالا دفعه ديگر زنگ ميزنم نظر شما را ميپرسم و اينجا مينويسم.
اين ها تناقضات از نظر من است. از نظر شما اينطور نيست ؟ خوب نباشد. اقلا اين كه من جرات دارم و نظرات خودم را با وجود اينكه ميدانم مخالفت ميشود با اسم خودم ميگويم. شما فكر ميكنم تا وقتي كه اين جرات را پيدا كنيد هنوز سالها طول ميكِِِشد .
و باور كنيد هيچ چيزي از نظر من مسخره تر از آن نيست كه به كسي انتقاد كنم و به مسئله شخصي داشتن متهم شوم.
بر خلاف شما من براي وقت و استعداد ها و صداقت خودم ارزش قائلم.

شما ميتوانيد از قول خودتان بگوييد كه فلاني حالا غلو كرده يا تخيلاتش را نوشته و برايتان مهم نباشد. اما براي من مهم است وقتي احساس ميكنم يك نفر به شعور من و به شعور جمع توهين ميكند. حد اقل سعي ميكنم نقدش كنم. نه اينكه بگم حالا هر چي و خوب بايد خودش جواب بدهد.
شما انگار آنجا بوديد. چرا از او نخواستيد جواب بدهد ؟ در حالي كه من خواستم و جوابي نگرفتم..
در مورد توهين ها هم آقا. كله شق توهين نيست. كله شق در روابط آنچنان نوعي كمپليمانگ محسوب ميشود و خانم آذرلي هم دقيقا به همين دليل از اين كلمه استفاده كرده است. كه يعني پاسدارها خودشان هم در مقابل مقاومت ايشان حيران ماندند. اگر چنين باشد اين مسئله حس احترامي براي بازجو كه حتي دشمن است به وجود مي آورد و فرد را جنده و كله شق صدا نميزنند. يعني در يك معني هم او را تحقير و هم تمجيد نميكنند.
البته شايد شما چنين ميكنيد. به هر حال احتمالا شما در صحبت هاي مردانه تان از اين گونه گفتار استفاده ميكنيد. و كله شق و جنده را با هم به كسي خطاب ميكنيد.

20 Sep 2005, 12:59

مزدک

من به خاطر اینکه دیدم این بیانیه مستقل از هر خزب و گروهی بوده از کلارگران حمایت کرده از ان خمایت کردن تو هم این کار را بکن!!!!!

20 Sep 2005, 12:35

کتایون آذرلی شاید غلو کرده یا دقیق نبوده و یا شاید مقداری هم با تخیلات خودش قاطی شده و خلاصه چه می داونیم؟ باید خودش این حرفها را جواب بده. اما این خانم منتقد هم یک جاهایی ایرادها و استدلالهای بی جا داره. مثلا اینکه در زندان برای رفع شهوت از زنان سیاسی استفاده نمی شد... انگار که بدون شهوت هم برادران پاسدار و شکنجه گر می تونستن تجاوز کنند؟! آخه چه جوری می شه؟ این آلت صاحب مرده شون باید تحریک می شده یا نه؟ بعدش هم چرا یه زندانبان به یه زن زندانی نمی تونه هم جنده بگه هم کله شق؟ این که تناقض نیس. از این ضد و نقیض ترشو گفتن. اصلا هر چیزی می تونن بگن. مرزی نیس که. تازه من خیلی خوب می تونم تصور کنم که یه جاکش زندانبان از سینه های گرد و برجسته یه زن خوشش بیاد و بعدش هم هر کاری که می خواد باهاش بکنه. حالا شما با برنامه گذاران مشکل داری داشته باش اما این نقد و نظر شما هم لنگ می زنه.

20 Sep 2005, 10:40

salam khobi

20 Sep 2005, 8:06

ارزو

نمیدونی هر وقت که میام تو نت و چیزی راجب به تجاوز میخونم چقدر روحم ،جسمم به درد میاد نمیشه ساده ازش گذشت ولی تجربه کردم و چه جورش هم واسه منی که همیشه فکر میکردم دشمن یه ملت فقط میتونه به یه ملت دیگه تجاوز کنه ولی من از هم وطنم تو روز روشن تجاوز دیدم وارد حریمی شد که شخصی تر از هر حریمیه به قول خانم نینا تو خودم شکستم بد جور هم شکستم به متجاوز گفتم که من هم وطن توام خندید و گفت جنده جنده ست (پوشیدن یه کاپشن رنگی از نظر اون من رو شبیه جنده ها کرده بود ) بهش گفتم که میتونه با یه چرخ زدن تو شهر کسی رو پیدا کنه و اینده من رو به تباهی نکشه گفت حاضر نیست نقد رو ول کنه و نسیه رو بچسبه برخلاف تصورم که متجاوز ها رو زشت و بد ترکیب میدونستم این یکی ظاهرش اراسته بود ولی سیرتش بدترکیب بود که چقدر راحت منو حتی از خودم دور کرد با مقاومتهای زیاد نذاشتم بکارتم رو ازم بگیره نمیگم داشتن یا نداشتن بکارت ارزشه ) ولی انچنان وحشیانه حریم شخصی من شکست و خرد شد که خون حاصل از اون منو به وحشت انداخت که یه انسان تا چه اندازه میتونه درنده خو باشه (فیلمی که چند شب پیش دیدم فقط و فقط دیالوگ اخرش بود که گذاشت بعد از دوسال دل سیر گریه کنم : هیچ حیوان درنده خویی نیست که بویی از شفقت نبرده باشد -من هیچ بویی از شفقت نبرده ام - پس حیوان نیستم ) ازاینکه بکارتم رو با مقاومتم نگه داشته بودم خوشحال نبودم چرا که به این معتقد نیستم که اگه بلای کوچکی سرم اومد بگم چه خوب که بدتر از این سرم نیومد شاید اگه اینگونه بودم خیلی اوضاعم فرق میکرد ولی روح انسانها سرکشه نتونستم و هرگز نمیتونم این تکه تکه شدن وجودم و شخصیتم رو فراموش کنم

20 Sep 2005, 3:51

sofeia

نديده بودمش موقع خواندن اين شعر مهشيد جان...و چقدر دلم ميخواست ديده بودم..

20 Sep 2005, 1:32

آونگ خاطره های ما

سلام مهشيد جان . با اجازه لينك اين مطلب رو به بلاگ نيوز دادم http://1irani.com/ شاد باشي

19 Sep 2005, 15:49

سرزمین رویایی

روحم درد گرفت.

19 Sep 2005, 15:44

neda

روضه درست است.

19 Sep 2005, 14:05

neda

در مورد اين پاراگراف:این جلسه میتوانست جای خوبی برای بررسی و تحلیل شکنجه و تجاوز و مرز این دو باشد.
مي دوني چيه؟ متاسفم از اين حرفي كه مي خوام بزنم، اما واقعيت اينه كه ما ملت "سفره’ بي بي سه شنبه انداز" هستيم. دور هم جمع مي شيم، گريه و زاري سر مي ديم و آخ اينجور شد و اونجور شد.. روشه مي خونيم، حالا براي شخصيت هاي ديني يا هم بند يا خودمون.
گوشتو بيار جلو... و لذت هم مي بريم. پس چرا بعد از اين همه شال باز هم درددل؟ چون همين كه گفتم.

19 Sep 2005, 14:05

neda

چه خالي بند تيرى هست اين خانم! احتمالاَ اين كتاب رو از ماجراي كس ديگه نوشته و تخيلات خودشو هم اضافه كرده...
راستي چرا بعد از همه’ اينها باز هم فقط دردودل؟

19 Sep 2005, 13:52

هاله

مونا جان این‌که گفتم هم‌چنین در رابطه با نوشته‌ای بود که در همین ضمینه داشتی چندی قبل. یادت هست؟ نوشته بودی گل و گلدانی خریدی و ...

به هر حال مشکلات ریشه‌ای وجود دارد، مشکلات معمولی ‌هم و در کنار هر دوی این‌ها زندگی هم.

19 Sep 2005, 12:17

هاله

سلام مهشید جان. من البته این کتاب را نخوانده‌ام و تنها بخشی از آن را که به هر حال تناقضی را در آن بخش اندک نشان نداد. نوشته‌ی تو خیلی روشن کننده بود.

مونا جان، با تو مخالف‌ام چه این که تو می‌گوئی برای همه چیز صادق است. در اون صورت تمام زندگی خلاصه می‌شه در مبارزه برای اصولی که می‌گوئی، پس خود زندگی و متخلفات‌اش چه؟ البته این یک انتخاب شخصی‌ست.

19 Sep 2005, 12:09

Mahshid

مونا جان.
گفتم كه خيلي فكر كردم سر نوشتن يا ننوشتن اين مطلب . و يكي از مسائلي كه موجب خود سانسوري من ميشد همين بود. كه كسي نگويد وسط اين همه بدبختي تو خفت اينا رو گرفتي؟ حالا طرف يه چيزي گفته و اينا هم يه كاري دارند ميكنند و بهتر از بيكاري است. ميدانم كه اين حرفها باز اينجا گفته خواهد شد و باز اينها را خواهم شنيد. من با در نظر گرفتن تمام اينها تصميم به نوشتن اين متن كردم.
اما راستي براي دانستن حقيقت چه چيزي بر ديگري ارجح است ؟ آيا مثلا كتاب " در اينجا دختران نميميرند " را هم بايد زير سيبيلي در كنيم كه مشكلات ديگري داريم ؟

19 Sep 2005, 10:45

موناهیتا

مهشید جان میان این همه درد و بدبختی که گریبانمان را گرفته و جای نفس کشیدن نمیگذارد تو هم عزیز به چه چیزهائی توجه میکنی ها! مگر ندیدی که حتی آنهائی که نویسنده و فیلم ساز مطرح هستند مثل کیارستمی و دولت آبادی که مثلاً فولهای هنر و ادب ما لقب گرفته اند چه تو زرد از آب درآمدند؟ البته من نمیگیم نباید حساس بود و انتقادات را بازگو نکرد ، منظور من این است که همه ما در منجلابیم و هر که را ببینی به گونه ای لنگ میزند و به این فرد و آن فرد ختم نمیشود. مشکل ما جامعه و آن کشور گل و بلبل است. به نظر من باید ریشه ای تر با مسائل برخورد کرد و نه این که فقط در اینجا و آنجا یقه فردی را گرفت. شاید اشتباه میکنم عزیز و منتظر جوابت هستم.

19 Sep 2005, 9:20

نیمکت نشین

... از تصویری که آن کوتوله توی خواب دیده بود پرس و جو شد. گفتند:" به کسی ربطی ندارد" و بعد با خشونت جلویمان ایستادند و کسی دیگر چیزی نپرسید و آن "تصویر بی شباهت!" ،" همان تصویر کودن!"همانطور ماند رو به دیوار....

ولی این دلیل نمی شود که شما از اوضاع بی خبر بمانید. برای همین به نظر می رسد اتاق خواب جای خوبی باشد برای ادامه موضوع...

... بالاخره کوتوله هم آدم است دیگر... او هم نیاز به خواب دارد و برای خوابیدن حتماً یک اتاق خواب نیاز است. البته اتاق خواب کوتوله ها شباهتی با اتاق خواب هایی که بیشترتان توی فیلم های خارجی دیده اید ندارد(!). نه با نور قرمز نور پردازی شده و نه تابلو های [...]ی به در و دیوارش کوبیده شده است. اتاق خواب کوتوله ها معمولاً با موکت قهوه ای فرش شده، دوتا دوشک روی زمین پهن است، روی هر دوشک یک متکا به بلندی چند سانت هست و ملافه هایی سفید که بسته به سلیقه و حوصله مینی کدبانوی خانه می تواند کثیف باشد یا تمیز. شیشه پنجره ها معمولاً با روزنامه های عصر(!) و چند لایه اندود شده به شکلی که حتا خورشید و ماه هم نتوانند توی اتاق سرک بکشند.

با اینکه نور اتاق خیلی کم است ولی مشخص است که به دیوار تابلویی آویزان است. تابلویی که پشتش به ماست و رویش به دیوار...

[...]از این اتاق ها صدا هایی می آید. انگار کسی می خواهد فریاد بکشد اما دیگری فریادش را خفه می کند. هیچ در صدا ها نیست. فقط زجر است انگار. ولی کسی دارد نفس می کشد. همین بس است....
(به نظر شما اين صداي نفس چه كسي است؟)/ به ما هم سر بزن

19 Sep 2005, 9:17