چیزی بگوی
زنانه‌ها

Mahshid

اميد جان. خوشه سقف تو را نشان نميدهد. سقف هيچ كسي را هم نشان نميدهد . خوشه يك سايت تئوريك است. خيلي هم خوب است. اما دليلي بر بلند بودن يا كوتاه بودن سقف نويسندگانش نيست. جمهوري اسلامي كتابهاي ماركس و در مورد ماركس را هم منتشر كرد. اين دليل بر سقف بالايش نيست. چون همان كتابها اگر بخواهند براي كسي دردسر درست كنند مدرك جرمش مي شود.
با طرح مسئله سقف قصد توهين به تو و هيچ كس ديگر را نداشتم. اين مسئله هم به شرايط افراد بستگي دارد و هيچ ارزشي را تايين نميكند.

1 Sep 2004, 0:35

امیدِ میلانی

مهشیدجان، اگر به خاتمی فحش نمی‌دهی که پس مشکل حل است و بحث من را قبول داری. ولی آدرس این کامنت‌گیر را نگه می‌دارم، اگر بعداً گفتی خاتمی فلان و بهمان نشانت بدهم!
ولی درباره سقف و کف... سقف مرا كه با همين اسم واقعي در خوشه مي‌توانی ببینی چقدر باز است. بحث اصلاً بحث سقف و کف نیست، من اصلاً این بحث را قبول ندارم. یک بار مفصل در این مورد می‌نویسم.

31 Aug 2004, 22:27

honey hani

اميد جان از انتقاد قطعا استقبال مي كنم فقط لازم ديدم جواب بدهم .

31 Aug 2004, 18:10

Mahshid

اميد جان تو و خيلي از بچه هاي اينجا هم سقفتان را پایین تر از خیلی ها که با نام خود نمی نویسند گرفته اید اما کمتر دیده ام که کسی اینجا از جنایت حمایت کند. مشکل مردم با خاتمی نه تنها این است که به آنچه گفته بود عمل نکرد. بلکه در مقابل جنایت سکوت کرد و از آن حمایت هم کرد.
ببین. مهم این است که برای همه روشن شد که این افراد گورباچف نیستند (آنطور که زمانی ادعا میشد باشند) کسانی هستند که زیرکی بیشتری دارند. می بینند که نظام در صورتی که آزادی های مختصری داده شود ثبات بیشتری میابد و روی این آزادی های مختصر تاکید دارند. مسئله فحش دادن به خاتمی نیست. من فحشش نمی دهم . مسئله این است که فکر میکنم از یک کلاغ نمیشود انتظار داشت که مثل شاهین بپرد. این که کلاغ را مردم ما شاهین فرض کردند شاید هم تقصیر خوشباوری شان بود.

31 Aug 2004, 15:43

همانتيك

اميد نازنين ممنونم به خاطر لينك....ضمنا هاني جان من هم فكر مي كنم اميد به نكته خوبي اشاره كرده ..به هر حال آدمهايي ازاده اي حداقل همجنسگرايي را برابر آدمخواري و مرض نمي دانند بايد ستايش كرد و من شخصا ممنونم...
ضمنا مهشيد جان!! من فكر مي كنم هر چيزي كه وارد چرخه قدرت شود لاجرم رو به زوال است..مسلمنا نمي توانيم فمنيستهاي راديكال يا آناركوفمنيستها و يا...با ليبرال فمنيستها يكسان نگريست و با نگاه كنيد به سبزهاي آنارشييت و حزب سبز آلمان.....

31 Aug 2004, 14:29

هاله

از زمین به مارس ... از زمین به مارس ... امید جان به گوشیم ...

:)

31 Aug 2004, 14:10

امیدِ میلانی

هاني‌جان، من که مخالفتی با اصل حرف تو نداشتم، یک ایراد فرمالیستی گرفتم که اینطور تأکید کردن که فلان جا چند سال است اعلام کرده همجنسگرایی بیماری نیست خیلی جالب نیست.

مهشیدجان، صحبت به‌به و چه‌چه نیست، از اول هم صحبت حمایت یا رأی‌دادن نبود، صحبتم این بود که به خاطر داشتن هدف محدودتر و تفاوت در روش نباید فحشش بدهی، همانطور که مارکسیست‌ها هم نباید به خاطر روش و هدف متفاوت دیگر مبارزان را می‌کوبیدند.

31 Aug 2004, 14:02

honey hani

به 38 آقاي اميد :من فكر نمي كنم همجنس گرايي چه بعد از سال 1980 چه قبلش بيماري بوده يا هست براي كساني كه بدون مطالعه مخالفت يا موافقت مي كنند با اين مسئله عرض كردم البته شما هم فكر نمي كنم منكر اين مسئله باشيد كه در همه جاي دنيا با همجنس گرايي از ابتدا همين برخورد الان مي شد در هر صورت براي رفع سوه تفاهم پيشنهاد مي كنم اين مقاله من را در سايت ايرانيان بخوانيد بعد متوجه خواهيد شد كه منظور من چيست من سعي مي كنم با واقعيات بر اساس مطالعه و اصول علمي كه امروز بسيار هم در دسترس هست برخورد كنم بهتر است هم ما عادت كنيم اول حستجو كنيم و تحقيق بعد اظهار نظر .
متشكرم
http://www.iranian.com/Opinion/2004/April/Gay/index.html

31 Aug 2004, 10:35

ستاره خانوم

روحانيون مبارز خودمان را هم يادتان هستت كه بعد از فوت آقاي خميني چطور به جان هم افتادند و بعد هم دو تكه شدند و "روحانيون" و "روحانيت" مبارز از دلشان در آمد و هنوز هم دائم همديگر را تكفير مي كنند و جالب است كه هر دويشان هم ادعا دارند كه فقط همانها هستند كه پيرو خط امام هستند!!
ما خيال كرديم اين ماجرا ها فقط مال ماست! مثل اينكه به هر كجا بروي آسمان همين رنگ است...

31 Aug 2004, 10:30

Mahshid

روشنفكر ديني..اي خدا..آخه آدم بره دردش رو به كي بگه...برم بخوابم نصفه شبي تا نزدم كسي رو لت و پار نكردم.
بزار اون سري قبلي كه فرستادم بيمارستان مرخص شن ...بعد.

31 Aug 2004, 3:36

Mahshid

اي بابا اميد..تو هنوز بيداري؟؟
ساعت سه و نيمه بابا..من كه رفتم بخوابم.
اما قبلا از رفتنم. ببين. خاتمي نصف حرفايي رو هم كه زد عمل نكرد.
اين كه سقف رو پايين بگيريم و بگيم خوب بالاخره اين از اونا بهتره رو مي فهمم. براي تو ميتوانم بفهمم . اما اينكه اين بشه حداكثرمون رو نميتونم بفهمم . اينكه اينجا ملت بلند شن برن سفارت و به خاتمي راي بدهند كه در زمان ورود به ايران با استقبال بيشتري از طرف برادران پاسدار روبرو بشند را ...نه ..نمي توانم بفهمم. راستش اينقدر هم كم فهم نيستم. نميخواهم بفهمم.
ببين اميد جان. من رويا پرداز نيستم. فعلا جمهوري اسلامي برقراره و مي توانم بفهمم كه براي حق نفس كشيدن خاتمي بهتر از ناطق نوري است. به تو هم حق مي دهم كه به خاتمي راي بدهي. اما اينكه توقعمان را اينقدر پايين بياوريم كه حتي كارهايي را كه ميتوانست انجام دهد و نداد را زير سبيلي در كنيم و بگيم ايشالا گربه است. اين كار ما نيست بابا. ما يكي را گذاشتيم رياست كنه. حالا اگر به اندازه دربان بهش قدرت دادند و او به آن اندازه هم از آن استفاده نميكند و دارد با آبدارچي گري دوره هايش را مي گذارند تا گربه شاخش نزند ديگر از من انتظار نداشته باش به به و چه چه هم برايش بگويم. تو هم نگو اميد جان. خوبيت نداره.
يكي از شعارهاي جنبش زنان را يادت نره...ما را به كم فرانخوان.

31 Aug 2004, 3:34

امیدِ میلانی

همانتيک‌جان، بحث سروش که دنبالش می‌گشتی را در سایت روزنامه شرق پیدا کردم، اینجاست:
http://www.sharghnewspaper.com/830605/idea.htm#s106605
در وبلاگ الپر هم بحثی که درباره این صحبت‌ها شده بود لینکش این است:
http://alpr.30morgh.org/archives/000581.php
جایی که درباره همجنسگرایی صحبت می‌شود، در دو بند آخر، بدین قرار است:

خبرنگار شرق از او پرسيد: «آيا مى توانيد بگوييد كه مينى مال دموكراسى چه تفاوتى با ليبرال دموكراسى دارد و آيا مينى مال دموكراسى خود راهى به سوى يك دموكراسى هدايت شده را نخواهد گشود؟» استاد روشنفكرى دينى نيز چنين پاسخ گفت: «اين بحثى است كه اكنون نمى خواهم وارد آن شوم. دموكراسى ليبرال و توضيح آن را بگذاريد براى بعد. فعلاً همين مينى مال دموكراسى را داشته باشيد تا بعد. اما براى اينكه كمى توضيح داده باشم مى گويم كه مثلاً اگر از ليبرال دموكراسى همجنس بازى درآيد از مينى مال دموكراسى درنمى آيد. بحثى به نام همسكسواليسم براى ما مطرح نيست اگر چه شايد براى آمريكايى ها مطرح باشد. سخن گفتن از ليبرال دموكراسى و نيازهاى آن باعث مى شود كه در جامعه ما عده اى فحش آن را به دموكراسى مينى مال بدهند و در اين صورت ما از همان مينى مال دموكراسى هم باز مى مانيم.»

خلاصه ماجرا این است که یک اولویت‌بندی طرح می‌کند (البته اولویت‌ها را اینجا اسم نیاورده، گذاشته برای بعد)، مجموعه اولویت‌ها (به قول مهشید سوئد) را اسمش را می‌گذارد دموکراسی ماکسیمال، یک جایی به پایین (آزادی‌های سیاسی) را می‌گوید دموکراسی مینیمال. بعد هم که طبیعتاً به اینجا می‌رسد ما که فعلاً نمی‌توانیم به ماکسیمالش برسیم برای مینیمالش تلاش کنیم. درواقع طوری که خودش هم می‌گوید، هدف این است که یک اسم جدید داشته باشیم، که وقتی می‌گوییم دموکراسی، مصباح نیاید بگوید منظورشان آزادی جنسی است و بعد انتخابات و آزادی بیان به بهانه بی بند و باری اخ بشود.

قسمت مهمتر صحبت‌هایش که الپر هم روی آن تأکید کرده بود و من هم همانطور که در در وبلاگ الپر نوشتم برایم جالب بود، طرح این بحث بود که مفاهیم ارزشی مثل عدالت مطلق نیستند، بلکه در هر زمانه‌یی به طور متفاوت تعریف می‌شوند. در این مورد الپر توضیح کافی داده.

31 Aug 2004, 3:24

امیدِ میلانی

مهشیدجان، مگر خاتمی برای تغییر سیستم کار می‌کند؟ برای انجام بعضی اصلاحات در آن است که کار می‌کند دیگر. مخالفان تبعیض نژادی می‌خواستند یک سری قوانین را عوض کنند، فمینیست‌ها همین‌طور، یکی از فعالیت‌های سبزها این است، هرجا هم در طول تاریخ هرکدام مناسب تشخیص داده‌اند لیست انتخاباتی منتشر کرده و نماینده به مجلس فرستاده‌اند یا برای قدرت سیاسی تلاش کرده‌اند، هرجا به صرفه ندیده‌اند صرفاً به اعمال فشار بسنده کرده‌اند. نکند می‌خواهی بگویی فعالیت‌های ماندلا (با هدف رفع تبعیض نژادی) و گاندی (برای برابری هندوها با انگلیسی‌ها) سیاسی نبوده؟ خوب، اصلاح‌طلبان ایران هم برای اهدافی که دارند (فرضاً یک آزادی بیان نیم‌بند، که خوب مدام زورشان را زده‌اند و الآن هم می‌زنند، یا یک آزادی نیم‌بند انتخابات که هرکس بگوید مسلمان است و به قانون اساسی التزام عملی دارد بتواند کاندید شود، که باز زورشان را زده‌اند و الآن زوری نمانده، حرفشان را می‌زنند) دیدند با اعمال فشار (که همین گروه‌ها در دوره رفسنجانی زیاد وارد می‌کردند) کار پیش نمی‌رود، برای کسب قدرت سیاسی تلاش کردند. حالا به همان شیوه که مارکسیست‌ها نباید کسانی را که سعی می‌کردند اصلاحات جزئی‌تری در نظام سرمایه‌داری ایجاد کنند ولی نمی‌خواستند کلش را بر بیندازند محکوم می‌کردند، تو هم نباید اصلاح‌طلبان را محکوم کنی.

من که واضح است در انتخاب میان سیستم سوئد و ایران مال سوئد را انتخاب خواهم کرد. انتخاب خیلی اصلاح‌‌طلبان هم همین خواهد بود، خود خاتمی را شک دارم، بعید نیست نخواهد تا آن حد پیش برود. ولی خوب، بحث اینجا بحث سوئد نیست، آن طرف خاتمی را فراموش نکن که ناطق و لاریجانی و امثال آنهاست، که مثل سوئد نمی‌خواهند بشود هیچ، سمت عربستان و غیره می‌خواهند بروند. حالا هروقت حق نفس‌کشیدنمان جا افتاد و بحث سوئد شدن یا نشدن بود، آنوقت حتماً کسی بهتر از خاتمی هم پیدا خواهد شد.

31 Aug 2004, 2:50

Mahshid

امید جان..مغلطه نکن.
فمینست ها و مخالفان تبعیض نژادی سیاسی کار نیستند. آنها با مسائل فرهنگی و اجتماعی مخالفت دارند و روی آن کار میکنند.
سبزها هم بیشتر روی همین اصول کار میکنند. مسئله اصلا تغییر سیستم نیست. در دولتی مثل دولت سوئد که نسبتا دمکرات تر است همانگونه برخورد میکنند که در دولت آمریکا.
خاتمی هم قصد آزادی زنان را دارد عزیز؟ یا برای نبودن تبعیض بین افغان ها و ایرانی ها مبارزه میکند ؟ یا نکند برای طبیعت دل میسوزاند.
خاتمی یک رئیس جمهور است. که اتقاقا برای هیچ کدام از موارد فوق تره هم خورد نمیکند. اکثر اصلاحطلبان دولتی هم همینطور
تو خودت امید . من میشناسمت. تو طرفدار جمهوری اسلامی نیستی. اگر امروز بتوانی با یه انتخاب ساده بین همین جمهوری اسلامی و دولتی مثل دولت سوئد یکی را انتخاب کنی ، فکر نمیکنم اولی را انتخاب کنی.
اما خاتمی اولی را انتخاب میکند.
بعضی وقتا تو منو به تعجب وامی داری امید جان.
نکند شما کره زمین رو تو خونه گردو صدا میکنید ؟ هر چی باشه هر دو گردند و در یک دسته.
شیطونه میگه آخر شبی بزنم همچی ...

31 Aug 2004, 0:19

هاله

شبح جان، این خودتی که این پیام ۳۲ رو نوشتی؟

:(

30 Aug 2004, 23:50

امیدِ میلانی

برای شماره هفت در شماره سی و نه: برای زنده ماندن نان و سیب‌زمینی کافی است، چه نیازی به چیدن سفره‌های رنگارنگ؟ برای روشنایی چراغهای پیه‌سوز و شمع کافی است، چه نیازی به برق؟ اصلاً وقتی روز روشن است و شب تاریک چرا روشنایی مصنوعی؟ برای مست شدن الکل طبی کافی است، چه نیازی به شرابهای ۵۰ ساله؟ با راه رفتن می‌توان اینطرف آنطرف رفت، چه نیازی به ماشین؟ از رودخانه می‌توان آب برداشت، چه نیازی به لوله‌کشی؟ در هر کوچه و خیابانی می‌توان رید، چه نیازی به توالت؟ در غار می‌توان زندگی کرد، چه نیازی به خانه؟

30 Aug 2004, 22:39

Mahshid

شبح گرامی ..اگر لطفی می کردید و نظرتان را راجع به متلکی که در اینجا به ما مرحمت نمودید میفرمودید هم متشکر میشدیم.

30 Aug 2004, 22:31

شمارهء 7

يك سوال كاملا شخصي و بي ربط به موضوع : فساد جنسي يعني چي ؟ 2: رابطه’ جنسي بين زن ومرد به اين دليله كه نسل اين اشرف مخلوقات از بين نره و لذتي كه در اون هست به اين دليله كه فقط انسانها از اين رابطه دلزده نشن وبرشون يه انگيزه باشه پس چه نيازي به همجنس گرايي هست؟

30 Aug 2004, 21:52

امیدِ میلانی

مهشیدجان، بگذار دوباره بنویسم.
ببین، مارکسیست‌ها عقیده داشتند که کل نظام سرمایه‌داری باید تغییر کند، تو هم عقیده داری کل جمهوری اسلامی باید تغییر کند، درست است؟ پس جایگاه تو و مارکسیست‌ها در برابر جمهوری اسلامی و سرمایه‌داری شبیه هم است.
فمینیست‌ها و سبزها و مخالفان تبعیض نژادی و غیره و غیره معتقد به تغییر کلی سرمایه‌داری نبودند، بلکه فقط می‌خواستند اصلاحاتی در آن انجام دهند، خاتمی و دیگران هم معتقد به تغییر کلی جمهوری اسلامی نیستند بلکه فقط می‌خواهند اصلاحاتی در آن انجام دهند. پس جایگاه گروه‌های ذکرشده و اصلاح‌طلبان ایرانی هم، در برابر سرمایه‌داری و جمهوری اسلامی شبیه هم است.
حالا، تو بحق به مارکسیست‌ها ایراد می‌گیری که چرا با آن گروههای ذکرشده برخورد می‌کردند و اجازه نمی‌دادند که آنها به شیوه خودشان اصلاحات مورد نظرشان را انجام دهند، و انجام آن اصلاحات را به وقوع انقلاب موکول می‌کردند، ولی از سوی دیگر، با خاتمی و اصلاح‌طلبان همان برخوردی را می‌کنی که مارکسیست‌ها با آن گروه‌ها می‌کردند. فکر نمی‌کنی برخوردت دوگانه باشد؟

ولی درباره همجنسگرایی... نمی‌دانم این تأکید روی ۱۹۸۰ چیست. یک طوری می‌گویید انگار همجنسگرایی قبل از آن سال بیماری بوده و حالا دیگر نیست، اگر هم سال بعد بردارند دوباره اسمش را بیماری بگذارند باید قانون گذاشت که فلان و بیسار کنند همجنسگراها را... اصلاً به فرض همجنسگرایی بیماری، مگر آدمی که سرما خورده باشد را می‌گیرند زوری پیش دکتر می‌برند خوبش کنند، یا اگر نرفت از حقوق اجتماعی محرومش می‌کنند؟

30 Aug 2004, 21:32

شبنم

اين هم مربوط به پست نميشه...نکنه سوء تفاهم شده، جمله های من به کنايه بودن!!(يعنی برای من مسلمه که همجنسگرايی بيماری نيست) ، خلاصه يک وقت تصور نشه که من مخالف همجنسگرايی هستم!

30 Aug 2004, 20:47

شبح

مهشيد جان!
همين مى خواستم نظرت را درباره ي سروش رو بگى كه گفتي. حق با توئه مگه وقت قحطي كه آدم بره مطالب سروش را بخونه!

30 Aug 2004, 20:36

Mahshid

شبح عزیز نمی فهمم چرا برخوردت اینقدر غیر دوستانه است. و چرا اسم جشن شادی بر این برخورد می گذاری . اگر چیزی در صحبت ها بود که به نظر شما غلط بود . هر چیزی ، می گفتید. اگر برای یکی یا چند تا از نقل قول ها رفرنس می خواهید بگویید . اما شما صرفا متلکی می گویید و میروید .
کسی اینجا از چیزی شادی نمیکند.
تنها پیرامون سقوط حزبی صحبت می کنیم که هرگز هم سعودی نداشت.
فکر میکنم مشکل اصلی این باشد که چیزی در این حرفها نبود که شما بتوانید با آن مخالفت کنید. اینطور نیست؟
در مورد حرف سروش در مورد همجنسگرایان. من بی رو در وایسی نوشته های سروش را نمیخوانم. و بی تعارف فکر میکنم اینقدر نوشته به درد بخور در دنیا هست که برای خوانده شدن منتظرند که با نخواندن نوشته های او چیزی را از دست نمیدهم.
اما اگر فکر میکنید نوشته اش به برخورد احتیاج دارد ، لینکش را بدهید تا نگاه کنم. اگر نه که شبح عزیز... در دفتر هر آخوندی را نگاه کنی کلی بد و بیراه به همجنسگرایان داده شده. اینکه این یکی مدرک دانشگاهی داشته باشد و عمامه نداشته باشد چیزی را تغییر نمیدهد. او نیز مثل معلمش سعی میکند این عجوزه هزار ساله را بزک کرده و بعنوان دختر 15 ساله به ملت غالب کند.

راستی میدانم که اینجا خیلی ها هم لابد سروش را دوست دارند . اما این عقیده من راجع به سروش است. به اعتقادات کسی توهین نکردم بابا.

30 Aug 2004, 20:23

شبح

هماتيك عزيز!
آقاى دكتر سروش چند روز پيش طي سخنراني از دموكراسي مينى مال صحبت كردن و وقتي خبرنگار پرسيد دموكراسي مي نيمال يعني چي گفت مثلا هم جنس گرايي در آن ممنوع است. اصل مقاله در روزنامه ي شرق است. در مطلب ستايش آميزي كه آلپر در مورد اين سخنراني نوشته فكر مي كنم لينك مقاله را داده باشه!

30 Aug 2004, 20:19

همانتيك

منظور جناب شبح از جشن شاد را نفهميدم فقط اي كاش در مورد صحبتهاي سروش در مورد همجنسگرايي بيشتر مي گفتند....نمي دانم شايد هم اين هم يك جمله چند منظوره بوده؟

30 Aug 2004, 19:41

شبح

حالا که بعد از مدت‌ها به اينجا سرزدم و ديدم جشن شادی گرفتيد نمی‌خواستم جشن‌تان را به هم بزنم. حالا هم قصد اين کار را ندارم. شب بخير!
راستی انتظار داشتم تو که از فعالان دفاع از هم‌جنس‌گرايان هستی. در مورد ارجيف جناب سروش برعليه هم‌جنس‌گرايی چيزی می‌نوشتی!

30 Aug 2004, 18:51

Shadi

مهشيد جان سلام
جالب بود خيلي. منو از وقايعي با خبر كردي كه نمي دونستم. ممنون

30 Aug 2004, 18:46

Mahshid

امید . از تو انتظار نداشتم. سلطنت طلب ها می گن خمینی خیلی کشت. شاه مگه چند نفر رو کشت ؟
خودت می دونی که جمهوری اسلامی پشت خیلی از حرکتهای تروریستی منطقه است.
بعدشم .. مسئله را من دقیقا نمیفهمم . تو با چی مخالفت می کنی ؟ از بین رفتن سرمایه داری اتوپیایی است که من خودم بهش اعتقاد ندارم. بحث هم سر این نیست که یک حکومت سوسیالیستی در ایران بر سر کار بیاید. اگر از من می پرسی یک حکومت دمکراتیک و لائیک که با رای و خواست مردم تایین بشه و بتونه امنیت اجتماعی و اقتصادی شهروندان ایرانی و هر کسی که مایل است در این کشور زندگی کند ، تامین کنه. همین. بحث سوسیالیسم از کجا شروع شد ؟

30 Aug 2004, 18:17

honey hani

هه هه راست ميگين همش 24 ساله ديگه !!!!!!!!

30 Aug 2004, 18:11

Mahshid

هانی جان. خوب قبول کن که از سال 1980 تا حالا چیزی نگذشته. این دوستان خبر بهشون نرسیده. خیلی هاشون خبر فاجعه کربلا همین چند سال پیش بهشون رسید :)))

@ عزیز
این صفحه مردان هم ابتکار خوبی بود برای نشریه زنان. مردای بنده خدای نیازمندِ تخلیه عقده ، پس کجا عقده هایشان را خالی میکردند؟

30 Aug 2004, 18:08

@

اينو ببينيد تو رو خدا : http://www.zanan.co.ir/social/000377.html بر حال اين مردم بايد گريست كه جامعه به اصطلاح روشنفكرشان امثال اين آقا و يا امثال گروههاي ح ك ك هستند

30 Aug 2004, 15:50

honey hani

به پست مربوط نمي شه اما بيش از اين نتونستم خودم رو نگه دارم دوسنان اين حرف من نيست حرف مركز تحقيقات سكسيولوژي آمريكاست همجنس گرايي از سال 1980 به بعد به عنوان انحراف جنسي شناخته نميشود چه شما قبول كنيد چه نكنيد چه با باورهاي فرهنگي ومذهبي شما تضاد داشته باشد چه نداشته باشد ببينم شما مثلا مي تونيد با اين مسئله كه سرعت نور 3×10^8 مخالفت كنيد بگيد نيست ؟فكر مي كنم تنها راه اين هست كه حقيقت را بپذيريد و با ان واقع بينانه برخورد كنيد

30 Aug 2004, 14:47

roshi

به دلیل ناراحتی شدید روانی نویسنده حذف شد.

مهشید

30 Aug 2004, 14:25

شبنم

منظورم اینه که با نظرت موافقم:)

30 Aug 2004, 14:18

شبنم

مهشيد جان، ممنون بابت لينک(اون لینک منه دیگه،نه؟؟)، البته نميشه يک جورايی کليک کرد روش!:)‌...همونطور که گفته بودم، خيلی دوست داشتم نظرت رو بدونم ، ولی خوب حتما وقت نکردی...به شماره ۸: خوب شد فهميديم که همجنسگرايی بيماريه!!! وگرنه ممکن بود مبتلا بشيم!!! چه اطلاعات دست اول و به روز و علميی!!!!...در مورد اين پست هم چون اطلاع زيادی ندارم ،چيزی نميگم، ولی در کل موافقم

30 Aug 2004, 14:17

امیدِ میلانی

همانتیک ‌جان، بحث صرفاً درون زمینه انقلابی نیست. عمده فمینیست‌ها، سبزهاطرفداران محیط زیست، خیلی از مخالفان جهانی‌شدن، مخالفان تبعیض نژادی، عمده مدافعان حقوق همجنسگرایان و مشابهان اینها انقلابی نیستند و نبودند. و به خاطر همین انقلابی نبودن مارکسیست‌ها به آنها روی خوش نشان نمی‌دادند، چون اصل را بر انقلاب گذاشته بودند و فرض کرده بودند همه این مسائل پس از انقلاب باید حل شود. خلاصه کردن حرف و عمل، به حرف و عمل انقلابی، و مخالفت با مخالفان انقلاب، همان اشتباهی است که مارکسیسم می‌کند و (به گمان من) باعث می‌شود از دنیا جا بماند.

30 Aug 2004, 14:00

sharagim

به جون خودم تا همين دو دقيقه پيش 18 هم بودم!:(

30 Aug 2004, 13:57

sharagim

هيجدهم...!! :) اين به خاطر اين كه كامنت اولي رو منتفي كنم...يعني چي؟ يعني وبلاگ ما كه توش اول دوم در ميارن سطحي و بي كلاسه؟؟
اما بعد...عرض كنم كه...چيزه...امممم...خب وقتي از همون اولش هم تو نخ اين ح.ك.ك يي هاي از خدا بي خبر نبودم چي ميتونم بگم؟ به قول معروف ميگن يا سخن دانسته گو اي مرد دانا يا خموش...!

30 Aug 2004, 13:56

همانتيك

ضمنا شماره 8.....همجنسگرايي يك حس انساني كاملا طبيعيه!بيماري نيست....بيمار اونيه كه بي جهت در برابر تفاوت و جريان مخالف هيستيريك و عصبي واكنش نشون مي ده

30 Aug 2004, 13:56

همانتيك

مهشيد جان من هم با اميد موافقم...سكولاريسم در ايران هر چند بارقه آفرين است اما نجاتدهنده مطلق نيست...مگه دموكراسي رپرزنتتيو غربي زير سوال نرفته؟.همين چند وقت پيش ريچارد رورتي فيلسوف آمريكايي ايران آمده بود و در نقد دموكراسي انتخاباتي ميگفت. اين نوع دموكراسي تمامي مطالبات زنان و همجنسگرايان ورنگين پوستان و...را به صورت پايگانهاي ارزشي برابر در نظر نگرفته است....چند مليون نفر راي مي دهند و 200نفر آدم در پارلمان تمامي تصميم هامي گيرند(البته نه در ايران!!!)پس بقيه آدمهاي يك مملكت نظرشان چه مي شود..؟..مشكل فقط مذهب و يا عدم سكولاريزم نيست مهشيد...اساسا بافت و ساختار قدرت است كه مورد نقد است...ساختاري از بالا نه از پايين و مردمي...چطوري ميشه كه در يك ساختاري همه مردم به صورت گروههاي تشخص يافته مطالباتشان را از پايين پيگيري كنند؟...چيزي كه مثلا در پورتو الگره و برخي از كشورهاي آمريكاي لاتين صورت گرفته....

30 Aug 2004, 13:54

همانتيك

اميد ميلاني نازنين شيوه تغيير حكومت ترا به ياد حرف ماركسيستها انداخته كه معتقد بودند اول از هرچيز بايد انقلاب پرولتری بشود تا بعد بتوان به حفاظت از محيط زيست و حقوق زنان و ...پرداخت.بايد بگويم .من هم هر گز نگرش عمودي به مطالبات دموكراتيك را قبول ندارم .بايد تمامي مطالبات حق طلبانه از جمله برابري جنسيتي ،همجنسگرايانه و زيست محيطي و...با هم و در امتداد هم ديده شود.نه اينكه بگوييم يكي بر ديگري مقدم .....مطالبات دموكراتيك بايد بدون ارزش گذاري و رده بندي دنبال شود. انقلاب 57 را در نظر بگبريم.بسياري از گروههاي سياسي در ائتلافي در انتخابات 12فروردين 58 راي دادند...به خاطر اين به جمهوري راي داده شده تا حكومت شاهنشاهي خلع شود و در مراحل بعدي مطالبات دموكراتيك و صنفي و گروهي پيگيري شود.. كه همه مي دانيم چنين اتفاقي نيقتاد. استبداد و سركوب جايي براي پيگيري مطالبات باقي نمي گذارد .پس در ابتدا بايد همه قدم ها در جهت حذف نگرش سركوبگرايانه قدرت باشد..مسئله در اينجا است كه بحث و عمل انقلابي در جهت تغيير و لغو شرايط استبدادي توام با لغو نگرش خطي و مرحله به مطالبات دموكراتيك باشد. در اين صورت دور باطل جنبش آزادي خواهانه در ايران حيات و روند تازه اي خواهد گرفت... .

30 Aug 2004, 13:37

امیدِ میلانی

در ضمن مهشیدجان، اصل قضیه مقایسه با مارکسیست‌ها را نگرفتی. فرض کنیم حکومت ایران باید از مذهب جدا شود، تازه می‌شود مثل سرمایه‌داری که فرضاً قرار است منحل شود. حالا اگر بگوییم اصلاح‌طلبان چنین و چنان، از آن طرف باید بگوییم فمینیست‌هایی هم که داخل نظام سرمایه‌داری کار می‌کنند یا سبزها و دیگران همان چنین و چنان.

30 Aug 2004, 12:56

امیدِ میلانی

مهشیدجان، هیتلر تا قبل از اینکه لهستان را اشغال کند (پس از اشغال اتریش و چکسلواکی) فردی مثل برتراند راسل (به عنوان فردی صلح‌طلب و مخالف حرکتهای انقلاب، و یکی از مهمترین متفکران پیروان روش گاندی) مخالف درگیری با او بود و معتقد بود اصلاح‌پذیر است. جمهوری اسلامی به چند کشور حمله کرده؟

30 Aug 2004, 12:53

همانتيك

دوست نازنينم واقعا جالب بود....قدرت طلبي ذاتا كثيف است...تكرار تاريخي به شيوه كميك ...واقعا همين طور است ....
نمي دانم بلاي روند آزادي خواهي در ايران كاريسماتيسم و بخش نگري افراطي است ..حزب و سلسله مراتب مسخره اش جز قدرتطلبي چيزي نيست

30 Aug 2004, 12:43

Mahshid

اميد جانم. یعنی میشد بدون تغییر حکومت در آلمان دولت فاشیستی را از میان برداشت ؟
حتی در شیلی را اگر نگاه کنیم همین پریروز بود که مصونیت پینوشه را حذف کردند و هنوز اعلام آشتی ملی نشده .
البته من خودم بمدل شیلی را بسیار قابل ملاحظه می دانم اما فکر نمیکنم در ایران چنین مدلی قابل پیاده شدن باشد. مسئله اصلی حکومت ایران جدا کردن مذهب از دولت است که اگر به این تن بدهد مرده هم ممکن است زنده شود.

راستی ..در مورد خمینی. نه ، یادم نرفته بود که خمینی هم کاریسماتیک بود.اما خوب لیست کاریسماتیک ها را که درست نمیکردم.
فقط خنده ام میگیرد از اینکه کاریسما به خودی خود یک خصوصیت مثبت است. حال آنکه افراد کاریسماتیک در طول تاریخ چندان آدمهای مثبتی نبودند.

30 Aug 2004, 12:28

امیدِ میلانی

مهشیدجان، الآن این لینک «نیامده بودم جمهوری اسلامی را عوض کنم» را دیدم، گفتم بگویم که خوب ما هم انتظار نداشتیم بیاید جمهوری اسلامی را بردارد جمهوری دموکتیک یا هر چیز دیگری بگذارد که.... ولی این شیوه که اول از هرچیز حکومت باید عوض شود، این تو را یاد مارکسیست‌ها نمی‌اندازد که می‌گفتند اول از هرچیز باید انقلاب پرولتری بشود تا بعد بتوان به حفاظت از محیط زیست و حقوق زنان (و بعضاً اگر مارکسیست مورد نظر طرفدار حقوق همجنس‌گرایان بود، حقوق همجنسگرایان) دست یافت؟ هزار دلیل هم می‌آوردند که در نظام سرمایه‌داری حقوق زنان قابل تأمین نیست...

30 Aug 2004, 12:19

امیدِ میلانی

حیفم می‌آید اضافه نکنم، از افتخارات آنارشیسم این است که از پس از باکونین (که شخصیتی شدیداً کاریزماتیک بود) تقریباً هیچگاه هیچ گروه قابل توجه آنارشیست یا آنارکوسندیکالیست نه متکی به کاریزمای فردی بوده، و نه از مدل هرمی قدرت تبعیت می‌کرده.

برای شماره ۸ هم بنویسم، من که به نابهنجاری خود افتخار می‌کنم. حالا مگر آن بهنجارهایش چه گلی به سر بشریت زده‌اند؟

30 Aug 2004, 12:04

امیدِ میلانی

مهشيدجان، داخل كاريزماتيكها خميني را جا انداخته‌ای، مطمئنم حواست نبوده! در ضمن آخر چه کسی را می‌گویی کاریزماتیک؟ اگر کاریزماتیک آنی است که هیتلر و خمینی بودند با آن گردآمدنهای میلیونی برای شنیدن حرفهایشان، پس حکمت چه دارد بگوید، اگر حکمت کاریزما دارد، دیگر آنها چه داشته‌اند؟!
قدرت‌طلبی‌شان هم، تا جایی که من می‌فهمم، مسئله امروز نیست. یک بار چهار تا و نصفی از مقاله‌های این حکمتشان را خواندم، خلاصه‌یشان این را فهمیدم که می‌گوید تو رو خدا بیاین منو ولی فقیه کنین...
نوشته‌ای هر سکتی محکوم به زوال است، خوب هر چیزی محکوم به زوال هست، ولی متأسفانه درباره سکتها دیر و زودش مهم است: حزب نازی کمی دردسر درست کرد تا از بین رفت...
این پایین درباره فردگرایی و مدل هرمی قدرت صحبت شده، داد سخنی هم در این مورد بدهم که خیلی دوستان دیده‌ام این موضوع برایشا جالب است. این «حکمت‌دوستی» با «مدل هرمی قدرت» فرق می‌کند. حکمت‌دوستی دقیقاً کاریزمای فردی است که به قول کسی که درباره «ذوب در ولایت» گفته بود، اگر طرف گفت ماست سیاه است، همه باور کنند که هست. این روحیه یک روحیه سنتی و پیشامدرن است: یک رابطه مرید و مرادی (هرچند درباره فاشیسم هم در یک فضای کاملاً مدرن اتقاف می‌افتد). ولی مدل هرمی قدرت، خیلی با این سیستم فرق می‌کند. مدل هرمی، ساختار دارد، و هرچند هرم یک یا چند رأس دارد، ولی این رئوس «فرد» نیستند بلکه مقامند. فرضاً مدلهای کنونی موجود دموکراسی هرمی هستند، ولی در کشورهای پیشرفته، رییس‌جمهور که تغییر کرد، انگار رییس‌جمهور پیشین اصلاً هیچگاه نبوده. مدلهای ساختارمند قدرت (که در ساده‌ترین حالت هرمی هستند) پدیده‌های کاملاً مدرنی‌اند و بسیار مترقی‌تر و پیشروتر از مدل سنتی کاریزمایی هستند، و تاکنون موفق‌تر از هر مدل دیگری عمل کرده‌اند.
مارکسیسم، به خاطر کلیت روحیه ساختارگرا و وحدت‌گرایی که دارد، ناچار است مدل‌های ساختارمند هرمی را پیشنهاد کند، و اصلاً عجیب نیست گروههای مارکسیست به این مدلها معتقد باشند. چیزی که عجیب و تأسف‌آور است، اینجاست که احزاب کمونیست، جز در شوروی، هرجا موفق بوده‌اند شکل کاریزمایی داشته‌اند نه ساختاری، و متکی به فرد بوده‌اند نه ساختار. به عبارتی، مارکسیست‌ها اکثراً در جاهایی موفق بوده‌اند که عقب‌مانده‌تر از مارکس عمل کرده‌اند.

30 Aug 2004, 11:59

Mahshid

اين شماره 8 چقدر عصبانيه ، یعنی هنجارش اینه ؟!!!!

30 Aug 2004, 11:48

ثريا كهريزي

شما ها نا بهنجاريد !!!!!!!!!!! لابد نمي دانيد هم جنس گرايي و ... بيماري اند ! در ضمن اسم فروغ را به گنداب سياسي تان نكشيد لطفن . شما ها اگر به خاطر عقده هايحقير تان به كمپ ها پناه نبرده ايد حرف تان را همين جا مي زديد و اگر حقي داشتيد مي ستانديد . تكرار مي كنم از شعر براي سكس استفاده نكنيد .

30 Aug 2004, 11:44

بامداد

سلام مهشید جان ، این بار دومی ِ که اینجا میام ، راستشو بخوای بار اول دنبال یه مطلبی بودم که گوگل تو رو معرفی کرد ولی بعدش لینکتو گم کرده بودم
خوشحالم که غیر منتظرانه اینجا رو پیدا کردم .

30 Aug 2004, 11:02

هاله

خود محوری - همین عصاره اش است. هر وقت حرکتی بوده سعی در به گروگان گرفتنش میکنند. داستان پتیشن آخرمون رو هنوز فراموش نکردم، قضیه قطعه سی و سه بود به گمانم.

به هر حال از این اتفاقات اخیر کوچکترین تعجبی نکردم.

30 Aug 2004, 11:00

جن تئاترشهر

اون‌چه به نظر من عجیبه اینه که جریانات مارکسیست که داعیه مدرن بودن دارن هنوز که هنوزه به مدل هرمی قدرت که یک الگوی عهد دقیانوسیه اعتقاد دارن و بر اساس اون رفتار می‌کنن! واقعن چه فرقیه بین یه شاه‌دوست دو‌آتیشه، یه ذوب‌در ولایت دو‌آتیشه ، یه رجوی‌پرست دو‌آتیشه و یه حکمتیست دوآتیشه، به نظر من همه‌شون رو از تو یه قالب درآوردن فقط نقش و نگار روشونه که عوض شده، هرکدوم هم به قدرت برسن کم و بیش مثل هم رفتار می‌کنن: براساس الگوی نظام‌های توتالیتر که به‌اش اعتقاد دارن.

30 Aug 2004, 10:11

Mahshid

دوست عزيز @
1ـمسئله اول و دوم به كلاس وبلاگ ربط ندارد. به شلوغي و ترافيك ربط دارد. وبلاگ من ترافيك چنداني ندارد.اين حرفت خيلي بي انصافي است عزيز. وبلاگهاي بسيار خوبي اين مسئله اول و دوم را بچه ها به شوخي در كامنت هايشان مي نويسند. اين مسئله بازيگوشي بزرگسالان است. زيباست. نيست ؟

2ـ نوشتي خوشبختانه.... من ميگويم اي كاش چپ ايران به شعور و بلوغي رسيده بود كه بتواند در ميان مردم پايگاه داشته باشد. انديشه چپ ، و برنامه چپ برنامه اي است كه رفاه مردمي را در نظر دارد. در اكثر كشورهايي كه رفاه همگاني در نظر گرفته شده است اين نفوذ چپ است . اما چپ ما هنوز در حال دعوا بر سر لحاف ملاست. و اين بدبختي است. نه خوشبختي.

گلناز جان. در 8 مارش 81 كه بچه ها در تهران كلي برنامه داشتند در رابطه با روز زن در گوشه و كنار . حزب اعلام كرد كه آنها روز زن را در تهران جشن گرفتند. هيچ حرفي از اين همه حركت زده نشد. انگار تنها آنها بودند كه جشن گرفتند. چگونه ؟ دو نفر يه جعبه شيريني برداشتند و راه افتادند در خيابان مصدق و گفتند به مناسبت روز زن است. و به مردم تعارف كردند.
خود محوري حزب يكي از دردهاي بزرگش است. البته يكي از آنهاست. ماشالا يكي دو تا نيست كه.

30 Aug 2004, 10:07

@

خوشبختانه هيچ يك از گروه هاي چپ ايران در ميان مردم پايگاهي ندارند.. چون روش كلي حاكم بر تفكر آنان همان روش ديكتاتوري است اما به نوعي ديگر .. اين دوستان كه اينگونه انديشه هاي نزديك به خود را مي كوبند چگونه انديشه هاي متفاوت را تاب خواهند آورد و حقيقت اين است كه انديشه اكثر مردم ايران بسيار متفاوت از اين افراد است .

30 Aug 2004, 8:24

گلناز

خب من گاهي برنامه هاي تلويزيونيشونو از كانال جديد يا همون كانال " جنيفر حكمت " ( آخه يا كليپ هاي جنيفر لوپز رو نشون ميده يا سخنراني ها ي حكمت رو ) مي بينيم . دلم مي سوزه كه چه آدماي هپروتي پرچم داران جنبش چپ هستند . البته توي ايران تا قبل از حزب اللهي گري شون تو كنفرانس برلين همين چهار تا و نصفي آدم هم نمي شناختشون . چند روز پيش خانم ماجدي با مدرسي مصاحبه داشت . آقا با كمال پر رويي گفت : امروزه در ايران جوان ها در تظاهراتشون شعار " آزادي برابري حكومت كارگري " مي دهند . خانم ماجدي ذوق زده مي پرسه : جدا اين شعر رو مي دن ؟ مدرسي پاسخ ميده :‌ البته قسمت حكومت كارگري شو نمي گن ولي اونم به زودي خواهند گفت !!! سوتي به اين عظمت !

30 Aug 2004, 8:03

@

وبلاگ مهشيد تنها وبلاگي است كه نديدم كسي اول و دوم بازي در بيار ه ... چون كلاسش بالاتر از اين حرف هاست . تبريك ميگم

30 Aug 2004, 7:55