وقتي بيان احساساتت باعث جريحه دار شدن احساسات بقيه بشه بايد منتظر واكنشهاي اين چنيني هم باشي. بسياري از اين كامنتها در دفاع از اعتقادات رضازاده بود و يا باورهاي ديني فردي. اشتباه موقعي شروع شد كه تو در يك پست به سه موضوع پرداختي. اول نداشتن حس نسبت به طلا بردن ورزشكاران دوم باورهاي مذهبي رضازاده و سوم سواستفاده جمهوري اسلامي از اين جريانات.
اگه دقت كني با مورد اول و سومت كمترين مخالفت نشده. احساس تو اينه. ج ا رو صد در صد رد ميكني قبول. مدال طلا بردن هم مهم نيست... اينم قبول. اما باورهاي مذهبي ريشه در جان آدمها دارن. اينجا ديگه بايد حدس ميزدي كه باعث سوتفاهم - دفاع و حتي واكنشهاي تند خواهد شد. قبول كن يه قسمتهايي از متن ميتونست ملايم تر باشه. (خصوصا در مورد دست بريده ابولفضل و ...)
اما در كل حرفهايت رو قبول دارم. اينجا خونه توست و تو حق داري هر جور كه راحتي در اون رفتار كني. چرا مهشيد جان حق با توست.
اما چيزي كه خيلي حال منو گرفت اين مردگي تيم بود و اينكه چرا فقط يه دختر؟؟ حالا رضا زاده ديويد بكام ام صدا كنه و ده تا طلام كه بگيره من اصلاَ دلم نمي خواد حتي بشينم تماشا كنم.
نوشي جان. چيزي كه متاسفانه اينجا موجبات سوتفاهم شده اين است كه مسئله من اصلا اين نيست كه به كسي بگويم تو چه طور فكر كن يا احساس كن. مسئله فقط اين بود كه بگويم من اين طور احساس كردم.
اگر تو حق داري كه از اين مدال خوشحال شوي.. ايا من هم حق دارم كه از اين مدال احساسي نداشته باشم. حرف من اين است. نه توهيني . نه تحقيري . نه هيچ در اين نوشته نيست. فقط بيان احساس خودم است. آيا اين حق را دارم ؟
مهشيد جان منتظر همين جواب هم بودم. دقت كن! نوشتي : (راستش نوشي جان... نه. ديگر نه.)
ميخوام توجهت رو جلب كنم به همين كلمه ديگه. اين نشون ميده كه تو هم يه روزي واسه قهرمانها هورا ميكشيدي.
اجازه بده آدمها مسير خودشون رو طي كنن. قرار نيست همه اونجايي باشن كه من يا شما هستيم و اگه نبودن واسه ما زير علامت سئوال باشن. بايد به مردم حق بديم كه براي چيزي كه بهش اعتقاد دارن مبارزه و تلاش كنن.
من به رضازاده افتخار ميكنم. ميدوني، من تعيين كننده راه ارتباط و اتصال اون به زندگي نيستم، اما تلاشش واسه زندگي و خوشحال كردن مردم برام ارزشمنده.
مهشيد جان سلام.
در اين مورد خوشحال شدن يا نشدن اجباري نيست ولي در مورد علتش بايد بگم شايد بايد جور ديگه اي فكر كرد.
وقتي آدما كار درستي ميكنند و توي چيزي موفق ميشن هر كي ميخواد يه جوري اين افتخار رو به خودش وصل كنه. خيليا برات هورا ميكشن در صورتي كه اگه اشتباه كني اولين كساني هستند كه ميدرندت.ولي موفقيتت به هيچ كدوم از اونا ربطي نداره.
در مورد اين مدالها هم اينجوريه. يكي ديگه زحمتش رو كشيده يكي ديگه هوراش رو ميكشه! و گاهي وقتها اينقدر اين هورا ممكنه بلند و تهوع اور باشه كه بينندگان دچار سوءتفاهم بشن و حتي افتخار اين موفقيت رو هم ناچيز قلمداد كنند.بنظرم دليل عدم خوشحالي تو اين مسئله است. ولي دليل يا ابولفضل گفتنش : من لذت ميبرم وقتي ميبينم كه كسي به اعتقادش پابنده و اينقدر توكل داره حتي اگه براي مردم دنيا مضحك باشه. اين يك مسئله اعتقادي است و فردي.
بعد از اين همه كامنت حقش بود من ساكت بمونم. اما خواستم يادت بندازم مهشيد جان، به يه نوشته ت راجع به مردي كه سوار ترن بود و سر وكله زدنش واسه خوندن نوشته هاي روي قوطي نوشابه و شما كتاب ميخوندي. يادته برات چي نوشتم؟ مهم اتصاله مهشيد جان. مهم اتصال به زندگيه. اين مرد قهرمانه. سواي رنگ، مذهب، مليت، سواي جنسيت و اخلاقهاي فردي... شما براي قهرمانها هورا نميكشين؟
ولي مهشيد جون اين بابا اصلا مذهبي.كلا اينطوريه واقعا به حضرت ابوالفضل اعتقاد داره.اينا منظور اينجور ورزشكارا واقعا از يه طبقه و طرز فكر خاص.نه تظاهر ميكنن و نه ادا در ميارن.منم از جناب سفير لجم گرفت ولي رضازداه واقعا اين وسط بيگناه است!
بهرنگ جان. خواستم حرفت را بي جواب نگذاشته باشم.
ببين عزيز.. من اين قضيه را سياسي نكردم. (اتفاقا مي دانم كه اين دولت خاك برسر از آن نمي گذرد و مي كندش ولي من نكردم) فقط درد خودم را گفتم. از اينكه اين طلا هيچ احساسي به من نداد. از اينكه هيچ طلايي هيچ احساسي به من نمي دهد . به خارج و يا داخل بودنم فكر نميكنم مرتبط باشد. خوشحالم از اينكه كسي توانسته با اين مدال شادي كند. ولي من نتوانستم. همين. نه به اعتقاد مذهبي او ربط دارد و نه به دفاع من از همجنسگرايان....كه چه خوب تنها براي ايراني بودن ميتوانيم گودرز را به شقايق پيوند دهيم. ( منظورم تو نيستي عزيز. در كل مي گويم)
دوستان براي رفع سو تفاهم پس نوشتي اضافه كردم.
همانطور كه در آنجا هم نوشتم برداشت بدي شده است. من هيچ توهيني در نوشته ام به هيچ كدام از اعتقاد مذهبي نمي بينم. و قصدش هم نبود. تنها قصدم اين بود كه حس خودم را ..بي حسي خودم را بيان كنم. همين و نه بيشتر.
اگر كسي آن را توهين به اعتقاد كسي تلقي كرد ، با عرض معذرت بايد بگويم كه برداشت درستي نيست. ولي اينكه چرا اينگونه حس مي كنم. اين نوشته همه اش در بيان همين مسئله است.راستي چرا ؟
پس چی شد اون آزادی عقايد و احترام به عقايد ديگران؟. شما همانطور که آزادی واسه همجنس کراها ميخواهيد بايد آزادی عقيده واسه مذهبيها هم بخواهيد. من با اين پيروزی خوشحال ميشم حتی اگه اين پيروزی باعث خوشحال شدن عده ای ميشه که ما از اونا خوشمون نمی آد
مهشيد جان متاسفم كه بر خلاف ميلم جواب كساني كه فقط دوست دارند نظري بدهند رو دادم ! اينان جواب از پيش آماده دارند و اصولا كاري ندادند كه چه ميگوئي و ... جالب ترين قسمت هم اينجاست كه اكثر بدون آدرس وبلاگ و حتي اي ميل هستند ؟!؟! نامهاي . ياس . سحر. ماهي و رويا ... كه فكر ميكنم يك نفر باشند ! مهشيد جان ميتونه آي پ رو چك بكنه !
بهرنگ عزيز باهات موافقم منهم والا هيچ فخش و تهمتي به كسي ندادم كاممتهاي وبلاگ بامدادهم هنوز هست ! انگار بعضي ها - همان ناسيوناليستهاي كور - با هر گونه محالفتي كه با ايده هاي قالبي اشان بشه شديدا مخالف ند !
من در نيمه سومين دهه زندگيم خوشبختانه ياد گرفته ام كه متعصب نباشم ! اظهار نظر ولو بر خلاف عقيده ام رو تحمل كنم و در صورت نياز پاسخي بدهم ! مگر بناست اينحا همه يك جور فكر كنند ؟حانم ياس كه اينبار من را به تفكر ج.ا هم متهم كرده !
بيش از اين انرزي نميگذارم !
منهم مثل ماني احساس هاصي بهم دست نداد ! لابد اينهم جرم است ! از موفقيت همه ورزشكاران المپيكي شاد ميشم فقط همين ¬!
شماره 25.مگه من به تو چي گفتم كه اين جور جواب ميدي.من خواستم چشمانت به روي وقايع ايران باز شود.به راستي اينجا همه دينها به ابوالفضل اعتقاد دارند.حالا من كاري به غلط و درست بودنش ندارم.بهرنگ عزيز اون چيزي كه مي گي درست ولي تعجب من از مهشيد هست كه اين همه سنگ همجنسگراها رو به سينه ميزد و حالا نميتونه به اعتقاد يك نفر ديگه احترام بذاره.يا رومي روم يا زنگي زنگ.اين شماره 25 هم نشون داد با اين همه ادعاي روشنفكريش با چه لحن وقيحي صحبت مي كنه.و به راحتي هر حرفي از دهنش در مياد.فقط بي زحمت فكر نكنين چون خارج هستين و 4 تا چيز روشنفكري ياد گرفتين اينجا ملت نشستن چشم دوختن به دهنتون و تا چيزي ميگين به به چه چه ميكنين.مدال رضازاده و ساعي هم نوش جانشون.دستشون درد نكنه.كور شود هر آنكه نتواند ديد.من نميدونم بدي دولت و آخوند چرا به پاي مردم و كشور نوشته ميشه؟؟؟؟؟
هي مي خوام هيچي نگم ، نمي شه كه ... خانمها و آقايون انگار يه مسئلهء خيلي مهم رو فراموش كردن . آقاي رضا زاده يا هركس ديگه مي تونه هر اعتقادي داشته باشه . اين به خودش مربوطه اما اون يا ابولفضل روي لباس تيم ملي نقش شده بود . لباسي كه اول به خاطر حرمت كشور و بعد بخاطر غير حرفه اي بودن المپيك هيچ كس حق نداره هيچ چيزي غير از اسم و پرچم كشورش روي اون نقش كنه ... يحتمل الان كميتهء انظباطي المپيك دنبال يا ابولفضل مي گرده كه ببينه اين كيه كه اسپانسر رضا زاده شده . باز خوبه يا ابولفضل بود . اگه يا مهدي بود كه كار به كميتهء ضد تروريستي بازيها ارجاع مي شد ...
شما روشنفكر هستيد توقع داريد حقوق همجنس بارا به رسميت شناخته بشه اونوقت نمي تونيد اعتقاد ساده يه ورزشكار را ضرري به شما نمي زنه فقط مطابق اعتقادات خودش بهش روحيه ميده درك كنيد. شما احتمالا انصار حزب الله مقيم اروپا هستيد... ما كه در ايران هستيم بهش خسته نباشيد ميگيم و دوسش داريم..يا ابوالفضل بده ولي عربده هاي بقيه خوبه؟؟؟ جدي براتون متاسفم... خيلي دور از چيزي هستيد كه ادعا داريد... به چهچه و به به خوانندگان نشيد... گاهي هم خودتونو نقد كنيد... شما اگر رييس دولت بوديد حتما گفتن اين حمله را براي آدماي سادهدل منع مي كرديد . اونوقت از دموكراسي ادعايي شما چي مي ماند.
شما روشنفكر هستيد توقع داريد حقوق همجنس بارا به رسميت شناخته بشه اونوقت نمي تونيد اعتقاد ساده يه ورزشكار را ضرري به شما نمي زنه فقط مطابق اعتقادات خودش بهش روحيه ميده درك كنيد. شما احتمالا انصار حزب الله مقيم اروپا هستيد... ما كه در ايران هستيم بهش خسته نباشيد ميگيم و دوسش داريم..يا ابوالفضل بده ولي عربده هاي بقيه خوبه؟؟؟ جدي براتون متاسفم... خيلي دور از چيزي هستيد كه ادعا داريد... به چهچه و به به خوانندگان نشيد... گاهي هم خودتونو نقد كنيد... شما اگر رييس دولت بوديد حتما گفتن اين حمله را براي آدماي سادهدل منع مي كرديد . اونوقت از دموكراسي ادعايي شما چي مي ماند.
سلام مهشيد جان..راستش وحشتناك است.بعد از مسابقه با خانواده رضا زاده در اردبيل مصاحبه كردن...گفتند خوشحالند كه مقام معظم رهبري خوشحال شده اند............
اما در خصوص اون اتيكت ابوالفضل و ذكر رضا زاده من فكر مي كنم يك روش روانشناسي و اصرار بر چيزي كه به آن اعتقاد داري جواب مي ده....
چيزي شبيه نيروي تلقيني...كه مي تونه مثلا بر سرطان فائق بياد
آقای جاويد
من نميدونم چرا از يک ورزشکار انتظار داريد که يک روشنفکر باشد اصلا مذهبی نبودن کسی دليل کافی برای اينکه کارش ارزش دارد و يا اينکه انسان خوبی است نيست و مذهبی نبودن هم دليل لازم برای محکوميت و رد فردی نيست. مذهب فقط يک جنبه انسان است.
من نظر شما را در وبلاگ هم بامداد ديدم. فقط جای متهم با قاضی در جمهور اسلامی عوض شده نحوه برخورد و طرز فکر تان همان "يا مثل ما باش يا نباش" ج. ا است.
مي بينم كه مثل هميشه همه مان منتظريم تا از هر چيز كوچكي بزنيم به صحراي كربلا و همديگر را مشت باران كنيم . بابا لطفاَ براي چند روز هم كه شده بي خيال حسين و كربلا و قيمه و نفت و خاتمي و خميني و نگارش صحيح فارسي بشين . ممكنه ؟ چرا همه مان خروس جنگي شديم ؟ مهشيد مطلبي گفت بعضي ها موافق بودند بعضي ها هم مخالف . ديگه چرا به همديگر توهين مي كنيم ؟ من مطالب گفته شده را خواندم به خيلي هايش هم اعتراض داشتم ولي ديگر چيزي نگفتم تا لذت مدال طلا برايم با اين بحثها تلخ نشود . من از طلاي رضازاده خوشحال شدم . كيف كردم . مهشيد و بعضي دوستان نشدند . خب ديگه بزور كه نمي شود كسي را مجبور به لذت بردن از چيزي كرد ! همه مان نظرمان را گفتيم و تمام شد ! آنهايي كه مثل من حال كردند لطفاَ عيششان را خراب نكنند آنهايي هم كه حال نكردند و اصرار دارند كه وزنه زدن دلاور مرد ايراني را هم سياسي ببينند هم حال نكنند . اينكه دعوا ندارد .
بالاترين مقام رسمي يونان در فرودگاه به استقبال رضازاده رفته بود به عنوان استقبال از قوي ترين مرد جهان ! حالا ما اصلش را ول كرديم چسبيديم به اينكه چون اين مدال با كمك حضرت ابوالفضل بوده پس مفت نمي ارزد ؟ بي خيال !
شماره’ 20 عزيز. سحر راست مي گويد. شيعه زدگي در ايران به حدي فراگير است كه حتي زرتشتيان به زيارت امام رضا مي روند! زرتشتيان همانهايي كه مسلمين تا چند قرن از خونشان جوي خون راه مي انداختند! زرتشتيان! من و تو و مهشيد بهتر است به پيشرفت زندگي خودمان در كشورهاي توسعه يافته اي كه در آن زندگي مي كنيم فكر كنيم. باور كن باور كن باور كن پيشرفت ممالك نفت خيز با ترقي جوامع صنعتي رابطه’ معكوس دارد. اسلام است كه ما توانسته ايم نفت را به مدت 100 سال طوري بخريم كه هنوز به مرز 50 دلار نرسيده باشد. اگر اسلام را برداريم. حقوق بيكاري من قطع مي شود. حقوق و مزاياي كاري تو قطع مي شود. مديكير و هلسكير و كليه’ خدمات دولتي كه دريافت مي كنيم قطع مي شود. مدرسه و دانشگاه و ... قطع مي شود. زندگي در غرب قطع مي شود. خداوند اسلام را براي ما نگه دارد!
سحر ؟؟ حالت خوبه ؟ مطمئني ؟ بهر حال شب تعطيل هست ديگه مشروبي ..حشيشي ..نمي دونم ؟؟!؟جالبه !!!
جرم دوم من _ بعد از فارسي بد - !!!
نخوردن " قيمه ابولفضل در روز عاشوا است " همان ها كه مسيحي ها مي پزند !!!
اين يكي رو ديگه از كجا آوردي ؟؟ مگه مسيحي ها اصلا عاشوراي مسلمونها رو مراسم ميگيرن ... مجبورم از مولوي كمك بگيرم !
اينكه يزيد با حسين همان كاري را كرد كه علي با خوارج كرده بود و يزيد از سنت علي و پيامبر در مقابله با كساني كه از حكومت خارج شده اند، پيروي كرد. اينكه حسين چقدر از خودش مطمئن بود كه زنان و كودكان را هم همراه خودش وارد كربلا كرد گويي انتظار نداشت يزيد با او كه نوه’ محمد است وارد كارزار شود. اينكه قبل از ابوالفضل كودكان بسياري به سرنوشتي مشابه دچار شده بودند. اينكه صفويان و ... تا چه حد در تابو سازي از دشت كربلا موثر بوده اند. اينكه حاكم معزول بودن تا چه اندازه عنوان مناسبي براي قهرمان ساختن به حساب مي آيد و ... همه به كنار. اينكه كربلا تا كي براي سركوب زمزمه اي از آزادي و انسانيت مي خواهد پيراهن عثمان باشد و ...همه به كنار. اينكه حسين فهميده اي كه قهرمان ملي ايران است احمقي بوده كه طرز استفاده از نارنجك را بلد نبوده است، اينكه آرش اسماعيلي روح آشتي جوي المپيك را به تخمش هم نمي گيرد،اينكه رضازاده احمق تر است يا ميزوكي نوگ.چي اينكه سياست هاي دولت ايران تا چه حد لجبازانه ، رو و كودكانه است و ... همه به كنار. اينكه مردم ايران چقدر احمق اند كه حسين فهميده و خميني و خاتمي برايشان قهرمان ملي مي شوند همه به كنار. اينكه در مملكتي كه مورد 4 هجوم عمده خارجي قرار گرفته است به يابنده’خون كاوه جايزه اهدا’ مي شود. اينكه البته تاثير ايمان در موفقيت را نمي توان انكار كرد و ... همه به كنار. اينها همه مي تواند درست باشد يا غلط باشد. اما يك چيز نمي تواند غلط باشد. مي توانم بگويم كه لااقل نسبت به احساسات خودم شك ندارم. من كه تا 5 صبح بيدار مي مانم تا از مدال گرفتنهاي ورزشكاران استراليايي لذت ببرم، ديروز كه خبر طلا گرفتن رضازاده را از ديگران شنيدم همان احساس خميني بهم دست داد در لحظه اي كه براي غصب ايران در هواپيما نشسته بود و به سمت تهران مي آمد. هيچ احساسي نداشتم!
شماره20 تو كه ايران به دنيا نيومدي الان هم ايران نيستي معلومه كه تا حالا به عمرت روز عاشورا قيمه ابولفضل رو نخوردي كه مسيحي ها درست كردن و اعتقاد دارن.پس چيزي نگو از ابولفضل.از بهرنگ عزيز هم ممنونم كه اينقدر خوب حرف دل منو زد.
کسی که ازدواج را عشق میداند و با بندهای قراردادهای ازدواج عشق را میسنجد شاید هرگز به درک عشق نرسد که چیست، ولی آنکه عاشق است شاید روزی هم پای حساب و کتاب خردمندانه نشیند و با دلداده پیمان ازدواج ببندد. عشق یکهشناس است و دلدادگی جمعی و گروهی وجود ندارد، قراردادهای جمعی و گروهی اما فراوانند. و آنچه جمعی و گروهی نیست و با عاطفه و احساس فردی آدمها سر و کار دارد، و نه حساب و کتابهای خردمندانه، برای دیگران تنها یک چیز باقی میگذارد: به احترام از کنارش گذشتن، هم در دنیای فردی و هم در قراردادهای اجتماعی.
در منطقه ما دههای آبادانی هست در دامنههای کوهساران برفگیر که حتی در تابستان هم برف یافته میشود. بیآبی شاید تنها چیزی باشد که مردم به چشم ندیدهاند. میگویند تازه آخوندی از قم برای تبلیغ و روضهخوانی به آنجا رفته بود و از گریه نکردن مردم در شبهای روضهخوانی، شکایت به مردی دنیادیده برده و چاره خواسته بود. پیرمرد گفته بود اینجا در این کوهستانها شش ماه سال راهها از هرسو بسته است و تنباکو کمیاب، آب ولی همیشه روان و چشمهها همواره جاری است، درد بیآبی برای مردم ناآشناست. آخوند در منبر بعدی از مصیبتهای امام و یارانش گفته بود تا رسانده بود به لحظهای که رزمندهای خسته و کوفته و زخمدیده از رزم برگشته و در گوشهای نشسته و به تیرک خیمهای تکیه داده و از همشیره چپق خواسته بود. همشیره هنوز «ت» دوم «تنباکو تمام شد» را نگفته بوده که آه از نهاد پیر و جوان و زن و مرد شنونده برآمده و دستها بر پیشانی میکوفتند و میگریستند و چه گریستنی! «ای من فدای لبهایی که در حسرت یک پک بماند، و برفت» آخوند میخواند و آنها میگریستند. میگویند پس از گریههای آدم بعد از رانده شدن از بهشت، که چندی حوا را با خود نداشت و میگریست، کس چنین نزار نگریستهاست که آن همشهریهای من گریستند. محیط پیرامون بسیار در ساختار عاطفی انسانها نقش دارد. شما هم مهشید جان! خیالت راحت است که آتش چپقت همیشه فروزان است. گفتهاند وطن انسان جایی است که دلدادهاش از آنجاست یا آنجاست. و این دلدادگی دردی است که تنها گرفتارش میداند چیست و هر چه هست امری زادگاهی و پرورشی است. رابطه عاطفی با محیط پیرامون، که در پرورش انسان نقش داشته است،نوعی دلبستگی و دلدادگی است و از زیباییهای زندگی. انسانها هرگز به یکسان دلبستگی و دلدادگی پیدا نمیکنند، حتی بر جنس مخالف. و از این شانس برخوردار بودهاند که آن را به عرصه هنر کشانده و به نیروی عشق از دستبرد ایسمهای گوناگون مصون دارند. برای درک این که وطن چیست باید از دایره ایسمها و ایسمیدیدنهای خردمندانه بیرون آمد و پا به میدان دلبستگیها گذاشت. فرقشان چیست؟ همانی است که میان عشق است و ازدواج. یکی میدان فراخ دلدادگی است و دیگری دایره بسته قراردادهای اجتماعی.
خطاب به شماره 3
آقا و يا خانم شرود ! من در ايران متولد نشدم برای همين هم جزو مهاجرينی که شما ازش ياد ميکنيد نيستم ! ضمنا هر گاه تونستی زبان سومت رو به اندازه فارسی من ياد بگيری هر گونه ایرادی به گرامر و فارسی من بگيری قابل فهم خواهد بود .
مهشيد جان ببخش فكر كردم مجبورم جواب بدم !
شاد باشي
با سلام .
. مهشید عزیز ! احساس شما را نسبت به این رژیم ، سردمدارانش و دین و مذهب همگی می دانیم و درک هم می کنیم . اما نمی دانم چرا دامنه این اعتراض با حکومت وقت و مذهبش به نفی خود رسیده ؟ اینکه سفیر ایران در آن ورزشگاه کذایی بوده دلیل می شود که ما خودمان را انکار کنیم ؟ اینکه رضازاده با لفظ یا ابوالفضل وزنه ای را که تا پیش از این هیچ بنی بشری نتوانسته بروی سر ببرد را بلند می کند باید باعث شود تا احساسات ضد مذهبی ما آنقدر غلیان کند که فراموش کنیم زمانی ما هم ایرانی بودیم ؟
اگر شما در خارج از کشور هستی و زمانی شاهد از دست دادن دوستان خود در کوران انقلاب بوده ای ، اگر بنا بر هر علتی مجبور شده ای جلای وطن کنی ، اگر از مذهب بیزاری ، اگر . . . منهم به نوبه خود زخم خورده هستم . همه ما هستیم . . . اصلاً مگر کسی را پیدا می کنی که نباشد ؟
بغیر از امسال ، همه ساله در تظاهرات 18 تیر شرکت کردم ، اگر شما از دور خبرهایش را خواندی ، من از نزدیک سیلی اش را خوردم . اما وقتی رضازاده وزنه را بالا برد ، گریستم . . .
دوستانم دستگیر شدند ، خودم کتک خوردم ، دوستان دیگرم در اعتصاب غذا به بیمارستان رفتند اما وقتی رضازاده طلا گرفت همه با هم گریستیم .
فردی از فامیل هست که در همان جایی که شما زندگی می کنی ، پناهنده سیاسی است و اگر برگردد ایران یکراست می رود پیش همانهایی که بعدها سر از خاوران در آوردند ، تلفنی با او هم که صحبت می کردم ، گریسته بود .
اگر سر کوچکی به وبلاگم زده باشی رابطه ام را با مذهب می دانی : خدا را هم بزور قبول دارم چه رسد به حضرت ابوالفضل ! ولی وقتی رضازاده گفت : یا ابوالفضل تمام موهای تنم سیخ شد . . . می دانی چرا ؟
چون هنوز هویت خودم را فراموش نکردم . چون خودم را انکار نمی کنم . چون هنوز از ایرانی بودنم خجالت نمی کشم . من نه از کشتی خوشم می آید نه وزنه برداری نه تکواندو ولی تمام مسابقات را دیدم می دانی چرا ؟ چون وقتی پرچم سه رنگ کذایی ایران بالا می رود ، دیگر به الله اش فکر نمی کنم ، به اینکه سفیر ایران آنجا هست یا نه فکر نمی کنم : به این فکر می کنم که پرچم ایران به اوج رفته فارغ از جناحها و بحثها و حرف و حدیثها .
من مسابقات قبلی رضازاده را هم دیده ام . رکورد 265 و قبل از آن 262.5 کیلو گرم را . می دانستی تا قبل از زدن رکورد 262.5 کیلو توسط این شیر پسر ، بالاترین حدی که فدراسیون وزنه برداری برای بالا بردن وزنه ای توسط یک انسان در استانداردهایش تعریف کرده بود 260 کیلو بود و در آن مسابقه در حقیقت دلاور آذربایجانی تمام معادلات علمی وزنه برداری را بهم ریخت ؟
حرفهای سایر دوستان را تکرار نمی کنم در مورد اینکه رضازاده دل 70 میلیون ایرانی ( البته داخلی ها چون آنهایی که خارجند که عارشان می شود بگویند از خون کاوه اند ) را برای دقایقی شاد کرد و باعث شد یکبار دیگر به نام ایران افتخار کنیم یا اینکه لفظ های مذهبی که از دهان او خارج می شود از اعماق یک دل پاک که از بچه گی با تعالیم مذهبی بزرگ شده خارج می شود و حرکت نمایشی نیست فقط جهت بالا بردن آدرنالین است و بس ، که تکرار مکررات است . فقط یک چیز دیگر :
در آن مسابقه ای که رضازاده برای اولین بار حد نصاب 260 کیلو را پشت سر گذاشت ، بعدها تلویزیون در آن لحظه پشت سن را هم نشان داد . تقریباً تمام رقبای او با چشمانی نگران داشتند برای پیروزی او بر وزنه های آهنین دعا می کردند و وقتی وزنه را بالای سر برد ، آنچنان فریاد شادی و شعفی کشیدند که باور کن خود ایرانی ها اینطور خوشحالی نکردند . نمی دانم وقتی که وزنه بردارهای روس و لهستانی با رکورد زدن ورزشکار ایرانی از خوشحالی اشگ شوق می ریزند ما چگونه می توانیم احساس بی وزنی کنیم ؟ یا این هم از عوارض آب و هوای سرد خارج است که دلها را اینطور سرد کرده ؟
مهشيد عزيز، اول اين كه من فكر ميكنم نعوذ بالله(با نعوظ بالله اشتباه نشود كه خيلي هيجانانگيز خواهد شد.) درست باشد كه معنيش ميشه يناه بر خدا و يا خدا نكنه. بعد در رابطه با يا ابوالفضل ندا دادن آقاي رضازاده. شايعه شده بود كه از رضا زاده خواسته بودن كه موقع بلند كردن وزنه بگه، جانم فداي رهبر. ييش خودم ميگم اگر اين را ميگفت و مدال طلا هم ميبرد، باز براي مردم همآن هركول ايران ميبود و يا هركول رهبر. رضا زاده گذشته از اين كه عاشق ابوالفضل است عاشق ايران هم هست. دولت تركيه بهش ييشنهاد داده بود كه اگر تغيير مليت دهد و در زير يرچم دولت و ملت تركيه وزنه بزند، حاضرند حدود 10 ميليون دلار به او ياداش دهند و او جواب داده بود كه عاشق ايران است. حالا در نظر بگير كه من و تو براي تغيير مليتمان حتا يول هم داديم(من حدود 1000 كرون بابت كارهاي اداري يرداخت كردم.)، چهقدر اين نه گفتن رضازاده با ارزش بود(حداقل نشان داد كه بنده يول نيست.). وانگهي اين تنها رضازاده نيست كه در المييك دخيل، جادو و جنبل ميشود. در هم اين المييك يونان در رشته دوي ماراتون زنان(Women's Marathon) كه يك زن ژابني به نام ميزوكي نوگوچي(Mizuki Noguchi) مدال طلا را برد به شورت ورزشيش يك دعا از نوع بودايي سنجاق و آويزان كرده بود(در عكس زير اون كيسه قرمز چسبيده به شورتش ييداست). هماين كار را تاكاهشي نااوكو(Takahashi Naoko) در المييك سيدني(Sydny 2000) انجام داده بود و او هم اتفاقن برنده مدال طلا شد. و يا تيمهاي فوتبال باشكاههاي ايتاليا كه در شروع فصل بازي دستجمعي به كليسا ميروند و براي قهرمان شدن دعا ميكنند و دهها مثال ديگر. با همه اين تفاصيل من معتقدم كه مذهب نبايد وارد ميدان ورزش شود، و اين تداخل با روح ورزش كه سازندهگيست مغايرت دارد.
مهشيد جان.انگار دور بودن از وطن خيلي عوضت كرده.منم طرفدار هيچ آخوندي نيستم.ولي طرفدار همه ايراني هايي هستم كه با وجود تمام محدوديت ها و مشكلاتي كه دارن تلاش مي كنن و پيروز هم ميشن.من آخرش نفهميدم كه شما آخرش به عقايد ديگران احترام مي ذارين يا نه.رضازاده هم براي خودش عقيده اي داره و محترمه.لحظه اي كه گفت يا ابوالفضل و وزنه رو برداشت موهام سيخ شد.در ضمن به جز سفارتي ها بقيه مردم هم خوشحال شدن.همون مردمي كه تا حالا اينجا موندن و فرار نكردن از مشكل.ممنونم از سيب.در ضمن دوست عزيز خدا كه ديگه فقط مال آخوندها نيست كه بهش ميگي زپرتي.كاش مي گفتي در سخت ترين لحظات زندگيت به اون زپرتي تكيه مي كني يا نه.
مهشيد جون :
اين جك رو براي هاله هم نوشتم حالا كه تو هم ژستت مربوط به رضازاده است براي تو هم ميگم :
می گن تو المپیک ۲۰۰۸ چین رضا زاده می ره میگه می خوام وزنه ی ۵۰۰ کیلو بزنم
شب قبلش که می خوابه
حضرت ابوالفضل می یاد تو خوابش میگه :
داداش ما دیگه نیستیم !!!
مهشید جان من اینو به حساب اعتقاد شخصیش گذاشتم. از اهمیت کارش برام هیچ و هیچ کم نکرد. خیلی هم با غرور عکسشو به روری نشون دادم و کمی هم در مورد گرد و قلمبه گی و تربچه گیش شوخی کردم ولی در نهایت هر دومون به جز praise براش نداشتیم.
نمي دانم مهشيد جان شايد تو درست بگويي اما هر كس ايده هايي دارد ابولفضل سر چشمه است كه رضا زاده دلش را به او خوش كرده .مثلا سرچشمه و محرك خيلي از فعاليت ها و موفقيتهاي ما ايده هاي ديگري است. . اگر مثلا خود تو در يكي از توابع دهات هاي بلوچستان زندگي مي كردي كه حتي نمي گذاشتند مدرسه بروي و كتاب دست بگيري باورهاي فمينيستي نميداشتي . يا اگر ايراني نبودي و شاهد شدت تبعيضات جنسي در ايران نبودي شايد تا اين حد مسله حمايت از زنان برايت جدي نمي بود و مثلا به كنفرانس برلين نمي رفتي. فمينيسم يا مرد سالاري يا دينداري يا دين ستيزي مي توانست باورهاي هر يك از ما باشد محيط يا شرايطي كه اين باورها را در ما بوجد مي آورد دليل بر برتري باور كسي برباور ديگري نمي شود. مهم عملكرد انسانها است. مهم اين است كه رضا زاده در كشوري كه رنگ غم و اندوه اكثر برنامه هاي آن را گرفته براي دقايقي ايرانيان را شاد كرده و تو نمي داني اين شاديها چقدر براي ما اندك است . اگر مصاحبه هاي قبلي اش را ديده باشي ميبيني كه او اصلا اين كاره نيست كه بخواهد تبليغ ملاها را بكند يا بخواهد از جمهوري اسلامي دفاع كند.اصلا مخش تو اين مايه ها نيست.اين كه باورهاي يه ورزشكار موفق تا حدي با باور هاي ديني سازگاري داشته باشد به معني تاييد عملكرد هاي جمهوري اسلامي نيست. اگر مسلمان است و معتقد هم هست براي خودش است و هر كس با باور هايش پيش مي رود .بيا مطابق نبودن باورهاي ديگران را با باور هاي خودمان دليل برداشتن بي احساسي نسبت به موفقيتشان ندانيم
بابا شانس آورديم تازه اكروپليس با رمز يا ابولفضل فتح شد . بعدش با يه كم نوحهء ابولفضل و سينه زني سروته جشن رو هم آوردن . فقط تصور كنين كه رمز يا علي بود ... لابد دعاي جوشن كبير . واااااي . واقعن شانس آورديم :)
سلام. مثل اينكه اگه بعضي ها ناسيوناليست كور هستند خيلي ها هم فكر مي كنن با انكار هويت و مليتشون مي تونن بگن مدرن شدن!!! اينطور نيست؟ آخه بابا تو كه توي يك پاراگرافت دو تا غلط املائي - فارسي نويسي - داري ازت اصلا انتظار اظهار نظر در مورد چيزهاي ملي و مملكتي نميره! چرا خودت رو اذيت مي كني؟ تا حالا كه چيزي نگفته بودي براي خودت يا كسي مشكلي پيش اومده بود؟! راحت باش توي كشور جديدت ... به هر حال در تاريخ بعضي ها بحق و بعضي ها به ناحق مجبورند مهاجرت كنند ... حالا خودت قضاوت كن از كدوم قماشي؟
مهشيد جان منهم توي كامت بامداد همين ها رو كفتم تازه با طنز كلي هم فحش شنيدم !!!
يا ابولفضل ! هه ههه ههه
اصلا نمي دونم ياابولفضل كي بوده !
من برا همه ورزشكار هائي كه موفق با كسب مدال ميشن شادي ميكنم ولي دلم براي اون بيچاره سوخت كه بايد از خدا و قران و هزاران نفر ديگه كمك بخواد ....خودش اون همه قدرت داره خداي فزرتي و يا ابولفضل رو ميخواد چيكار ؟
ييييييييييييييييي
سلام / ممنون / همين !
وقتي بيان احساساتت باعث جريحه دار شدن احساسات بقيه بشه بايد منتظر واكنشهاي اين چنيني هم باشي. بسياري از اين كامنتها در دفاع از اعتقادات رضازاده بود و يا باورهاي ديني فردي. اشتباه موقعي شروع شد كه تو در يك پست به سه موضوع پرداختي. اول نداشتن حس نسبت به طلا بردن ورزشكاران دوم باورهاي مذهبي رضازاده و سوم سواستفاده جمهوري اسلامي از اين جريانات.
اگه دقت كني با مورد اول و سومت كمترين مخالفت نشده. احساس تو اينه. ج ا رو صد در صد رد ميكني قبول. مدال طلا بردن هم مهم نيست... اينم قبول. اما باورهاي مذهبي ريشه در جان آدمها دارن. اينجا ديگه بايد حدس ميزدي كه باعث سوتفاهم - دفاع و حتي واكنشهاي تند خواهد شد. قبول كن يه قسمتهايي از متن ميتونست ملايم تر باشه. (خصوصا در مورد دست بريده ابولفضل و ...)
اما در كل حرفهايت رو قبول دارم. اينجا خونه توست و تو حق داري هر جور كه راحتي در اون رفتار كني. چرا مهشيد جان حق با توست.
اما چيزي كه خيلي حال منو گرفت اين مردگي تيم بود و اينكه چرا فقط يه دختر؟؟ حالا رضا زاده ديويد بكام ام صدا كنه و ده تا طلام كه بگيره من اصلاَ دلم نمي خواد حتي بشينم تماشا كنم.
واي خدا!!!! حالم به هم مي خوره وقتي مي گن به عقايد ما توهين نكن اونم فقط به خاطر اينكه حرف و نظر و احساس خودت رو مي گي! بد جوري هم...
الان نظریه سیب عزیز رو خوندم و باهاش موافقم.
نوشي جان. چيزي كه متاسفانه اينجا موجبات سوتفاهم شده اين است كه مسئله من اصلا اين نيست كه به كسي بگويم تو چه طور فكر كن يا احساس كن. مسئله فقط اين بود كه بگويم من اين طور احساس كردم.
اگر تو حق داري كه از اين مدال خوشحال شوي.. ايا من هم حق دارم كه از اين مدال احساسي نداشته باشم. حرف من اين است. نه توهيني . نه تحقيري . نه هيچ در اين نوشته نيست. فقط بيان احساس خودم است. آيا اين حق را دارم ؟
مهشيد جان منتظر همين جواب هم بودم. دقت كن! نوشتي : (راستش نوشي جان... نه. ديگر نه.)
ميخوام توجهت رو جلب كنم به همين كلمه ديگه. اين نشون ميده كه تو هم يه روزي واسه قهرمانها هورا ميكشيدي.
اجازه بده آدمها مسير خودشون رو طي كنن. قرار نيست همه اونجايي باشن كه من يا شما هستيم و اگه نبودن واسه ما زير علامت سئوال باشن. بايد به مردم حق بديم كه براي چيزي كه بهش اعتقاد دارن مبارزه و تلاش كنن.
من به رضازاده افتخار ميكنم. ميدوني، من تعيين كننده راه ارتباط و اتصال اون به زندگي نيستم، اما تلاشش واسه زندگي و خوشحال كردن مردم برام ارزشمنده.
مهشيد جان سلام.
در اين مورد خوشحال شدن يا نشدن اجباري نيست ولي در مورد علتش بايد بگم شايد بايد جور ديگه اي فكر كرد.
وقتي آدما كار درستي ميكنند و توي چيزي موفق ميشن هر كي ميخواد يه جوري اين افتخار رو به خودش وصل كنه. خيليا برات هورا ميكشن در صورتي كه اگه اشتباه كني اولين كساني هستند كه ميدرندت.ولي موفقيتت به هيچ كدوم از اونا ربطي نداره.
در مورد اين مدالها هم اينجوريه. يكي ديگه زحمتش رو كشيده يكي ديگه هوراش رو ميكشه! و گاهي وقتها اينقدر اين هورا ممكنه بلند و تهوع اور باشه كه بينندگان دچار سوءتفاهم بشن و حتي افتخار اين موفقيت رو هم ناچيز قلمداد كنند.بنظرم دليل عدم خوشحالي تو اين مسئله است. ولي دليل يا ابولفضل گفتنش : من لذت ميبرم وقتي ميبينم كه كسي به اعتقادش پابنده و اينقدر توكل داره حتي اگه براي مردم دنيا مضحك باشه. اين يك مسئله اعتقادي است و فردي.
واقعا" متأسفم که کسی حتی جرأت نکنه تو وبلاگ خودش از احساس خودش بگه بدون اینهمه دعوا! دعوا ها! نه مخالفت و بحث! دعوا و حرفای نازیبا.
آه.
راستش نوشي جان... نه. ديگر نه.
درد من هم همين است. كه ديگر براي هيچ قهرماني هورا نمي كشم.
بعد از اين همه كامنت حقش بود من ساكت بمونم. اما خواستم يادت بندازم مهشيد جان، به يه نوشته ت راجع به مردي كه سوار ترن بود و سر وكله زدنش واسه خوندن نوشته هاي روي قوطي نوشابه و شما كتاب ميخوندي. يادته برات چي نوشتم؟ مهم اتصاله مهشيد جان. مهم اتصال به زندگيه. اين مرد قهرمانه. سواي رنگ، مذهب، مليت، سواي جنسيت و اخلاقهاي فردي... شما براي قهرمانها هورا نميكشين؟
ولي مهشيد جون اين بابا اصلا مذهبي.كلا اينطوريه واقعا به حضرت ابوالفضل اعتقاد داره.اينا منظور اينجور ورزشكارا واقعا از يه طبقه و طرز فكر خاص.نه تظاهر ميكنن و نه ادا در ميارن.منم از جناب سفير لجم گرفت ولي رضازداه واقعا اين وسط بيگناه است!
من نه سحرم نه ماهي و نه ياس :)
بهرنگ جان. خواستم حرفت را بي جواب نگذاشته باشم.
ببين عزيز.. من اين قضيه را سياسي نكردم. (اتفاقا مي دانم كه اين دولت خاك برسر از آن نمي گذرد و مي كندش ولي من نكردم) فقط درد خودم را گفتم. از اينكه اين طلا هيچ احساسي به من نداد. از اينكه هيچ طلايي هيچ احساسي به من نمي دهد . به خارج و يا داخل بودنم فكر نميكنم مرتبط باشد. خوشحالم از اينكه كسي توانسته با اين مدال شادي كند. ولي من نتوانستم. همين. نه به اعتقاد مذهبي او ربط دارد و نه به دفاع من از همجنسگرايان....كه چه خوب تنها براي ايراني بودن ميتوانيم گودرز را به شقايق پيوند دهيم. ( منظورم تو نيستي عزيز. در كل مي گويم)
دوستان براي رفع سو تفاهم پس نوشتي اضافه كردم.
همانطور كه در آنجا هم نوشتم برداشت بدي شده است. من هيچ توهيني در نوشته ام به هيچ كدام از اعتقاد مذهبي نمي بينم. و قصدش هم نبود. تنها قصدم اين بود كه حس خودم را ..بي حسي خودم را بيان كنم. همين و نه بيشتر.
اگر كسي آن را توهين به اعتقاد كسي تلقي كرد ، با عرض معذرت بايد بگويم كه برداشت درستي نيست. ولي اينكه چرا اينگونه حس مي كنم. اين نوشته همه اش در بيان همين مسئله است.راستي چرا ؟
پس چی شد اون آزادی عقايد و احترام به عقايد ديگران؟. شما همانطور که آزادی واسه همجنس کراها ميخواهيد بايد آزادی عقيده واسه مذهبيها هم بخواهيد. من با اين پيروزی خوشحال ميشم حتی اگه اين پيروزی باعث خوشحال شدن عده ای ميشه که ما از اونا خوشمون نمی آد
مهشيد جان متاسفم كه بر خلاف ميلم جواب كساني كه فقط دوست دارند نظري بدهند رو دادم ! اينان جواب از پيش آماده دارند و اصولا كاري ندادند كه چه ميگوئي و ... جالب ترين قسمت هم اينجاست كه اكثر بدون آدرس وبلاگ و حتي اي ميل هستند ؟!؟! نامهاي . ياس . سحر. ماهي و رويا ... كه فكر ميكنم يك نفر باشند ! مهشيد جان ميتونه آي پ رو چك بكنه !
بهرنگ عزيز باهات موافقم منهم والا هيچ فخش و تهمتي به كسي ندادم كاممتهاي وبلاگ بامدادهم هنوز هست ! انگار بعضي ها - همان ناسيوناليستهاي كور - با هر گونه محالفتي كه با ايده هاي قالبي اشان بشه شديدا مخالف ند !
من در نيمه سومين دهه زندگيم خوشبختانه ياد گرفته ام كه متعصب نباشم ! اظهار نظر ولو بر خلاف عقيده ام رو تحمل كنم و در صورت نياز پاسخي بدهم ! مگر بناست اينحا همه يك جور فكر كنند ؟حانم ياس كه اينبار من را به تفكر ج.ا هم متهم كرده !
بيش از اين انرزي نميگذارم !
منهم مثل ماني احساس هاصي بهم دست نداد ! لابد اينهم جرم است ! از موفقيت همه ورزشكاران المپيكي شاد ميشم فقط همين ¬!
تعطيلات آخر هفته خوبي براي همه آرزومندم !
من موندم اين شماره 25 كه اين قدر با فهم و شعور هست چرا در مورد موضوعي كه اطلاع نداره اظهار نظر ميكنه.اينه فهم و شعور؟؟؟
شماره 25.مگه من به تو چي گفتم كه اين جور جواب ميدي.من خواستم چشمانت به روي وقايع ايران باز شود.به راستي اينجا همه دينها به ابوالفضل اعتقاد دارند.حالا من كاري به غلط و درست بودنش ندارم.بهرنگ عزيز اون چيزي كه مي گي درست ولي تعجب من از مهشيد هست كه اين همه سنگ همجنسگراها رو به سينه ميزد و حالا نميتونه به اعتقاد يك نفر ديگه احترام بذاره.يا رومي روم يا زنگي زنگ.اين شماره 25 هم نشون داد با اين همه ادعاي روشنفكريش با چه لحن وقيحي صحبت مي كنه.و به راحتي هر حرفي از دهنش در مياد.فقط بي زحمت فكر نكنين چون خارج هستين و 4 تا چيز روشنفكري ياد گرفتين اينجا ملت نشستن چشم دوختن به دهنتون و تا چيزي ميگين به به چه چه ميكنين.مدال رضازاده و ساعي هم نوش جانشون.دستشون درد نكنه.كور شود هر آنكه نتواند ديد.من نميدونم بدي دولت و آخوند چرا به پاي مردم و كشور نوشته ميشه؟؟؟؟؟
هي مي خوام هيچي نگم ، نمي شه كه ... خانمها و آقايون انگار يه مسئلهء خيلي مهم رو فراموش كردن . آقاي رضا زاده يا هركس ديگه مي تونه هر اعتقادي داشته باشه . اين به خودش مربوطه اما اون يا ابولفضل روي لباس تيم ملي نقش شده بود . لباسي كه اول به خاطر حرمت كشور و بعد بخاطر غير حرفه اي بودن المپيك هيچ كس حق نداره هيچ چيزي غير از اسم و پرچم كشورش روي اون نقش كنه ... يحتمل الان كميتهء انظباطي المپيك دنبال يا ابولفضل مي گرده كه ببينه اين كيه كه اسپانسر رضا زاده شده . باز خوبه يا ابولفضل بود . اگه يا مهدي بود كه كار به كميتهء ضد تروريستي بازيها ارجاع مي شد ...
شما روشنفكر هستيد توقع داريد حقوق همجنس بارا به رسميت شناخته بشه اونوقت نمي تونيد اعتقاد ساده يه ورزشكار را ضرري به شما نمي زنه فقط مطابق اعتقادات خودش بهش روحيه ميده درك كنيد. شما احتمالا انصار حزب الله مقيم اروپا هستيد... ما كه در ايران هستيم بهش خسته نباشيد ميگيم و دوسش داريم..يا ابوالفضل بده ولي عربده هاي بقيه خوبه؟؟؟ جدي براتون متاسفم... خيلي دور از چيزي هستيد كه ادعا داريد... به چهچه و به به خوانندگان نشيد... گاهي هم خودتونو نقد كنيد... شما اگر رييس دولت بوديد حتما گفتن اين حمله را براي آدماي سادهدل منع مي كرديد . اونوقت از دموكراسي ادعايي شما چي مي ماند.
شما روشنفكر هستيد توقع داريد حقوق همجنس بارا به رسميت شناخته بشه اونوقت نمي تونيد اعتقاد ساده يه ورزشكار را ضرري به شما نمي زنه فقط مطابق اعتقادات خودش بهش روحيه ميده درك كنيد. شما احتمالا انصار حزب الله مقيم اروپا هستيد... ما كه در ايران هستيم بهش خسته نباشيد ميگيم و دوسش داريم..يا ابوالفضل بده ولي عربده هاي بقيه خوبه؟؟؟ جدي براتون متاسفم... خيلي دور از چيزي هستيد كه ادعا داريد... به چهچه و به به خوانندگان نشيد... گاهي هم خودتونو نقد كنيد... شما اگر رييس دولت بوديد حتما گفتن اين حمله را براي آدماي سادهدل منع مي كرديد . اونوقت از دموكراسي ادعايي شما چي مي ماند.
سلام مهشيد جان..راستش وحشتناك است.بعد از مسابقه با خانواده رضا زاده در اردبيل مصاحبه كردن...گفتند خوشحالند كه مقام معظم رهبري خوشحال شده اند............
اما در خصوص اون اتيكت ابوالفضل و ذكر رضا زاده من فكر مي كنم يك روش روانشناسي و اصرار بر چيزي كه به آن اعتقاد داري جواب مي ده....
چيزي شبيه نيروي تلقيني...كه مي تونه مثلا بر سرطان فائق بياد
آقای جاويد
من نميدونم چرا از يک ورزشکار انتظار داريد که يک روشنفکر باشد اصلا مذهبی نبودن کسی دليل کافی برای اينکه کارش ارزش دارد و يا اينکه انسان خوبی است نيست و مذهبی نبودن هم دليل لازم برای محکوميت و رد فردی نيست. مذهب فقط يک جنبه انسان است.
من نظر شما را در وبلاگ هم بامداد ديدم. فقط جای متهم با قاضی در جمهور اسلامی عوض شده نحوه برخورد و طرز فکر تان همان "يا مثل ما باش يا نباش" ج. ا است.
مي بينم كه مثل هميشه همه مان منتظريم تا از هر چيز كوچكي بزنيم به صحراي كربلا و همديگر را مشت باران كنيم . بابا لطفاَ براي چند روز هم كه شده بي خيال حسين و كربلا و قيمه و نفت و خاتمي و خميني و نگارش صحيح فارسي بشين . ممكنه ؟ چرا همه مان خروس جنگي شديم ؟ مهشيد مطلبي گفت بعضي ها موافق بودند بعضي ها هم مخالف . ديگه چرا به همديگر توهين مي كنيم ؟ من مطالب گفته شده را خواندم به خيلي هايش هم اعتراض داشتم ولي ديگر چيزي نگفتم تا لذت مدال طلا برايم با اين بحثها تلخ نشود . من از طلاي رضازاده خوشحال شدم . كيف كردم . مهشيد و بعضي دوستان نشدند . خب ديگه بزور كه نمي شود كسي را مجبور به لذت بردن از چيزي كرد ! همه مان نظرمان را گفتيم و تمام شد ! آنهايي كه مثل من حال كردند لطفاَ عيششان را خراب نكنند آنهايي هم كه حال نكردند و اصرار دارند كه وزنه زدن دلاور مرد ايراني را هم سياسي ببينند هم حال نكنند . اينكه دعوا ندارد .
بالاترين مقام رسمي يونان در فرودگاه به استقبال رضازاده رفته بود به عنوان استقبال از قوي ترين مرد جهان ! حالا ما اصلش را ول كرديم چسبيديم به اينكه چون اين مدال با كمك حضرت ابوالفضل بوده پس مفت نمي ارزد ؟ بي خيال !
شماره’ 20 عزيز. سحر راست مي گويد. شيعه زدگي در ايران به حدي فراگير است كه حتي زرتشتيان به زيارت امام رضا مي روند! زرتشتيان همانهايي كه مسلمين تا چند قرن از خونشان جوي خون راه مي انداختند! زرتشتيان! من و تو و مهشيد بهتر است به پيشرفت زندگي خودمان در كشورهاي توسعه يافته اي كه در آن زندگي مي كنيم فكر كنيم. باور كن باور كن باور كن پيشرفت ممالك نفت خيز با ترقي جوامع صنعتي رابطه’ معكوس دارد. اسلام است كه ما توانسته ايم نفت را به مدت 100 سال طوري بخريم كه هنوز به مرز 50 دلار نرسيده باشد. اگر اسلام را برداريم. حقوق بيكاري من قطع مي شود. حقوق و مزاياي كاري تو قطع مي شود. مديكير و هلسكير و كليه’ خدمات دولتي كه دريافت مي كنيم قطع مي شود. مدرسه و دانشگاه و ... قطع مي شود. زندگي در غرب قطع مي شود. خداوند اسلام را براي ما نگه دارد!
سحر ؟؟ حالت خوبه ؟ مطمئني ؟ بهر حال شب تعطيل هست ديگه مشروبي ..حشيشي ..نمي دونم ؟؟!؟جالبه !!!
جرم دوم من _ بعد از فارسي بد - !!!
نخوردن " قيمه ابولفضل در روز عاشوا است " همان ها كه مسيحي ها مي پزند !!!
اين يكي رو ديگه از كجا آوردي ؟؟ مگه مسيحي ها اصلا عاشوراي مسلمونها رو مراسم ميگيرن ... مجبورم از مولوي كمك بگيرم !
مردم اندر حسرت فهم درست !
با پوزش ا ز مهشيد جان !
اينكه يزيد با حسين همان كاري را كرد كه علي با خوارج كرده بود و يزيد از سنت علي و پيامبر در مقابله با كساني كه از حكومت خارج شده اند، پيروي كرد. اينكه حسين چقدر از خودش مطمئن بود كه زنان و كودكان را هم همراه خودش وارد كربلا كرد گويي انتظار نداشت يزيد با او كه نوه’ محمد است وارد كارزار شود. اينكه قبل از ابوالفضل كودكان بسياري به سرنوشتي مشابه دچار شده بودند. اينكه صفويان و ... تا چه حد در تابو سازي از دشت كربلا موثر بوده اند. اينكه حاكم معزول بودن تا چه اندازه عنوان مناسبي براي قهرمان ساختن به حساب مي آيد و ... همه به كنار. اينكه كربلا تا كي براي سركوب زمزمه اي از آزادي و انسانيت مي خواهد پيراهن عثمان باشد و ...همه به كنار. اينكه حسين فهميده اي كه قهرمان ملي ايران است احمقي بوده كه طرز استفاده از نارنجك را بلد نبوده است، اينكه آرش اسماعيلي روح آشتي جوي المپيك را به تخمش هم نمي گيرد،اينكه رضازاده احمق تر است يا ميزوكي نوگ.چي اينكه سياست هاي دولت ايران تا چه حد لجبازانه ، رو و كودكانه است و ... همه به كنار. اينكه مردم ايران چقدر احمق اند كه حسين فهميده و خميني و خاتمي برايشان قهرمان ملي مي شوند همه به كنار. اينكه در مملكتي كه مورد 4 هجوم عمده خارجي قرار گرفته است به يابنده’خون كاوه جايزه اهدا’ مي شود. اينكه البته تاثير ايمان در موفقيت را نمي توان انكار كرد و ... همه به كنار. اينها همه مي تواند درست باشد يا غلط باشد. اما يك چيز نمي تواند غلط باشد. مي توانم بگويم كه لااقل نسبت به احساسات خودم شك ندارم. من كه تا 5 صبح بيدار مي مانم تا از مدال گرفتنهاي ورزشكاران استراليايي لذت ببرم، ديروز كه خبر طلا گرفتن رضازاده را از ديگران شنيدم همان احساس خميني بهم دست داد در لحظه اي كه براي غصب ايران در هواپيما نشسته بود و به سمت تهران مي آمد. هيچ احساسي نداشتم!
شماره20 تو كه ايران به دنيا نيومدي الان هم ايران نيستي معلومه كه تا حالا به عمرت روز عاشورا قيمه ابولفضل رو نخوردي كه مسيحي ها درست كردن و اعتقاد دارن.پس چيزي نگو از ابولفضل.از بهرنگ عزيز هم ممنونم كه اينقدر خوب حرف دل منو زد.
کسی که ازدواج را عشق میداند و با بندهای قراردادهای ازدواج عشق را میسنجد شاید هرگز به درک عشق نرسد که چیست، ولی آنکه عاشق است شاید روزی هم پای حساب و کتاب خردمندانه نشیند و با دلداده پیمان ازدواج ببندد. عشق یکهشناس است و دلدادگی جمعی و گروهی وجود ندارد، قراردادهای جمعی و گروهی اما فراوانند. و آنچه جمعی و گروهی نیست و با عاطفه و احساس فردی آدمها سر و کار دارد، و نه حساب و کتابهای خردمندانه، برای دیگران تنها یک چیز باقی میگذارد: به احترام از کنارش گذشتن، هم در دنیای فردی و هم در قراردادهای اجتماعی.
در منطقه ما دههای آبادانی هست در دامنههای کوهساران برفگیر که حتی در تابستان هم برف یافته میشود. بیآبی شاید تنها چیزی باشد که مردم به چشم ندیدهاند. میگویند تازه آخوندی از قم برای تبلیغ و روضهخوانی به آنجا رفته بود و از گریه نکردن مردم در شبهای روضهخوانی، شکایت به مردی دنیادیده برده و چاره خواسته بود. پیرمرد گفته بود اینجا در این کوهستانها شش ماه سال راهها از هرسو بسته است و تنباکو کمیاب، آب ولی همیشه روان و چشمهها همواره جاری است، درد بیآبی برای مردم ناآشناست. آخوند در منبر بعدی از مصیبتهای امام و یارانش گفته بود تا رسانده بود به لحظهای که رزمندهای خسته و کوفته و زخمدیده از رزم برگشته و در گوشهای نشسته و به تیرک خیمهای تکیه داده و از همشیره چپق خواسته بود. همشیره هنوز «ت» دوم «تنباکو تمام شد» را نگفته بوده که آه از نهاد پیر و جوان و زن و مرد شنونده برآمده و دستها بر پیشانی میکوفتند و میگریستند و چه گریستنی! «ای من فدای لبهایی که در حسرت یک پک بماند، و برفت» آخوند میخواند و آنها میگریستند. میگویند پس از گریههای آدم بعد از رانده شدن از بهشت، که چندی حوا را با خود نداشت و میگریست، کس چنین نزار نگریستهاست که آن همشهریهای من گریستند. محیط پیرامون بسیار در ساختار عاطفی انسانها نقش دارد. شما هم مهشید جان! خیالت راحت است که آتش چپقت همیشه فروزان است. گفتهاند وطن انسان جایی است که دلدادهاش از آنجاست یا آنجاست. و این دلدادگی دردی است که تنها گرفتارش میداند چیست و هر چه هست امری زادگاهی و پرورشی است. رابطه عاطفی با محیط پیرامون، که در پرورش انسان نقش داشته است،نوعی دلبستگی و دلدادگی است و از زیباییهای زندگی. انسانها هرگز به یکسان دلبستگی و دلدادگی پیدا نمیکنند، حتی بر جنس مخالف. و از این شانس برخوردار بودهاند که آن را به عرصه هنر کشانده و به نیروی عشق از دستبرد ایسمهای گوناگون مصون دارند. برای درک این که وطن چیست باید از دایره ایسمها و ایسمیدیدنهای خردمندانه بیرون آمد و پا به میدان دلبستگیها گذاشت. فرقشان چیست؟ همانی است که میان عشق است و ازدواج. یکی میدان فراخ دلدادگی است و دیگری دایره بسته قراردادهای اجتماعی.
خطاب به شماره 3
آقا و يا خانم شرود ! من در ايران متولد نشدم برای همين هم جزو مهاجرينی که شما ازش ياد ميکنيد نيستم ! ضمنا هر گاه تونستی زبان سومت رو به اندازه فارسی من ياد بگيری هر گونه ایرادی به گرامر و فارسی من بگيری قابل فهم خواهد بود .
مهشيد جان ببخش فكر كردم مجبورم جواب بدم !
شاد باشي
با سلام .
. مهشید عزیز ! احساس شما را نسبت به این رژیم ، سردمدارانش و دین و مذهب همگی می دانیم و درک هم می کنیم . اما نمی دانم چرا دامنه این اعتراض با حکومت وقت و مذهبش به نفی خود رسیده ؟ اینکه سفیر ایران در آن ورزشگاه کذایی بوده دلیل می شود که ما خودمان را انکار کنیم ؟ اینکه رضازاده با لفظ یا ابوالفضل وزنه ای را که تا پیش از این هیچ بنی بشری نتوانسته بروی سر ببرد را بلند می کند باید باعث شود تا احساسات ضد مذهبی ما آنقدر غلیان کند که فراموش کنیم زمانی ما هم ایرانی بودیم ؟
اگر شما در خارج از کشور هستی و زمانی شاهد از دست دادن دوستان خود در کوران انقلاب بوده ای ، اگر بنا بر هر علتی مجبور شده ای جلای وطن کنی ، اگر از مذهب بیزاری ، اگر . . . منهم به نوبه خود زخم خورده هستم . همه ما هستیم . . . اصلاً مگر کسی را پیدا می کنی که نباشد ؟
بغیر از امسال ، همه ساله در تظاهرات 18 تیر شرکت کردم ، اگر شما از دور خبرهایش را خواندی ، من از نزدیک سیلی اش را خوردم . اما وقتی رضازاده وزنه را بالا برد ، گریستم . . .
دوستانم دستگیر شدند ، خودم کتک خوردم ، دوستان دیگرم در اعتصاب غذا به بیمارستان رفتند اما وقتی رضازاده طلا گرفت همه با هم گریستیم .
فردی از فامیل هست که در همان جایی که شما زندگی می کنی ، پناهنده سیاسی است و اگر برگردد ایران یکراست می رود پیش همانهایی که بعدها سر از خاوران در آوردند ، تلفنی با او هم که صحبت می کردم ، گریسته بود .
اگر سر کوچکی به وبلاگم زده باشی رابطه ام را با مذهب می دانی : خدا را هم بزور قبول دارم چه رسد به حضرت ابوالفضل ! ولی وقتی رضازاده گفت : یا ابوالفضل تمام موهای تنم سیخ شد . . . می دانی چرا ؟
چون هنوز هویت خودم را فراموش نکردم . چون خودم را انکار نمی کنم . چون هنوز از ایرانی بودنم خجالت نمی کشم . من نه از کشتی خوشم می آید نه وزنه برداری نه تکواندو ولی تمام مسابقات را دیدم می دانی چرا ؟ چون وقتی پرچم سه رنگ کذایی ایران بالا می رود ، دیگر به الله اش فکر نمی کنم ، به اینکه سفیر ایران آنجا هست یا نه فکر نمی کنم : به این فکر می کنم که پرچم ایران به اوج رفته فارغ از جناحها و بحثها و حرف و حدیثها .
من مسابقات قبلی رضازاده را هم دیده ام . رکورد 265 و قبل از آن 262.5 کیلو گرم را . می دانستی تا قبل از زدن رکورد 262.5 کیلو توسط این شیر پسر ، بالاترین حدی که فدراسیون وزنه برداری برای بالا بردن وزنه ای توسط یک انسان در استانداردهایش تعریف کرده بود 260 کیلو بود و در آن مسابقه در حقیقت دلاور آذربایجانی تمام معادلات علمی وزنه برداری را بهم ریخت ؟
حرفهای سایر دوستان را تکرار نمی کنم در مورد اینکه رضازاده دل 70 میلیون ایرانی ( البته داخلی ها چون آنهایی که خارجند که عارشان می شود بگویند از خون کاوه اند ) را برای دقایقی شاد کرد و باعث شد یکبار دیگر به نام ایران افتخار کنیم یا اینکه لفظ های مذهبی که از دهان او خارج می شود از اعماق یک دل پاک که از بچه گی با تعالیم مذهبی بزرگ شده خارج می شود و حرکت نمایشی نیست فقط جهت بالا بردن آدرنالین است و بس ، که تکرار مکررات است . فقط یک چیز دیگر :
در آن مسابقه ای که رضازاده برای اولین بار حد نصاب 260 کیلو را پشت سر گذاشت ، بعدها تلویزیون در آن لحظه پشت سن را هم نشان داد . تقریباً تمام رقبای او با چشمانی نگران داشتند برای پیروزی او بر وزنه های آهنین دعا می کردند و وقتی وزنه را بالای سر برد ، آنچنان فریاد شادی و شعفی کشیدند که باور کن خود ایرانی ها اینطور خوشحالی نکردند . نمی دانم وقتی که وزنه بردارهای روس و لهستانی با رکورد زدن ورزشکار ایرانی از خوشحالی اشگ شوق می ریزند ما چگونه می توانیم احساس بی وزنی کنیم ؟ یا این هم از عوارض آب و هوای سرد خارج است که دلها را اینطور سرد کرده ؟
منم با سيب موافقم ... راستي بهت لينكيدم ...
براي ديدن عكس ذكر شده لطفن اينجا را كليك كنيد.
مهشيد عزيز، اول اين كه من فكر ميكنم نعوذ بالله(با نعوظ بالله اشتباه نشود كه خيلي هيجانانگيز خواهد شد.) درست باشد كه معنيش ميشه يناه بر خدا و يا خدا نكنه. بعد در رابطه با يا ابوالفضل ندا دادن آقاي رضازاده. شايعه شده بود كه از رضا زاده خواسته بودن كه موقع بلند كردن وزنه بگه، جانم فداي رهبر. ييش خودم ميگم اگر اين را ميگفت و مدال طلا هم ميبرد، باز براي مردم همآن هركول ايران ميبود و يا هركول رهبر. رضا زاده گذشته از اين كه عاشق ابوالفضل است عاشق ايران هم هست. دولت تركيه بهش ييشنهاد داده بود كه اگر تغيير مليت دهد و در زير يرچم دولت و ملت تركيه وزنه بزند، حاضرند حدود 10 ميليون دلار به او ياداش دهند و او جواب داده بود كه عاشق ايران است. حالا در نظر بگير كه من و تو براي تغيير مليتمان حتا يول هم داديم(من حدود 1000 كرون بابت كارهاي اداري يرداخت كردم.)، چهقدر اين نه گفتن رضازاده با ارزش بود(حداقل نشان داد كه بنده يول نيست.). وانگهي اين تنها رضازاده نيست كه در المييك دخيل، جادو و جنبل ميشود. در هم اين المييك يونان در رشته دوي ماراتون زنان(Women's Marathon) كه يك زن ژابني به نام ميزوكي نوگوچي(Mizuki Noguchi) مدال طلا را برد به شورت ورزشيش يك دعا از نوع بودايي سنجاق و آويزان كرده بود(در عكس زير اون كيسه قرمز چسبيده به شورتش ييداست). هماين كار را تاكاهشي نااوكو(Takahashi Naoko) در المييك سيدني(Sydny 2000) انجام داده بود و او هم اتفاقن برنده مدال طلا شد. و يا تيمهاي فوتبال باشكاههاي ايتاليا كه در شروع فصل بازي دستجمعي به كليسا ميروند و براي قهرمان شدن دعا ميكنند و دهها مثال ديگر. با همه اين تفاصيل من معتقدم كه مذهب نبايد وارد ميدان ورزش شود، و اين تداخل با روح ورزش كه سازندهگيست مغايرت دارد.
u understand them very well!
فكر نميكنيد اين اداها خنده داره...زيادي روشنفكر شديد ولي يادتون رفته به عقايده ديگران احترام بگذاريد..البته لزبينهارو نميگم ها !!!
رو به دیفال منم همین طور!
مهشيدجان، اعوذ بالله درست است، يعني پناه به خدا. اعوض بالله احتمالاً معنیش بشود چیزی در حدود «خدا را عوض میکنم»! امان از این زبان عربی...
مهشيد جان.انگار دور بودن از وطن خيلي عوضت كرده.منم طرفدار هيچ آخوندي نيستم.ولي طرفدار همه ايراني هايي هستم كه با وجود تمام محدوديت ها و مشكلاتي كه دارن تلاش مي كنن و پيروز هم ميشن.من آخرش نفهميدم كه شما آخرش به عقايد ديگران احترام مي ذارين يا نه.رضازاده هم براي خودش عقيده اي داره و محترمه.لحظه اي كه گفت يا ابوالفضل و وزنه رو برداشت موهام سيخ شد.در ضمن به جز سفارتي ها بقيه مردم هم خوشحال شدن.همون مردمي كه تا حالا اينجا موندن و فرار نكردن از مشكل.ممنونم از سيب.در ضمن دوست عزيز خدا كه ديگه فقط مال آخوندها نيست كه بهش ميگي زپرتي.كاش مي گفتي در سخت ترين لحظات زندگيت به اون زپرتي تكيه مي كني يا نه.
اون چيزي كه سيب گفته....
خيلي خيلي نزديك بود به اون چه كه من هم منظورمه....
مهشيد جون :
اين جك رو براي هاله هم نوشتم حالا كه تو هم ژستت مربوط به رضازاده است براي تو هم ميگم :
می گن تو المپیک ۲۰۰۸ چین رضا زاده می ره میگه می خوام وزنه ی ۵۰۰ کیلو بزنم
شب قبلش که می خوابه
حضرت ابوالفضل می یاد تو خوابش میگه :
داداش ما دیگه نیستیم !!!
شاد باشی
علی ن
الان نظریه سیب عزیز رو خوندم و باهاش موافقم.
مهشید جان من اینو به حساب اعتقاد شخصیش گذاشتم. از اهمیت کارش برام هیچ و هیچ کم نکرد. خیلی هم با غرور عکسشو به روری نشون دادم و کمی هم در مورد گرد و قلمبه گی و تربچه گیش شوخی کردم ولی در نهایت هر دومون به جز praise براش نداشتیم.
نمي دانم مهشيد جان شايد تو درست بگويي اما هر كس ايده هايي دارد ابولفضل سر چشمه است كه رضا زاده دلش را به او خوش كرده .مثلا سرچشمه و محرك خيلي از فعاليت ها و موفقيتهاي ما ايده هاي ديگري است. . اگر مثلا خود تو در يكي از توابع دهات هاي بلوچستان زندگي مي كردي كه حتي نمي گذاشتند مدرسه بروي و كتاب دست بگيري باورهاي فمينيستي نميداشتي . يا اگر ايراني نبودي و شاهد شدت تبعيضات جنسي در ايران نبودي شايد تا اين حد مسله حمايت از زنان برايت جدي نمي بود و مثلا به كنفرانس برلين نمي رفتي. فمينيسم يا مرد سالاري يا دينداري يا دين ستيزي مي توانست باورهاي هر يك از ما باشد محيط يا شرايطي كه اين باورها را در ما بوجد مي آورد دليل بر برتري باور كسي برباور ديگري نمي شود. مهم عملكرد انسانها است. مهم اين است كه رضا زاده در كشوري كه رنگ غم و اندوه اكثر برنامه هاي آن را گرفته براي دقايقي ايرانيان را شاد كرده و تو نمي داني اين شاديها چقدر براي ما اندك است . اگر مصاحبه هاي قبلي اش را ديده باشي ميبيني كه او اصلا اين كاره نيست كه بخواهد تبليغ ملاها را بكند يا بخواهد از جمهوري اسلامي دفاع كند.اصلا مخش تو اين مايه ها نيست.اين كه باورهاي يه ورزشكار موفق تا حدي با باور هاي ديني سازگاري داشته باشد به معني تاييد عملكرد هاي جمهوري اسلامي نيست. اگر مسلمان است و معتقد هم هست براي خودش است و هر كس با باور هايش پيش مي رود .بيا مطابق نبودن باورهاي ديگران را با باور هاي خودمان دليل برداشتن بي احساسي نسبت به موفقيتشان ندانيم
بابا شانس آورديم تازه اكروپليس با رمز يا ابولفضل فتح شد . بعدش با يه كم نوحهء ابولفضل و سينه زني سروته جشن رو هم آوردن . فقط تصور كنين كه رمز يا علي بود ... لابد دعاي جوشن كبير . واااااي . واقعن شانس آورديم :)
سلام. مثل اينكه اگه بعضي ها ناسيوناليست كور هستند خيلي ها هم فكر مي كنن با انكار هويت و مليتشون مي تونن بگن مدرن شدن!!! اينطور نيست؟ آخه بابا تو كه توي يك پاراگرافت دو تا غلط املائي - فارسي نويسي - داري ازت اصلا انتظار اظهار نظر در مورد چيزهاي ملي و مملكتي نميره! چرا خودت رو اذيت مي كني؟ تا حالا كه چيزي نگفته بودي براي خودت يا كسي مشكلي پيش اومده بود؟! راحت باش توي كشور جديدت ... به هر حال در تاريخ بعضي ها بحق و بعضي ها به ناحق مجبورند مهاجرت كنند ... حالا خودت قضاوت كن از كدوم قماشي؟
اينهم لينكش محض خنده !
http://www.bamdad.blogspot.com/
بعضي ها زيادي ناسيوناليست كور هستند به هر قيمتي بايد ثابت كنن ايراني و اريائي و ..از همين چرت و پرت هاي قديمي ديگه ....
مهشيد جان منهم توي كامت بامداد همين ها رو كفتم تازه با طنز كلي هم فحش شنيدم !!!
يا ابولفضل ! هه ههه ههه
اصلا نمي دونم ياابولفضل كي بوده !
من برا همه ورزشكار هائي كه موفق با كسب مدال ميشن شادي ميكنم ولي دلم براي اون بيچاره سوخت كه بايد از خدا و قران و هزاران نفر ديگه كمك بخواد ....خودش اون همه قدرت داره خداي فزرتي و يا ابولفضل رو ميخواد چيكار ؟
شاداب باشي