چیزی بگوی
زنانه‌ها

Mahshid

آوات جان مسئله پیدا کردن طلا را در آخر کیمیاگر به واسطه پایان خوش و رسیدن به دسترنج گذاشتم. می دانی که این یکی از داستانهای مولوی هم هست. یعنی نه تمام داستان بلکه حکایت خواب و سفر و در سفر به محل گنج رسیدن که در اصل در خانه خود است. جریان همان آب در کوزه و ما...
اما در مورد در کنار رودخانه... به نظرم هر دو به هم نرسیدند. بلکه زن کاملا خود را باخت و در انتها وقتی مرد بیان می کند که موهبتش را پس داده و بخاطر زن به زندگی عادی برگشته است ، زن او را به سمت زندگی الهی باز می گرداند. زن خود را باخته و هیچ برایش نمانده است. او زندگی مرد را اختیار کرده و وقتی می بیند که مرد زندگی اش را کنار گذاشته شرایط جدید را نمی پذیرد. بیمار می شود و از مرد می گریزد و در انتها او را به سوی زندگی الهی اش بازمیگرداند. در حقیقت آن دو راه جدیدی که میان راه هر دو باشد پیدا نمی کنند. در حقیقت وزنه به سمت مرد و علائق او می چربد.
داستان جنبه شدید مذهبی دارد. اما اگر این آقا سوسیالیست بود و تو سط زن به مبارزه هم تشویق میشد برای من یکسان بود. زن در اینجا زندگی خود را کنار می گذارد و زندگی مرد را اختیار میکند.

24 Aug 2004, 11:49

آوات

م م ، کيمياگر رو آخرش هم خوشت اومد؟ من تا برسه به آخرش خوشم اومد، ولی آخرش که واقعاً طلا بدست آورد خوشم نيومد. و اما رودخانه پيدرا به نظر من قشنگترين کتاب کوءيلوه . اينجوری هم که تو نوشتی من حس نکردم، چون مرد هم ديگر آن نيست که بود. دو طرف به طرف هم رفتند و آن يکی شدند

24 Aug 2004, 11:10

Mahshid

جاوید جان. کیمیاگر رو پارسال در سفر تونس خونده بودم. معرکه بود. بخصوص شبی را که در صحرا بودم و آخر شب مشغول خواندن کتاب بودم هرگز فراموش نمی کنم.

سیندرلا ی عزیز.. حتما به وبلاگت خواهم آمد. به نظر من شمایی که تازه شروع کرده اید باید حمایت شوید و چه کسی غیر از ما می تواند شما را حمایت کند مگر. این کمترین را از یکدیگر نباید دریغ کنیم.

24 Aug 2004, 8:33

Negin

من هم فقط همين سه كتاب رو ازش خوندم و از اين يكي اصلا خوشم نيومد.
فكر مي كردم ولي مشكل از من است كه اين چيزها را باور ندارم.

24 Aug 2004, 7:37

يک وبلاگ خوان

مهشيد تو كتاب هم ميخوني؟ چه چيزها كه آدم اينجا نميخونه. چقدر تو دروغ ميگي بشر. باوركن من هميشه احساس ميكنم %90 چيزهايي كه اينجا نشخوار مي‌کني دروغه. راستي چرا تو به اين روز افتادي؟ کسي ديگه در سوئد تحويلت نميگيره که به وبلاگ نويسي افتادي و اينجا داري عقده‌هات رو خالي مي‌کني و به ديگران توهين مي‌کني؟
باز هم مي‌گم...
خاک بر سر تو و آدمهايي که تو رو جدي مي‌گيرن!!!
خوب...
حالا برو تا شب بشين فکر کن که چه جواب دندانشکني به من بدي.
.I made your day
درسته؟

24 Aug 2004, 7:21

banafshe

اره ورونيكا عاليه ولي با جو عرفاني و مذهبي بقيه كتاباي كويلو حال نمي كنم

24 Aug 2004, 6:30

جاوید

گفتی کیمیاگر چه طوره؟؟؟؟؟
منم الان دارم برای بار شونصدم اونو(کیمیاگر)میخونم جالب که نه ولی دیوونه کننده است!

24 Aug 2004, 5:05

shervin

كتاب مكتوب و دومين مكتوبش رو توصيه ميكنم. باهات موافقم همه كتابهاش فوق العاده نيستند و بد و خوب دارن.

24 Aug 2004, 4:24

سیندرلا

سلام. من فقط كيمياگر و ورونيكا... رو خوندم.نمي دونم براتون كامنت داده بودم يا نه.پس حالا از اول مي نويسم:من تازه يه بلاگ باز كردم و به شما هم لينك دادم.من مي خوام به ارزش هاي انساني يك زن كه هميشه ازش گرفته شده پي ببرم.اما چون تازه شروع كردم كسي ما رو تحويل نمي گيره.از شما و يه سري بلاگ ديگه كه راهمون يكيه انتظار دارم كه به منم كمك كنيد.اگر مايل به لينك دادن به من نيستيد مهم نيست.فقط پيش من بيايد و برام نظر بديد.دست منم بگيريد كه از اون زير بيام بالا .چي مي شه؟ما ها كه هدفمون يكيه بهتر نيست افراد بيشتري رو جذب كنيم؟

24 Aug 2004, 3:45

ذهن سيال

من هم از اين نقش سنتي زن و مردش اصلا خوشم نيومد. ولي بقيه اش تا جايي كه يادمه بد نيود.

24 Aug 2004, 3:10

sooski

آره مهشيدم... منهم 7 سال پيش خوندمش (درست بعد از كيمياگر) و اصلا بهم نچسبيد... خيلي زيادي مذهبي بود و از عرفان كيمياگر به دور... منهم به كسي توصيه اش نكردم و نميكنم...
با مهر،
--سوسكي

24 Aug 2004, 0:54