خوبه كه حداقل راجع به حرفام فكر كردي و بعد جواب دادي.ولي من بازم سعي و تلاشمو ميكنم.اين كه ديگه احتياجي به نظر شما نداره كه؟؟؟بذار براي دومين و سومين و ...........صدمين بار جواب رد بشنوم تا بيشتر لذت دوران باهم بودن رو بچشم.البته با كمي ميرزا قاسمي و باقالاقاتوق
اومدم احوالپرسيت..بهتري.؟ سردرد ديگه نداري؟ يه وقت رو سرت واينسي اين روزا ها.. مي گن هر جات درد داره بگيريش بالا بهترتره...سرتو بگير بالا..بالاتر..هرقدر كه مي توني:) و با افتخار!
خيلي ممنونم كه سر زده بودي و نظر داده بودي. در اين مورد بخصوص نظر آدمهايي كه به نظر خود ساخته مياند برام ارزشمنده. با اجازه شما اينجا من از بقيه خواننده ها هم ميخوام خواهش كنم لطف كنند و به گلخونه من بياند و به من بگند كه نظرشون راجع به تاثير متقابل برداشت اجتماع و برداشت شخص از خودش چيه و هركدوم چقدر در تعريف فرد از "خود" مهمه...(پست: فعل شريف ديدن). بازم ممنون مهشيد جان.
سلام...من اول شدم....وبلاگت واقعا زيباست....ما يه گروهه اينترنتی داريم... ازشما و دوستانتون که اين پيام رو ميخونن دعوت ميشه که عضو گروهه ما بشيد...لينک عضويت توی وبلاگم هست....پيش ما هم بياييد...منتظرم
ابليس عزيز. منظورت را از همصداشدن با صداهاي مخالف نفهميدم.
هاله جان. من لينه خيلي دوست دارم. و برادرم هميشه به آن مي گويد گوني. خودمانيم بافت گوني هم هست. برادرم همينجاست. در استكهلم.
يك زن عزيز كتابهاي كوئيلو خيلي جذاب است. در همين كتاب وقتي كه آن زن شك اينسولين مي گيرد . آنچنان تعريف مي كند كه انگار تجربه شخصي است. نوشتار ويزه اي دارد.
همين کتاب ورونيکا تصميم می گيرد که بميرد بود که من را از حصار فکری که مدت ها دورم بود آزاد کرد. آنجا که دخترک با پسر فرار ميکنند از آن ديوانه خانه . من را به سال ها قبل برديد .
مهشید جان ما هم اینجا در واقع چاره ای نداریم به جز پوشیدن البسه لینن (که بر خلاف اروپا خیلی هم ارزونه). یعنی انقدر همگانیه که دیگه به نظر ویژه نمیاد - اینکه گفتم چاره نیست به خاطر گرمای شدید. بر عکس تو انگلیس یکی دو دست کت و شلوار و لباس لینن داشتم هر وقت میپوشیدم همه بهم کمپلیمان میدادن. مادر که اومده بود اینجا کلی بار کرد برد!
ببینم داداشت اونجاست یا اینکه اومده دیدنت؟ هر کدوم که هست خوش بگذره.
salam , ba puzesh az font
romane veronica tasmim migirad ...ro vaghti hodude 7 sale pish khundam , az hame ketaba digeye kuilob bishtar azash khosham umad, beharhal . alan in ghete mano be un doran bud , un zman kessi nemikhast man azin roman begam chon hame donbale ketaba digash budan , mamnun az in tekkei ke gozashtin . payedar bashid , Alireza , Bonn
بانوي گرامي بعد از گلايه و شكوه بسيار به سبب همصدا شدن با هر صداي مخالفي ميخواستم يك سئوال كاملا خصوصي ازتون بكنم.
بدون هيچ مقدمه چيني و سفسطه بازي ميخام بدونم آيا الان تو شرايطي هستي كه بتوني ازدواج كني؟؟منظورم اينه كه اولا خودتو براي زندگي مشترك مناسب ميدوني؟آيا كسي رو به عنوان همسر ميتوني قبول داشته باشي؟آيا اصلا انتظار چنين پيشنهادي رو تو اين شرايط سني داري؟آيا ذوق زده ميشي يا نگران و مضطرب؟اول به شكل و شمايل و پر پشتيه موهاش نگاه ميكني يا به عمق نگاه و نفوذ حرفاش تو روح و وجودت؟اگر كسي باشه كه بر فرض سن و سالش از تو يه ده دوازده سالي كمتر باشه چي؟دلچسب تره يا مشمعز كننده تر؟ايا من به عنوان يك فرد عادي و عامي حق ابراز احساست به يك زني با ويژگي شما رو دارم يا خير.....من دلم ميخواد صادقانه به من جواب بدي تا سئوالات بدي رو راحتتر به زبون بيارم.....بيا و دور از هر گونه جبهه گيري جواب منو صادقانه بده.....از دور بوس
شايد البته اين پست خودش جواب من باشه اما ممنون ميشم اگه به گل خونه من سر بزني و نظرت رو راجع به سئوالاتي كه در پست " فعل شريف ديدن" مطرح كرده ام بگي. با توجه به طرز فكر شما دونستن نظرتون برام خيلي غنيمته. اگر هم ترجيح ميديد ميتونيد بهم ايميل بزنيد.
وای مهشيد جان يا نه ابليس جان خيلی خنديدم،خيلی جالب بود،ابليس عزيز احساست زيباس...
خوبه كه حداقل راجع به حرفام فكر كردي و بعد جواب دادي.ولي من بازم سعي و تلاشمو ميكنم.اين كه ديگه احتياجي به نظر شما نداره كه؟؟؟بذار براي دومين و سومين و ...........صدمين بار جواب رد بشنوم تا بيشتر لذت دوران باهم بودن رو بچشم.البته با كمي ميرزا قاسمي و باقالاقاتوق
مهشيد جان از سليقه ت خوشم مياد:)
اومدم احوالپرسيت..بهتري.؟ سردرد ديگه نداري؟ يه وقت رو سرت واينسي اين روزا ها.. مي گن هر جات درد داره بگيريش بالا بهترتره...سرتو بگير بالا..بالاتر..هرقدر كه مي توني:) و با افتخار!
آها...آقاي ابليس. يادم رفت جواب سوالتان را بدم. ببخشيد . نه.
نيكا جان. بعد اينهمه قصه ليلي مجنون از من مي پرسي ليلي زن بود يا مرد ؟
در ضمن همجنسگرايي. نه همجنسبازي..گرفتار شديم ها.
ما نفهميديم تو موافقه همجنس بازي هستي يا نه راستي يه سايت اموزشي سكس ميدوني؟اموزشي چون اطلاعاتم كمه
بالاخره دلتو بدست ميارم.مهشيد عزيزم.
مهشيد جان
خيلي ممنونم كه سر زده بودي و نظر داده بودي. در اين مورد بخصوص نظر آدمهايي كه به نظر خود ساخته مياند برام ارزشمنده. با اجازه شما اينجا من از بقيه خواننده ها هم ميخوام خواهش كنم لطف كنند و به گلخونه من بياند و به من بگند كه نظرشون راجع به تاثير متقابل برداشت اجتماع و برداشت شخص از خودش چيه و هركدوم چقدر در تعريف فرد از "خود" مهمه...(پست: فعل شريف ديدن). بازم ممنون مهشيد جان.
سلام...من اول شدم....وبلاگت واقعا زيباست....ما يه گروهه اينترنتی داريم... ازشما و دوستانتون که اين پيام رو ميخونن دعوت ميشه که عضو گروهه ما بشيد...لينک عضويت توی وبلاگم هست....پيش ما هم بياييد...منتظرم
زبط
ابليس عزيز. منظورت را از همصداشدن با صداهاي مخالف نفهميدم.
هاله جان. من لينه خيلي دوست دارم. و برادرم هميشه به آن مي گويد گوني. خودمانيم بافت گوني هم هست. برادرم همينجاست. در استكهلم.
يك زن عزيز كتابهاي كوئيلو خيلي جذاب است. در همين كتاب وقتي كه آن زن شك اينسولين مي گيرد . آنچنان تعريف مي كند كه انگار تجربه شخصي است. نوشتار ويزه اي دارد.
همين کتاب ورونيکا تصميم می گيرد که بميرد بود که من را از حصار فکری که مدت ها دورم بود آزاد کرد. آنجا که دخترک با پسر فرار ميکنند از آن ديوانه خانه . من را به سال ها قبل برديد .
مهشید جان ما هم اینجا در واقع چاره ای نداریم به جز پوشیدن البسه لینن (که بر خلاف اروپا خیلی هم ارزونه). یعنی انقدر همگانیه که دیگه به نظر ویژه نمیاد - اینکه گفتم چاره نیست به خاطر گرمای شدید. بر عکس تو انگلیس یکی دو دست کت و شلوار و لباس لینن داشتم هر وقت میپوشیدم همه بهم کمپلیمان میدادن. مادر که اومده بود اینجا کلی بار کرد برد!
ببینم داداشت اونجاست یا اینکه اومده دیدنت؟ هر کدوم که هست خوش بگذره.
salam , ba puzesh az font
romane veronica tasmim migirad ...ro vaghti hodude 7 sale pish khundam , az hame ketaba digeye kuilob bishtar azash khosham umad, beharhal . alan in ghete mano be un doran bud , un zman kessi nemikhast man azin roman begam chon hame donbale ketaba digash budan , mamnun az in tekkei ke gozashtin . payedar bashid , Alireza , Bonn
بانوي گرامي بعد از گلايه و شكوه بسيار به سبب همصدا شدن با هر صداي مخالفي ميخواستم يك سئوال كاملا خصوصي ازتون بكنم.
بدون هيچ مقدمه چيني و سفسطه بازي ميخام بدونم آيا الان تو شرايطي هستي كه بتوني ازدواج كني؟؟منظورم اينه كه اولا خودتو براي زندگي مشترك مناسب ميدوني؟آيا كسي رو به عنوان همسر ميتوني قبول داشته باشي؟آيا اصلا انتظار چنين پيشنهادي رو تو اين شرايط سني داري؟آيا ذوق زده ميشي يا نگران و مضطرب؟اول به شكل و شمايل و پر پشتيه موهاش نگاه ميكني يا به عمق نگاه و نفوذ حرفاش تو روح و وجودت؟اگر كسي باشه كه بر فرض سن و سالش از تو يه ده دوازده سالي كمتر باشه چي؟دلچسب تره يا مشمعز كننده تر؟ايا من به عنوان يك فرد عادي و عامي حق ابراز احساست به يك زني با ويژگي شما رو دارم يا خير.....من دلم ميخواد صادقانه به من جواب بدي تا سئوالات بدي رو راحتتر به زبون بيارم.....بيا و دور از هر گونه جبهه گيري جواب منو صادقانه بده.....از دور بوس
بايد زندگي كني. هرطور كه مي پسندي. چه متفاوت و چه شبيه. اگه براي خودت زندگي كني اگه به خودت اين اجازه رو بدي تفاوت يا تشابه فرقي نمي كنه. شايد خيلي ها اين رو باور ندارند. به خودشون اين اجازه رو نمي دن. براي بقيه زندگي ميكنن.
مهشيد جان
شايد البته اين پست خودش جواب من باشه اما ممنون ميشم اگه به گل خونه من سر بزني و نظرت رو راجع به سئوالاتي كه در پست " فعل شريف ديدن" مطرح كرده ام بگي. با توجه به طرز فكر شما دونستن نظرتون برام خيلي غنيمته. اگر هم ترجيح ميديد ميتونيد بهم ايميل بزنيد.
ممنون