چیزی بگوی
زنانه‌ها

Fariba

وای مهشيد جان يا نه ابليس جان خيلی خنديدم،خيلی جالب بود،ابليس عزيز احساست زيباس...

9 Aug 2004, 13:13

eblis

خوبه كه حداقل راجع به حرفام فكر كردي و بعد جواب دادي.ولي من بازم سعي و تلاشمو ميكنم.اين كه ديگه احتياجي به نظر شما نداره كه؟؟؟بذار براي دومين و سومين و ...........صدمين بار جواب رد بشنوم تا بيشتر لذت دوران باهم بودن رو بچشم.البته با كمي ميرزا قاسمي و باقالاقاتوق

9 Aug 2004, 12:51

زیتون

مهشيد جان از سليقه ت خوشم مياد:)

اومدم احوالپرسيت..بهتري.؟ سردرد ديگه نداري؟ يه وقت رو سرت واينسي اين روزا ها.. مي گن هر جات درد داره بگيريش بالا بهترتره...سرتو بگير بالا..بالاتر..هرقدر كه مي توني:) و با افتخار!

9 Aug 2004, 12:02

Mahshid

آها...آقاي ابليس. يادم رفت جواب سوالتان را بدم. ببخشيد . نه.

نيكا جان. بعد اينهمه قصه ليلي مجنون از من مي پرسي ليلي زن بود يا مرد ؟
در ضمن همجنسگرايي. نه همجنسبازي..گرفتار شديم ها.

9 Aug 2004, 11:59

nika

ما نفهميديم تو موافقه همجنس بازي هستي يا نه راستي يه سايت اموزشي سكس ميدوني؟اموزشي چون اطلاعاتم كمه

9 Aug 2004, 10:18

eblis

بالاخره دلتو بدست ميارم.مهشيد عزيزم.

9 Aug 2004, 10:11

pantea

مهشيد جان

خيلي ممنونم كه سر زده بودي و نظر داده بودي. در اين مورد بخصوص نظر آدمهايي كه به نظر خود ساخته مياند برام ارزشمنده. با اجازه شما اينجا من از بقيه خواننده ها هم ميخوام خواهش كنم لطف كنند و به گلخونه من بياند و به من بگند كه نظرشون راجع به تاثير متقابل برداشت اجتماع و برداشت شخص از خودش چيه و هركدوم چقدر در تعريف فرد از "خود" مهمه...(پست: فعل شريف ديدن). بازم ممنون مهشيد جان.

8 Aug 2004, 23:44

mehdi

سلام...من اول شدم....وبلاگت واقعا زيباست....ما يه گروهه اينترنتی داريم... ازشما و دوستانتون که اين پيام رو ميخونن دعوت ميشه که عضو گروهه ما بشيد...لينک عضويت توی وبلاگم هست....پيش ما هم بياييد...منتظرم

8 Aug 2004, 19:19

vhk

زبط

8 Aug 2004, 16:51

Mahshid

ابليس عزيز. منظورت را از همصداشدن با صداهاي مخالف نفهميدم.

هاله جان. من لينه خيلي دوست دارم. و برادرم هميشه به آن مي گويد گوني. خودمانيم بافت گوني هم هست. برادرم همينجاست. در استكهلم.

يك زن عزيز كتابهاي كوئيلو خيلي جذاب است. در همين كتاب وقتي كه آن زن شك اينسولين مي گيرد . آنچنان تعريف مي كند كه انگار تجربه شخصي است. نوشتار ويزه اي دارد.

8 Aug 2004, 16:12

این يک زن است

همين کتاب ورونيکا تصميم می گيرد که بميرد بود که من را از حصار فکری که مدت ها دورم بود آزاد کرد. آنجا که دخترک با پسر فرار ميکنند از آن ديوانه خانه . من را به سال ها قبل برديد .

8 Aug 2004, 16:01

هاله

مهشید جان ما هم اینجا در واقع چاره ای نداریم به جز پوشیدن البسه لینن (که بر خلاف اروپا خیلی هم ارزونه). یعنی انقدر همگانیه که دیگه به نظر ویژه نمیاد - اینکه گفتم چاره نیست به خاطر گرمای شدید. بر عکس تو انگلیس یکی دو دست کت و شلوار و لباس لینن داشتم هر وقت میپوشیدم همه بهم کمپلیمان میدادن. مادر که اومده بود اینجا کلی بار کرد برد!

ببینم داداشت اونجاست یا اینکه اومده دیدنت؟ هر کدوم که هست خوش بگذره.

8 Aug 2004, 15:36

alireza

salam , ba puzesh az font
romane veronica tasmim migirad ...ro vaghti hodude 7 sale pish khundam , az hame ketaba digeye kuilob bishtar azash khosham umad, beharhal . alan in ghete mano be un doran bud , un zman kessi nemikhast man azin roman begam chon hame donbale ketaba digash budan , mamnun az in tekkei ke gozashtin . payedar bashid , Alireza , Bonn

8 Aug 2004, 14:41

eblis

بانوي گرامي بعد از گلايه و شكوه بسيار به سبب همصدا شدن با هر صداي مخالفي ميخواستم يك سئوال كاملا خصوصي ازتون بكنم.
بدون هيچ مقدمه چيني و سفسطه بازي ميخام بدونم آيا الان تو شرايطي هستي كه بتوني ازدواج كني؟؟منظورم اينه كه اولا خودتو براي زندگي مشترك مناسب ميدوني؟آيا كسي رو به عنوان همسر ميتوني قبول داشته باشي؟آيا اصلا انتظار چنين پيشنهادي رو تو اين شرايط سني داري؟آيا ذوق زده ميشي يا نگران و مضطرب؟اول به شكل و شمايل و پر پشتيه موهاش نگاه ميكني يا به عمق نگاه و نفوذ حرفاش تو روح و وجودت؟اگر كسي باشه كه بر فرض سن و سالش از تو يه ده دوازده سالي كمتر باشه چي؟دلچسب تره يا مشمعز كننده تر؟ايا من به عنوان يك فرد عادي و عامي حق ابراز احساست به يك زني با ويژگي شما رو دارم يا خير.....من دلم ميخواد صادقانه به من جواب بدي تا سئوالات بدي رو راحتتر به زبون بيارم.....بيا و دور از هر گونه جبهه گيري جواب منو صادقانه بده.....از دور بوس

8 Aug 2004, 13:57

یک رهگذر

بايد زندگي كني. هرطور كه مي پسندي. چه متفاوت و چه شبيه. اگه براي خودت زندگي كني اگه به خودت اين اجازه رو بدي تفاوت يا تشابه فرقي نمي كنه. شايد خيلي ها اين رو باور ندارند. به خودشون اين اجازه رو نمي دن. براي بقيه زندگي ميكنن.

8 Aug 2004, 11:46

pantea

مهشيد جان

شايد البته اين پست خودش جواب من باشه اما ممنون ميشم اگه به گل خونه من سر بزني و نظرت رو راجع به سئوالاتي كه در پست " فعل شريف ديدن" مطرح كرده ام بگي. با توجه به طرز فكر شما دونستن نظرتون برام خيلي غنيمته. اگر هم ترجيح ميديد ميتونيد بهم ايميل بزنيد.

ممنون

8 Aug 2004, 10:39








(پس از بازبینی منتشر می شود)