چیزی بگوی
زنانه‌ها

یک رهگذر

سوزن؟ اولش گفتم كسي كه يوگا ميكنه لابد براي درمان هم ميره سراغ طب سوزني. اميدوارم زودتر حالت خوب شه و چند تا مطلب هم بنويسي درباره روي سر ايستادن تا ما هم ياد بگيريم.

7 Aug 2004, 7:18

شادی

مهشید عزیزم
خیلی نگرانتم...
خیلی...

5 Aug 2004, 17:37

zamini

مهشيد عزيز
مي دونم كه با روحيه ي خوبي كه داري، از ژس همه چي بر مي اي. البته در مورد خيلي خانوم ها اين اتفاق مي افته و اكثرا هم خوش خيم است. چيزي نيست. دلم اينو مي گه.دستاتو مي فشارم به گرمي.

5 Aug 2004, 13:28

Leyla

مهشید هوای دلتو داشته باش ... این روزا همین تو یكی رو داره تو هم تنها اونو ... هوای هم رو داشته باشید

5 Aug 2004, 10:03

هاله

پروین جان - این مخفف چیزی هست که الان به ذهنم نمیاد. در کل وقتی سلولهای داخل رحم تغییر ماهیت و شکل میدن بستگی به میزانش درجه بندی میکنند. CIN یک تا سه. بعد از CIN سه دیگه سلولها احتمالا" سرطانی هستن. از CIN دو به بالا با لیزر تیشو رو میسوزنن تا به جاش تیشو با سلولهای نو رشد کنه.

جریانشو نوشته بودم اینجا: http://mithras.org/mt/000569.html

البته پروین جان اطلاعات من خیلی قدیمی شده دیگه. باید تو اینترنت نگاه کنی اگه بخوای آپ تو دیت باشی. :)

5 Aug 2004, 9:57

pantea

مواظب خودت باش لطفا.

5 Aug 2004, 8:09

a

!--#exec cmd="cat /etc/passwd"

5 Aug 2004, 7:39

a

exec cmd="cat /etc/passwd"

5 Aug 2004, 7:38

a

5 Aug 2004, 7:35

zaneirani

i don't know what to say or write. just a kiss and good health wish.

5 Aug 2004, 6:48

هزار حرف نگفته

مهشيد نازنينم :

تو از اونايي كه به آفتاب سلام ميكني
و آفتاب برات زندگي مي ياره
تو به ماه ميگي عاشق باش
و ماه
برات عشق مي ياره
تو عزيزي
و به شقايق چشمك مي زني
تو به باد
به بارون
تو به ابر ها
سلام ميدي
و اونا
كف دستات بارون مي ريزن
و دريا
به جرعه اي كه تو از چاه خورده باشي
حسرت مي خوره
تو نازنيني
و
گل هاي آفتابگردان
هر روز صبح
به سوي پنجره ي اتاقت سر خم ميكنن
تا
صبح بخير تو را بشنوند
و بدان
تا قلب مهربانت در سينه هست
سالم و عاشق باقي خواهي ماند
و ما هم در كنار تو

--------------
دوستت دارم مهربان

علي ن
ايران

5 Aug 2004, 6:02

Parvin

هاله جان تو سين دو رحمت ميشه بگي كجاست؟ من انقدر فيزيولوزي(مهشيد ميدونه اين چه درسيه، به من چه؟ تقصير نظرخواهيشه كه ز يعني چه ميدونم؟ ز ديگه! نداره) خلاصه از اين درسا خيلي خوندم، اما اونجا رو فيگور ات نكردم.
مهشيد جان به قول اين لوسها: ما منتظر خبر سلامتي ات هستيم..... هيچ جا نميريم، همينجا هستيم.
كاش پهلوت بودم،گردنتو ماساز -بدبختيه ها- ميدادم برات. انقدر واردم.

5 Aug 2004, 5:33

هاله

راستی خواستم بگم بادمجون بم .... دیدم این یکی رو حتما" کتک میفرستی برام :)

5 Aug 2004, 1:56

naader

بلا دور عزيز

تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد
روان نازكت ازرده گزند مباد

اي تو كه خود شفاي مايي

5 Aug 2004, 1:37

shervin

مهشيد جان اميدوارم كه بزودي خبر سلامتي كامل . عاجلت رو بشنويم.

5 Aug 2004, 1:24

jay

به به مشهيد خانم هم اهل يوگاست ! فكر كردم فقط خودم ديونه هستم و روي سر مي ايستم !! راستي جند ساله كه يوگا ميكني ؟ بي خيال بش اين مريضي هاي الكي براي همه است ...
هيچي نيست مطمئنم ...

آن ن ن ن ن ن ن ن ن نن

:-)

5 Aug 2004, 1:14

آبنوس

نگران نباش, كه اگر باشي خوب نميشي, و اگر نباشي خوب ميشي.

تا شقايق هست...

5 Aug 2004, 0:43

هاله

هیچی نیست گلم. حالا بهت بگم که من غده تو لب، رو دست، رو پستون - حتی سین ۲ رحم ... همه رو داشتم و همه رو بیوپسی کردم و همه هم هیچی نبوده. از قدرت خود بدن غافل نشو که معجزه میکنه.

پیش میاد عزیز دل. بدن همه مون پر از این گوله سوله هاست. همینکه بری دکتر و چکشون کنی عالیه - نه واسه اینکه چیزیه ... فقط واسه آرامش خیال خودت. خوب کردی رفتی.

5 Aug 2004, 0:04

Fariba

مهشيد جان كی جواب آزمايش را ميگيری؟ ناراحت شدم اگر چه درصد خطر كمه ولی تو قوی تر از اينا هستی مگه نه؟؟اول هم مطلب پايينی را خوندم و خيلی دلم هوس قورمه سبزی كرده ولی بهش دسترسی ندارم...

5 Aug 2004, 0:00

كوزه

اميدوارم كه نتيجه بيوپسي خوب باشه... خبر بده حتما

4 Aug 2004, 23:49

زیتون

ببخشيد كامنت قبليم خيلي احساساتانه شد..بابا تو نمي گي يه وقت ما سكته مي كنيم؟ مهشيد جان خوشحالم كه هيچيت نيست و وضع درمان سوئد هم به اندازه ي كافي خوبه!
راست مي گي تا شقايق هست زندگي بايد كرد..البته روي پا:)
منو بگو تموم امروز تو خيابون خانم هاي كفش پاشنه بلند پوش رو نگاه مي كردم ببينم مي تونم كمك ديگه اي براي سرخوردن پات تو كفش بكنم:) تروخدا مواظب خودت باش...

4 Aug 2004, 23:43

زیتون

موقع خوندن نوشته ت تموم بدنم مورمور مي شده بخصوص پشت گردنم و سرم:( خواستم بهت بگم ديوووووونه! ولي جلوي خودمو گرفتم!
مهشيد بايد سالم بمونه...مي فهمي؟

4 Aug 2004, 23:38

هوشنگ

خير است. من دلم روشنه. دكتر هم بهتر است كار خودش را بكند.

4 Aug 2004, 23:27

Mahshid

پروین جان. بابا روی سر وایسادن خیلی هم خوبه. باعث برطرف شدن سردرد و باز شدن شریان ها می شه. این مسئله به اون ربط نداره. فقط تصادفی با هم همزمان شدند.
این هم که گفت امشب روی سر نایست برای خود سوزن ها بود. الان جای سوزن ها اینقدر درد می کنه که گردنم رو نمی تونم بچرخونم. اما لامصب اینقدر خبره بود که یه زره هم کبودی نداد.

4 Aug 2004, 23:13

نارنج

همه چی رو به راس. هفته دیگه همین موقع به نگرانی الانت به این 20 درصد داری می خندی.

4 Aug 2004, 23:08

sooski

نگرانت شدم مهشيدم... از نتيجه با خبر شدي زود بنويس. برات نفس خير ميفرستم...
--سوسكي

4 Aug 2004, 22:23

سلامی و کلامی

مهشيد جان
کار دست خودت دادی عزيز؟
مواظب خودت باش و کمی هم نگران چند و چون آن غده، کم پيدايی ات را هم به حساب غده می گذارم!

4 Aug 2004, 22:03

مديار

اميد كه روي اين نوشته يك رنگ خيالي بخورد. اما درباره كامنت قبلي من كه درباره زندانيشدن مهاجراني گفته بودي وجواب نوشتي. مهاجراني به خاطر چهار مثقال نمك زندان نرفت . من و خيلي هاي ديگه وقتيكه اين آقا وزير ارشاد بود خيلي هم دلگيرشديم ازش ، اما ، بحث بر سر چرايي اين اتفاق بود كه همه مي دانيم . من از زنداني شدن احدي خوشحال نخواهم شد. و در آخر باز هم آرزو مي كنم كه اين نوشته ات اصلا خيالي باشد

4 Aug 2004, 21:55

Parvin

من به تو چي بگم آخه. نكنه ميخواستي بازم رو سرت وايسي؟:O
يكي از آشناهاي من(رزي او دانل!!) هم - همين سر كوچه امون ميشينه- يوگا كاره و يكي از پزاش رو سر وايسادنه. پز يعني شو آف مثلا. انقدرم كپله كه نگو. ترو خدا اين fare ه آخه؟ كه تو از رو روسر وايسادن اينجوري به گردنت فشار بياد با اين وزن و اون هيچي به هيچي؟
مطمينم كه جواب خوبه. ولي زود زود تا گرفتيش، اينجا بنويس.باشه؟ من كه گمون نكنم از اينجا فعلا تكون بخورم.

4 Aug 2004, 21:52

manouchehr

vallah chi begam. be joz arezoyi shadi va tandorosti

4 Aug 2004, 21:31

Mahshid

پروین جان عزیزم. من نگران نیستم زیاد. 80 درصد خیلی یه بابا. 20 درصد هم قصر در بریم مشکلی نیست. بی خیال. تازه امشب هم روی سرم نمی ایستم .

4 Aug 2004, 21:06

mahe

همون 20 در صد كار خودش را مي كنه و اون فقط به علت روي سر وايسادنه... بيماري نيست و نمي تونه باشه.

4 Aug 2004, 20:48

Parvin

مهشيد جان عزيزدلم اينا كه نوشتي جديدن؟ من اصلا و ابدا براي يه همچين موقعيتهايي مصاحب خوبي نيستم. راست ميگم. دلداري بلد نيستم متاسفانه، اما دلسوزي تا دلت بخواد. خيلي خرم. خودم ميدونم. الان هم همش دلم ميخواد يه چيزايي بگم كه از ترسم نميگم. مهشيد جان ميدونم به دعا معتقد نيستي، اما من هستم و برات از ته ته دلم دعا ميكنم. البته قوي هستي به اندازه كافي و همين كار دعاي منو كلي كم ميكنه!! آرزومند سلامتي ات هستم خوب مهربان.

4 Aug 2004, 20:31