چیزی بگوی
زنانه‌ها

ehsan

من الان خيلي دوست دارم يك كوبيده با دوغ بخورم......شما چطور؟

10 Dec 2004, 17:41

پسرايرانی

سلام مشکل اینه تو زاپن این کنسرو ها خیلی کمند...

22 Aug 2004, 12:19

sooski

آخ نگو كه منم مشتري پروپاقرص همون قرمه سبزيهاي يك و يكم!!! :)
--سوسكي

4 Aug 2004, 22:20

mahe

نجف دريا بندري يه كتاب عالي در باره آشپزي داره... شاهكاره .. ديديش شايد شما هم بتوني اينطوري يه كتاب آشپزي بنويسي

4 Aug 2004, 20:52

sharagim

راستي...فيروزه جون تو وبلاگ من كلي تحويلت گرفته...!:) يه وقت فكر نكني چش ننه ما شوره ها...ولي محض محكم كاري يه شونه تخم مرغ بخر دونه دونه بپيچ لاي دستمال و بشكون...ايشالا كه بلا دور باشه!

4 Aug 2004, 18:14

sharagim

ببين منو...داري هرز ميري اينجور... يه كتاب آشپزي به اسم خودت چاپ كن...! باور كن رزا منتظمي رو قورت ميدي تو...! آخه اين چه وضعشه...!!؟ يه قوطي از اين ميخري...يه قوطي از اون ميخري...همه ارزش و قداست قرمه سبزي به سبزي پاك كردن و شستن و خورد كردن و بعد هم سرخ كردنشه...! بابا شماها آشپزي رو هم به ابتذال كشيدين!!:(

حالا سواي شوخي من كه خودم يه طنز پرداز برجسته م! گاهي اوقات به اين حس طنزي كه توي بعضي نوشته هات هست حسادت ميكنم...خيلي باحال بود!
(نكته رو گرفتي مهشيد جان؟ اگه نگرفتي خط اول اين پاراگراف آخري رو يه بار ديگه بخون!!) :)

4 Aug 2004, 18:11

هاله

راستی من اگه جوراب بپوشم با کفش پاشنه بلند پام لیز میخوره ولی بی جوراب بدک نیست. البته کم پیش میاد دیگه که کفش پاشنه بلند بپوشم. مگه شب بریم بیرون. روزا که اصلا". کفشا همه طبی و راحت یا ترینر.

4 Aug 2004, 14:42

هاله

مهشید خانوم، بانی خیر شدی امشب. یک قرمه سبزی مادری درست کردم جات خیلی خالی. به روری هم گفتم بانی اش کی بوده و اونم کلی دعا به جونت کرد. حالا بگو فلسفه اینکه دختر ما قرمه سبزی دوست نداره چیه؟ من که سر در نمیارم. میشه احدی تو دنیا، چه ایرونی و چه فرنگی قرمه سبزی دوست نداشته باشه؟ میگه قرمه سبزی همون نعنا جعفریه و از هردوش بدم میاد!

خدا یه جو عقل و اقبال بده به بعضی از این بچه ها!

آره داشتم میگفتم ... جات خالی ... انقدر توش لیمو عمانی و آب لیمو و گرد لیمو ریخته بودم که از ترشی داشت میپکید ولی خوب ما اینجوری دوست داریم. پیاز فراوون هم باهاش خوردیم (این یکیش حسابی حال دختره رو به هم زد دیگه). فردا سر کار خدا به داد ملت برسه با بوی پیاز ما.

میگم کاش طرز تهیه این شیرینی گیلکی رو میذاشتی ببینیم میشه درستش کرد یا نه. یا برم از بانوی ایرانی بپرسم؟ حالا قراره برام طرز تهیه کلم شور رو بذاره. عاشق وبلاگشون شدم.

چه قدر حرف زدم. برم تا کتک نفرستادی.

4 Aug 2004, 14:39

همانتيك

مهشيد جان اينجا است كه مي گويند آشپزي به مثابه هنر و هنر به مثابه آشپزي....

4 Aug 2004, 14:13

عاليجناب منتقد

كي گفته !قوطي! خورشت قورمه سبزي تو سوئد پيدا نميشه ! بيا برو مغازه ليوز مدل آسيا توي سولنا هرچي دلت بخواد پيدا ميشه :) برو حالش رو ببر.

4 Aug 2004, 12:40

سياوش

مهشيد عزيز، ممنون براي مطالب آموزنده قبلي(در رابطه با هم‌جنس‌گرايي) و اين "آخري"، همه را هم اين نيم ساعت ييش خواندم. در ضمن منم مانند تو، هم اين مشكل را دارم و ياهام ليز مي‌خوره، البته ياهام شبيه ياهاي زيتون عزيز و شما ظريف و قشنگ نيستش، بلكه همون ياهاي زمخت و بد شكل و قواره تشريف دارنند(آخ آخ چه‌قدر لنگه كفش مي‌آد.). كد هم، خانه، جا و يا محل معني مي‌دهد و كدبانو به معني هم‌آن خانم خانه‌دار(كه شغل ديگري در بيرون از خانه ندارد) و يا بانوي خانه است. نمونه ديگرش، كدخدا يعني خداي يك محل و يا رييس يك محل. متاسفانه واژه كدمرد نداريم، اما در انگليسي اين واژه موجود است(كه واژه و كلمه تازه‌اي است.)، كه House husband در مقابل House wife است. House husband، يعني اين كه مردي كه شغلي ديگري به جز خانه‌داري(و بچه‌داري) ندارد و در خانه مشغول به كار است.

4 Aug 2004, 11:50

روشن

ميبينم كه سفره پهن كردي و غذا ميدي؟ چه خبره؟نذريه؟ راستی کنسرو لوبیای آماده با قارچ، کنسرو تن ماهی و ... رو هم کاش مینوشتی. فقط به یه در باز کن احتیاج داره ... !
در مورد کفش هم باید بگم ما آقایون کفش پاشنه بلند نمیپوشیم. اما یکبار هم شده امتحان میکنم ببینم چه شکلی میشم !!!!

4 Aug 2004, 11:06

banoo

درباره قسمت آخر فکر کنم جوراب رو برای این مواقع اختراع کردن!اگه افاقه نکرد یک جفت کفش پاشنه کوتاه مشکل رو حل میکنه!

4 Aug 2004, 10:47

banoo

من از اون شیرینی گیلکی ها میخوام همونی که توش خیلی خوشمزه است!اقا وقت ناهار عجب بحثی رو پیش کشیدی!!!!راستی غذای سویدی چطوره؟اینا که آشپزی بلت نیستن!

4 Aug 2004, 10:44

banoo

لوبیا سفید تو قرمه سبزی اصلا هم ایراد نداره کردا میریزن و میتونید به کرد بودنتون افتخار کنید.البته این دعوای گیلک بهتره یا کرد رو ما تقریبا هر روز داریم!

4 Aug 2004, 10:42

ساناز

مهشيد جون اينجا يك مارك ديگر هم خورش هست ( به نام مائده ) كه گوشت و پياز داغ و ... هم نميخواد . من كه با اونا قورمه سبزي ميپزم !!!! . راستي اونايي كه خريد محصولات ايراني را تحريم كرده اند . پس چطوري قرمه سبزي ميپزند ؟

4 Aug 2004, 10:23

زیتون

مهشید جان اونقدر خندیدم که نگو:))))))))))) خوشم میاد همه چی رو سرهم بندی می کنی..اتفاقا اینجوری خوبه..وگرنه هزار ساعت تو آشپزخونه بودن و آخرش یه خورشتی پختن که دیگه هنر نیست..هنر همین سرهم بندی های با عجله ست..اتفاقا من اینجا مزه شونو احساس کردم خیلی به نظرم خوشمزه شده همه شون:)

برای سرخوردن پا هم تا اونجایی که عکس پاهات رو دیدم پاهات ظریفه و کفش برات گشاده.. باید ازونایی بخری که رویه ش برای پنجه های ظریف درست شده یعنی رویه ش گشاد نباشه..منم این مشکل رو دارم چون استخون بندی منم کلا کوچیکه و بلنده..دوستاییمم که پاهای تپل دارن این مشکل رو ندارن..

4 Aug 2004, 10:04

pantea

الان كه گفتي ديدم راست ميگي مهشيد جون. اشكال از زمين اشپزخونه بوده.بد كجه!..منو بگو به استعداد خودم شك كرده بودم.

4 Aug 2004, 9:40

Mahshid

هاله جان..دفه آخر باشه غذای گیلکی را با غذای این تهرانی ها یکی می کنی:)))
از شوخی گذشته اصلا یکی نیست. تو خشکار ما هل و مغز گردو واز این آت و آشغالا هست. اینا فقط یه مشت رشته رو میگیرن سرخ می کنند و روش خاکه قند می پاشند. اینم شد شیرینی ؟ واله

4 Aug 2004, 9:31

هاله

مهشید جان پس لازم شد با هم سری به وبلاگ بانوی ایرانی بزنیم :)) تو که از منم اوضاعت خیط تره که بالام جان! بدبختی من اینه که اهالی خونه مون دستپخت مادر رو خوردن و میدونن غذا باید چه جوری باشه مزه اش و هیچ رقم نمیتونم سرشون کلا بذارم.

میگم این شیرینی گیلکی که نوشته همون رشته به رشته تهرانیاست؟ من تا حالا نخوردم فقط از این و اون شنفتم.

امشب یک قرمه سبزی از سبزیهای مادر درست میکنم حالا که اینجور شد.

4 Aug 2004, 9:20

Mahshid

اختيار دارين ...

4 Aug 2004, 8:55

eblis

كسي از شما اسمي نبرد.......

4 Aug 2004, 8:52

Mahshid

آقاي ابليس. من نوشته او را نخواندم و نمي خوانم. دليلش را در قسمتهاي پایین گفتم.
اما فکر می کنم فقط او و شما نیستید که به نیات پلید ما پی برده اید. رهبر معظمتان و تمام دم و دستگاهش برای اینکه جلو ما را بگیرند و نیات پلید خود را منتشر نکنیم در کارند.

4 Aug 2004, 8:51

Mahshid

شماره 1 عزیز. تو فکرش هستم. ناشرش رو هنوز پیدا نکردم. اینجا یه رفیق ناشر داریم. اصلا به این استعداد های من محل نمی زاره :))

پانته آ جان.. اِ ..لابد زمین هم کجه دیگه ؟ نخیر خانم تو آشپزی بلد نیستی ..می گی فروشگاه ایرانی نداریم .

مانی جان. به خدا خودشون میگن غذای اوناست. چون طهینه هم داره. حالا تو می گی غذای یونانی است ..ما که دعوا نداریم. از این به بعد می گیم غذای یونانی لبنانی درست می کنیم. ما که این چیزا کم نمی یاریم.

نارنج جان... بی جوراب می پوشم لیز می خوره بابا.

زن ایرانی عزیزم. اسپری مو ؟ چسبونکی نمی شه ؟

یک زن عزیزم..د همون دیگه ..

پرند جان مرسی .
امیر حسین جان..اگر کمک لازم داشت بگو.

آلیس جان.. اِ اون فلفلشه ؟ گفتم یه چیزیش جور نیست ها ...
پروین جان. ها پس چی... در ضمن پدر مادر من سالها پیش از هم جدا شدند. همسر پدرم گیلک نیست. پدرم گیلک است. راجع به کد بانو..هوم..خود کد معنی اش چیه ؟

امشاسپندان عزیزم. من دقیقا برعکس. کفش پاشنه بلند یه روز موجب مرگم میشه.

رهگذر عزیز. البته تقلب مکروه است ولی این یه بار رو اشکال نداره.

مریم جان..بچه انزلی هستی ؟؟

4 Aug 2004, 8:48

eblis

ولي جدا دم نداي درون گرم.....بالاخره يكي منظور منو از اهداف پليد بعضي از وبلاگ نويسها فهميد.

4 Aug 2004, 8:41

مریم صورتک

مهشید جون با تو هم که همشهری دراومدم.
از رشته خشکبار هم نگو که عاشقشم.مادربزرگ پدرم بهترین رشته خشکبارهای شهرشون را درست می کرد

4 Aug 2004, 8:11

یک رهگذر

اين بخش اندر تخصص ما نيست. هر چند با فعاليت شديد شما فمينيست هاي محترم من بايد يك دوره كلاس آشپزي برم تا خانم محترم از دست پخت ما بدش نياد. كل مطلب رو با دقت نوشتم تا بعدا تقلب كنم. (كل مطلب شوخي بود ها يه دفعه نيايد بگيد چرا فكر ميكني آشپزي وظيفه خانمهاست و ...)

4 Aug 2004, 7:08

امشاسپندان

خوب من الان گشنم شد.چيكار كنم؟!!بعد هم من حالا كفش بي پاشنه كه مي پوشم هي سكندري مي خورم!!با كفش پاشنه دار هيچ مشكلي ندارم.

4 Aug 2004, 6:53

Parvin

اي حسود! ديدي هاله سايت آشپزي معرفي كرد، خواستي كم نياري؟
من از اون خشكارهات ميخوام. اگه بخوام براي بابام زن گيلكي بگيرم، مامانمو چيكار كنم؟ بيچاره ام ميكنه:((
راستي. ديدم نوشتي قورمه سبزي، گفتم الان دستور كرفس و سوسيس ميدي، اما شكرخدا اين خيلي بهتر بود. فمينيستهاي دنيا بايد به وجود فمينيست كدبانويي* چون تو اقتخار كنند!
*راستي مهشيد جان براي اين كلمه’ كدبانو فكري كرده ايد؟ بار منفي جنسي داره. يعني بايد بگيم كدآدم بنظرت؟ منتظر پاسختان هستم. با تشكر.

4 Aug 2004, 6:34

alice

عالي بود مهشيد جون! كلي خنديدم... اين قرمه سبزي يك و يك خوبه ها فقط يه كم فلفلش زياده، نه؟ :)

4 Aug 2004, 6:24

Ameer Hossein

thanks, as a college student I really have to learn how to make some food

4 Aug 2004, 6:14

parand

منم همين مشكلو دارم. راستي آشپزيت حرف نداره!!!

4 Aug 2004, 6:04

این يک زن است

چند بار بپوشی عادت می کنی ...

4 Aug 2004, 4:42

zaneirani

مهشيد جان spray مو بزن تو كفش ليز نمي خوري
My Big Fat Greek Wedding- Nia Vardalos
در Connie and Carla مي گه!

4 Aug 2004, 3:56

naarenj8

1 - آهان! همه رو ياد گرفتم. با ريزه كارياش.
2 - دختر و پسر نداره. تخم جنا لج كه كنن همه پته پوته آدمو مي ريزن رو آب.
3 - شايد چون جوراب پاته ليز مي خوره. ببين بي جوراب هم ليز مي خوره؟

4 Aug 2004, 1:01

MANI

Mahshid khanoome aziz

khedmate shoma arz konam ke HOMOUS lobnany nist
balke YOONANI hast.
its GREEK.

ghorbane shoma.

4 Aug 2004, 0:33

pantea

اي بابا! من آينده خودم رو با نهايت افتخار ديدم...احتمالا يه چيزي شبيه همين پست 5 سال ديگه(يا هر وقت كه مقاومت ديگه فايده نداشته باشه!) تو گل خونه من مياد. خيلي لذت بردم به خدا ديدم شما هم به اين چيز فهمي آشپزيت فقط يه ذره بهتر از منه...اون يه ذره هم مال اينه كه ما اينجا فروشگاه ايروني نداريم:)

4 Aug 2004, 0:31

Mahshid aziz, shoma nemikhahid yek resaleh dar bareh ashpazi benevisid? dige ketab rosa az sekkeh miofteh :))

4 Aug 2004, 0:24