سلام سایت خوبی داری من دنبال عکس پراید بودم گوگل شما را معرفی کرد امیدوارم موفق باشی راستی اگر برات امکان داره لگو من را نصب کن و کمی هم در مورد سایت زنانه توضیح بده که هدفش چی هست ممنون میشم .اگر درمورد لگو نظرت مساعد بود میل بزن برات بفرستم(مرسی)
اي ول عكساي باحالي بود من گي نيستم ولي سكس پارتي و گروژ سكس دوس دارم الانم بد جور تو كف يه پارتي توپم كه همه بخوان واقعا لذت ببرن نه اينكه 2 ساعته تريپ لاو برزن و به حاشيه برن.خوشبختانه من اينجايي كه هستم ميشه همه چيزو فرياد زد و حتي ميشه همه جا كرد حتي تو پارك
هميشه حس ميكنم آشنايي با تو و وبلاگت براي من شروع تمرين كردن براي انساني تر فكر كردن و انساني تر عمل كردن بوده و هست . خوب من گرايشات همجنس گرايانه ندارم ولي دليل بر اين نيست هيچ كس ديگري هم حق چنين گرايشي را نداشته باشد . جالب است كه انسانها درباره سليقه جنسي ديگران ( كه به نظر من كاملا خصوصي است ) به راحتي اظهار نظر ميكنند ولي درباره مثلا سليقه غذا خوردن به هم گير نميدهند .( مثلا چيني ها سگ و گربه و موش را ميخورند و هيچكس اعتراضي به آنها نميكند . ) من نميدانم زندگي يك همجنس گرا چه حقي از يك دگر جنس گرا ضايع ميكند كه اينچنين او را مورد توهين و تحقير قرار ميدهند . باز هم ممنون از اينكه اين بحث ها را مطرح ميكني .
مهشيد جون مرسي....خيلي زحمت كشيده بودي...راستش براي من هم مثل رهگذر سخته كه اين تفاوت رو هضم كنم...اينو ميدونم كه اين مشكل منه و اونا رو هيچ وقت توي ذهنم زير سئوال نميبرم....اونا فقط با غير همجنسگرا ها فرق دارند همين! دقيقا مثل اينكه گل كاكتوس با رز فرق داره.....دارم سعي ميكنم نه فقط به زبان بلكه به دل اينو براي خودم تفهيم كنم.
بازم مرسي از كه كمك ميكني با باورهايي كه يه جورايي بعضي وقتا به عرف تبديل ميشه, مقابله كنيم و واقعيت رو ببينيم.
آرش جان باز سه كردي ها..
تو در كلماتي كه من استفاده كردم اينها را پيدا كن: ماركس چرند گفته و چه و شاملو ضد زن هستند.
اگر اينها را پيدا كردي بهت جايزه مي دم.
در مورد اينكه لنين با استالين سر زنش دعوا كرد . چه چيزي را ثابت مي كند. مسعود هم با خيلي ها سر مريم دعوا مي كند. اين يعني مسعود طرفدار حقوق زنان است ؟
در مورد حجاب و تفكر حزبي ، تو سن را چقدر مي داني ؟ خودت 16 ساله هستي..هوم... 15 چه طور است ؟
در مورد حزب...راستش خسته تر از اين هستم كه قيافه اين مرد را جلو نظرم بياري. تو را جان هر كي دوست داري. بزار شب راحت بخوابم بابا. فقط از اينكه اينقدر تو را شخصيت پرست مي بينم مي ترسم.
اما در مورد اينكه آزادي اي را كه من در سوئد دارم كساني مثل حزب كمونيست كارگري بدست آوردند. نه آرش جان. داري اشتباه مي كني.
حزب كمونيست كارگري حتي يك تظاهرات هم نمي تواند با ديگر نيروهاي راديكال بگذارد ( بجز سلطنت طلب ها البته ) اين حزب بجز حذف ديگران براي اثبات خود كاري نمي كند. اگر احزاب راديكال در سوئد چنين برخورد مي كردند الان سوئد با سيستم ولايت فقيه اداره مي شد. اگر نمي شود به دليل آزاد انديشي و قدرت همكاري است كه در احزاب وجود دارد. اين قدرت در حزب وجود ندارد. حزب و حزبي ها بجز خودشان هيچ كسي را نمي توانند ببينند و بپذيرند. نه. سوئد با كساني مثل حزبي هاي شما به اينجا نرسيد. و خوشحالم كه در سوئد چنين كساني حرفي براي گفتن ندارند.
در مورد جام آسيا. اين خط ...اين هم نشان :)))
راستي مهشيد جان، من ديگر ياد گرفتهام كه در بحث سياسي ناراحت و دلگير نشوم
از اين بابت خيالت جمع و اميدوارم تو هم ناراحت نشوي
قربان تو و بدان كه هميشه دوستت دارم و در ضمن جام آسيا هم مال ايران و گربه است! ببين كي گفتم!
و البته خونهايي هم بوده كه بيثمر ريخته شده و فايدهاي براي دنياي فردا نداشته چون خونهاي جنگ تحميلي و خونهاي مردم شريف آلمان كه در حالي كه هاي هيتلر فرياد ميزدند ،مردند!
و اما مهشيد جان بيت آخر حرفهايم را هم همينجا ميزنم!و آن راجع به تحزب است!
باشه مهشيد عزيزم،با تحزب مخالف باش و ماركس هم چرندگو بدان1!لنين را مستبد بخوان و چه گوارا و شاملو را ضد زن و حكمت را كولي!
من به آن اولي كار دارم! مخالفت با تحزب!
راستش مهشيد ،اگر تو امروز ميتواني لچك بر سر نكني و آزادانه در سوئد قدم بزني،اگر همجنسگرايان ميتوانند كنفرانس بگذارند و راحت باشند، اصلا چرا اين چيزها را بگويم؟ اگر تو يك مفعول و برده جنسي 700 سال پيش نيستي ،اگر مجبور نيستي ريگ توي دهانت بگذاري و صحبت كني، اگر سياهاني كه تا همين 40 سال پيش حق نشستن كنار سفيدپوستها را هم نداشتند،امروز به آزادئيهايي كه ميبيني دست يافتهاند،حاصل استقلال و مستقل بودن تو نيست! حاصل تحزب ماست!حاصل تلاشهاي ماست! ميدانم كه اين حرفم را دوست نداري اما
كمونيسم كارگري هم بيش از هر چيز به اينجا تعلق دارد به اميد و اعتقاد انسانهاي بيشمار و نسلهاي پي در پي براي ضروري و ميسر بودن يك دنياي بهتر.
دنياي خوب امروز تو را ما ديروز ساختيم،دنياي بهتر فرداها را هم خواهيم ساخت!
مهشيد جان
به قول انگليسيها،فرست آو آل،من با ممنوعيت حجاب براي كودكان موافقم اما سن 18 سال را راستش قبول ندارم و دقيقا در اين مورد حرف درستي زديد كه اگر حجاب براي 18 سال به پايين ممنوع باشد، پس من چطور ميتوانم هوادار حزب باشم؟
راستش حرفم در مورد آن آدمها تا حدودي به اين علت بود كه ببينم پرستيدن يعني چه؟ و در واقع خواستم از خودم دفاع كنم! كه از هر كسي كه تعريف ميكنم به نشانه پرستش اوست؟
البته اينكه ماركس را خدا ندانم واقعا سخت است! مردي با آن ريش و سبيل كه با كتابهايش جهان را دگرگون كرد، راستش هرگز نديدم خدا ،توانسته باشد اينچنين جهان را متحول كند، مردي كه يك قرن را به نام خود سكه زد
راجع به بقيه حرفهاتان راجع به آن شخصيتها،بايد بگويم متاسفانه خيلي اطلاعات خوبي ندادي مهشيد جان
البته نظر الچه راجع به زنان را نميدانم و فقط ميدانم دليل نميشود به خاطر آن حرف دوستش نداشته باشم!
اما راجع به زن لنين خيلي اشتباه كردي،رفيق! زن لنين از فعالترينهاي حزب كمونيست شوروي بود، و جالب است كه بداني طبق نظر خروشچف در كميته مخفي حزب كمونيست شوروي، لنين يكبار بخاطر اينكه استالين با همسرش تند صحبت كرده بود، قصد داشت برخورد بسيار شديدي با او كند! گيرم كه آن موقع كسي نميدانست استالين به قاتل ”گريت پرژ“ و آن ديكتاتور كثيف بدل ميشود
و راجع به مطلب سايتم،ممنونم كه از شرحي كه بر آن واقعه داده بودم يك كلمه هم نگفتي و به آن دو سه خط آخر چسبيدي
مهشيد جان، اينجا به نكتهاي ميرسيم كه فكر ميكنم من و تو با هم سر ان موافقيم
و شگفتا كه من همميشه از شعر و ترانهاي براي مثال زدن از آن استفاده ميكنم كه تو هم يكبار ناخودآگاه همين را انجام دادي
مهشيد جان، از ترانه جاودان جان لنون ”ايمجين”(كه تو آن را بي انگار يا انگار ترجمه كرده بودي و من ترحيح ميدهم نامش را ”فكرشو بكن!“ بگذارم)
صحبت ميكنم !
nothing to kill or die for
دنياي آرماني من و ماركس و لنين و منصور حكمت دنيايي است كه در آن كسي براي چيزي نميرد،و راستش مفاهيمي چون فداكاري و غيره هرگز در ذهن من جايگاه والايي نداشته،اما بهرحال در طول تاريخ خونهايي بوده كه باعث آزادي نسل بعد از خود شده و يكي از اين خونها خونهاي 67 است
شروين جان. منظورت را درست نمي فهمم.
اين عكسها از يك كارناوال است عزيزم. كارناوال مي داني چيست ديگر. مردم لباس هاي رنگارنگ و اجغ وجغ مي پوشند و با موزيك مي رقصند و از اين حرفها. در ريودوزانيرو هر سال كارناوالي برقرار مي شود كه زنان و مردان از اين هم كم لباس تر هستند و كسي به ايشان توهين نمي كند. چون همو سكسوئل نيستند و صرفا شاد هستند. اين بهتر است ؟
تو چه جور كارناوالي را مي پسندي ؟اگر كت و شلوار پوشيده بودند مشكلي نداشتي ؟ كراوات هم بزنند ؟ زنان چگونه بپوشند ؟ كت و دامن و روسري ؟ يا شايد نه. تو احتمالا دمكرات هستي. روسري نگذارند بهتر است. ولي دامن هايشان تا زير زانو باشد و يقه هايشان كيپ كه احيانا سينه ها پيدا نباشد. هر چي باشد ما دمكراتيك هستيم ولي بي بند و بار كه نيستيم . مگر نيست ؟
شروين جان. راستي ثقل زمين كجاست؟
مي پرسي من به اينها مي گويم دمكراسي ؟ نه . اين ربطي به دمكراسي ندارد. اين كارناوال است عزيز. يك مانيفست سياسي كه نيست. تو مشت گره كرده اي ديدي ؟ تو خشم كارگر و داس برزگر ديدي ؟ از اين خبر ها نيست. يك سري انسان هستند كه آزاد بودنشان را پاس مي دارند. دمكراسي نيست. اما آزادي هست. بله. من اين را به عنوان آزادي قبول دارم. مي داني چرا؟
من بلوز سفيد جلو دگمه داري پوشيده بودم با شلوار سه ربع سياه رنگ. موهايم را شسته بودم و پشت بسته بودم. آرايشي نداشتم. كفشهايم هم همان املي ها بود كه عكسشان در سفر برلينم موجود است. هيچ كس هم به من نگفت داهاتي ، اين چه قيافه اي است. ( احتمالا در ايران اگر با اين قيافه بروم مهماني بالا شهري مورد تمسخر مهمانان ديگر ، بخصوص زنها قرار مي گيرم ) اما در آنجا زني كه نيمه برهنه در كنار من راه مي رفت دست مرا گرفته بود و مردي كه با لباس زنانه و آرايش بسيار غليظ و كفشهاي پاشنه بلند ، مرا در آغوش گرفت و بوسيد.
نمي دانم اسم اين دمكراسي باشد يا نه. دمكراسي به حكومت و نوع آن و شيوه حكومتي ربط دارد. اما به اين مي گويند آزادي. من همان بودم كه هستم و آنها همان بودند كه هستند و هيچ كدام نه فحشي به هم مي داديم و نه تحقيري نسبت به هم داشتيم.
من به اين مي گويم آزادي شروين جان . يعني اينكه به حقوق همديگر احترام بگذاريم و همديگر را بپذيريم. به هم صدمه نزنيم و در كنار هم با تفاوت هايمان و همراه با آرامش زندگي كنيم.
عكس ها رو ديدم. به دقت و با فكر. وقتي تو جامعه اي بزرگ شي كه موي بيرون دختر و يا آرايش يك دختر رو نشان از عدم نجابت اون بدونند و هميشه تو گوش ات بخونند كه نجابت و پاكي به اين معناست. حتي اگه كسي باشه كه تمام سنت ها رو ميشكنه و به هيچ قيد و بندي راض ي نيست بازم خيلي سخته كه اين افراد رو با اين ريخت و قيافه بپذيري. ميدونم كه هنوز تو ذهنم هنوز تو باورهام خيلي مشكل دارم. سعي ميكنم حتي رفتار ( از نظر قلبم كثيف و از نظر عقلم منطقي ) اين افراد رو قبول كنم. سخته. ازت ممنون كه ما رو مجبور ميكني به جنگ باورها و سنتها بريم. به جنگ ذهنمون. ژيش داوريمون.
ميدوني مهشيد جان يك جمله قشنگي هست كه ميگه : خدا رو حذف كن همه چي آزاد ميشه.
براي اثبات حقانيت هم جنس گرايي احتياج به اينهمه آسمون ريسمون نيست. فقط كافيه بگي كه به هيچ چيزي هيچ جوره اعتقاد نداري. نه عرف, نه دين, نه مذهب و نه حتي هدف والاي رابطه جنسي يك زن و مرد كه منجر به ايجاد معجزه هستي كه همانا انسان است ميشه.
من با هيچ منطقي نميتونم براي اين خيل بي عار و بي مغزي كه هنرشون در عريان كردن بدنشونه احترام قايل يشم. (چون توي مغزشون چيزي ندارن عريان كنند, بدنشون رو عريان ميكنند.) حالا چه همو باشن چه هترو.
. راستي اين غايت دموكراسي است؟
اگه نظرت مثبته بايد بگم كه افق ديدت چندان با آخوندها فرق نداره!!!!!
فقظ اونها مخالف اين غايت هستند و تو موافق.
دوستان عزیزم.
متاسفانه مجبور شده ام چند آی پی را در این مدت بن کنم. این آی پی ها از ایران هستند و می دانم که برای دیگران هم مشکل ایجاد می کند. این نوشته های من دورانی دارند و تمام می شوند و این احمقها هم ساکت خواهند شد. در این مدت متاسفانه باید این بن کردن ها را تاب بیاوریم.
اگر پیامی دارید که نمی توانید در اینجا بنویسید. برایم میل کنید و من آن را برایتان به اسم خودتان خواهم نوشت.
مهشيد جان خيلی زحمت كشيدی.من هم ديروز بودم و يكسری عكس گرفتم ولی همه از بالا و كمی دوره.در حال نوشتن يه متن هم هستم،تلاشهات بسيار ارزنده اس.اگه كمی از اين پسر كوچولوم فارغ بشم ،حتما تو اين برنامه های اجتماعی شركت می كنم،با تو هم باشم كه چه بهتر.
ممنون جالب بودند عكسها ..يكشنبه صبح نيمچه مست با صداي موبايل بيدار شدم ! اي ميل مهم كاري ! بايد جوابش روبدم ! توي اتاق هتل ... دريا روبروم هست . آفتاب هم هنوز درست بالا نيومده ! خلاصه مهشيد جان گزارش جالبي بود..اصلا يادم نيست كه آخرين بار كه مراسم گي پرايد رو ديدم كي بود .!. ؟؟ فكر كنم توي پاريس بوديم حدود 5 سال پيش و اتفاقي همزمان با گي پرايد اونها بود كه چند ساعتي با شريك سابق زندگي ام و چند دوست فرانسوي رفتيم ميدان باستيل و پايكوبي كرديم .... يادش بخير
گي ها اكيثرا شاد و صلح جو هستند و همين باعث ميشه كه اگر گذرم به گي پرايد و ..اينحور مراسم ها بيافته ساعات شادي رو داشته باشم . بايد اعتراف كنم كه هميشه دست دوست دختر سابق رو محكم ميگرفتم ! ميدوني كه اين جور جاها همه دارن دنبال دوست ميگردن :-) حوصله ندارم بعضي ها سيگنال بفرستن ! بهتره كه وقتشون رو براي من هدر نكنن !!! هه هه ههه
با تشكر فراوان ازشما موفق باشئ
سلام سایت خوبی داری من دنبال عکس پراید بودم گوگل شما را معرفی کرد امیدوارم موفق باشی راستی اگر برات امکان داره لگو من را نصب کن و کمی هم در مورد سایت زنانه توضیح بده که هدفش چی هست ممنون میشم .اگر درمورد لگو نظرت مساعد بود میل بزن برات بفرستم(مرسی)
اي ول عكساي باحالي بود من گي نيستم ولي سكس پارتي و گروژ سكس دوس دارم الانم بد جور تو كف يه پارتي توپم كه همه بخوان واقعا لذت ببرن نه اينكه 2 ساعته تريپ لاو برزن و به حاشيه برن.خوشبختانه من اينجايي كه هستم ميشه همه چيزو فرياد زد و حتي ميشه همه جا كرد حتي تو پارك
هميشه حس ميكنم آشنايي با تو و وبلاگت براي من شروع تمرين كردن براي انساني تر فكر كردن و انساني تر عمل كردن بوده و هست . خوب من گرايشات همجنس گرايانه ندارم ولي دليل بر اين نيست هيچ كس ديگري هم حق چنين گرايشي را نداشته باشد . جالب است كه انسانها درباره سليقه جنسي ديگران ( كه به نظر من كاملا خصوصي است ) به راحتي اظهار نظر ميكنند ولي درباره مثلا سليقه غذا خوردن به هم گير نميدهند .( مثلا چيني ها سگ و گربه و موش را ميخورند و هيچكس اعتراضي به آنها نميكند . ) من نميدانم زندگي يك همجنس گرا چه حقي از يك دگر جنس گرا ضايع ميكند كه اينچنين او را مورد توهين و تحقير قرار ميدهند . باز هم ممنون از اينكه اين بحث ها را مطرح ميكني .
مهشيد جون مرسي....خيلي زحمت كشيده بودي...راستش براي من هم مثل رهگذر سخته كه اين تفاوت رو هضم كنم...اينو ميدونم كه اين مشكل منه و اونا رو هيچ وقت توي ذهنم زير سئوال نميبرم....اونا فقط با غير همجنسگرا ها فرق دارند همين! دقيقا مثل اينكه گل كاكتوس با رز فرق داره.....دارم سعي ميكنم نه فقط به زبان بلكه به دل اينو براي خودم تفهيم كنم.
بازم مرسي از كه كمك ميكني با باورهايي كه يه جورايي بعضي وقتا به عرف تبديل ميشه, مقابله كنيم و واقعيت رو ببينيم.
Thank you Mahshid, You are greate.
Iranian lesbian and gay won't forget thier friends.
We love you
آرش جان باز سه كردي ها..
تو در كلماتي كه من استفاده كردم اينها را پيدا كن: ماركس چرند گفته و چه و شاملو ضد زن هستند.
اگر اينها را پيدا كردي بهت جايزه مي دم.
در مورد اينكه لنين با استالين سر زنش دعوا كرد . چه چيزي را ثابت مي كند. مسعود هم با خيلي ها سر مريم دعوا مي كند. اين يعني مسعود طرفدار حقوق زنان است ؟
در مورد حجاب و تفكر حزبي ، تو سن را چقدر مي داني ؟ خودت 16 ساله هستي..هوم... 15 چه طور است ؟
در مورد حزب...راستش خسته تر از اين هستم كه قيافه اين مرد را جلو نظرم بياري. تو را جان هر كي دوست داري. بزار شب راحت بخوابم بابا. فقط از اينكه اينقدر تو را شخصيت پرست مي بينم مي ترسم.
اما در مورد اينكه آزادي اي را كه من در سوئد دارم كساني مثل حزب كمونيست كارگري بدست آوردند. نه آرش جان. داري اشتباه مي كني.
حزب كمونيست كارگري حتي يك تظاهرات هم نمي تواند با ديگر نيروهاي راديكال بگذارد ( بجز سلطنت طلب ها البته ) اين حزب بجز حذف ديگران براي اثبات خود كاري نمي كند. اگر احزاب راديكال در سوئد چنين برخورد مي كردند الان سوئد با سيستم ولايت فقيه اداره مي شد. اگر نمي شود به دليل آزاد انديشي و قدرت همكاري است كه در احزاب وجود دارد. اين قدرت در حزب وجود ندارد. حزب و حزبي ها بجز خودشان هيچ كسي را نمي توانند ببينند و بپذيرند. نه. سوئد با كساني مثل حزبي هاي شما به اينجا نرسيد. و خوشحالم كه در سوئد چنين كساني حرفي براي گفتن ندارند.
در مورد جام آسيا. اين خط ...اين هم نشان :)))
راستي مهشيد جان، من ديگر ياد گرفتهام كه در بحث سياسي ناراحت و دلگير نشوم
از اين بابت خيالت جمع و اميدوارم تو هم ناراحت نشوي
قربان تو و بدان كه هميشه دوستت دارم و در ضمن جام آسيا هم مال ايران و گربه است! ببين كي گفتم!
و البته خونهايي هم بوده كه بيثمر ريخته شده و فايدهاي براي دنياي فردا نداشته چون خونهاي جنگ تحميلي و خونهاي مردم شريف آلمان كه در حالي كه هاي هيتلر فرياد ميزدند ،مردند!
و اما مهشيد جان بيت آخر حرفهايم را هم همينجا ميزنم!و آن راجع به تحزب است!
باشه مهشيد عزيزم،با تحزب مخالف باش و ماركس هم چرندگو بدان1!لنين را مستبد بخوان و چه گوارا و شاملو را ضد زن و حكمت را كولي!
من به آن اولي كار دارم! مخالفت با تحزب!
راستش مهشيد ،اگر تو امروز ميتواني لچك بر سر نكني و آزادانه در سوئد قدم بزني،اگر همجنسگرايان ميتوانند كنفرانس بگذارند و راحت باشند، اصلا چرا اين چيزها را بگويم؟ اگر تو يك مفعول و برده جنسي 700 سال پيش نيستي ،اگر مجبور نيستي ريگ توي دهانت بگذاري و صحبت كني، اگر سياهاني كه تا همين 40 سال پيش حق نشستن كنار سفيدپوستها را هم نداشتند،امروز به آزادئيهايي كه ميبيني دست يافتهاند،حاصل استقلال و مستقل بودن تو نيست! حاصل تحزب ماست!حاصل تلاشهاي ماست! ميدانم كه اين حرفم را دوست نداري اما
كمونيسم كارگري هم بيش از هر چيز به اينجا تعلق دارد به اميد و اعتقاد انسانهاي بيشمار و نسلهاي پي در پي براي ضروري و ميسر بودن يك دنياي بهتر.
دنياي خوب امروز تو را ما ديروز ساختيم،دنياي بهتر فرداها را هم خواهيم ساخت!
مهشيد جان
به قول انگليسيها،فرست آو آل،من با ممنوعيت حجاب براي كودكان موافقم اما سن 18 سال را راستش قبول ندارم و دقيقا در اين مورد حرف درستي زديد كه اگر حجاب براي 18 سال به پايين ممنوع باشد، پس من چطور ميتوانم هوادار حزب باشم؟
راستش حرفم در مورد آن آدمها تا حدودي به اين علت بود كه ببينم پرستيدن يعني چه؟ و در واقع خواستم از خودم دفاع كنم! كه از هر كسي كه تعريف ميكنم به نشانه پرستش اوست؟
البته اينكه ماركس را خدا ندانم واقعا سخت است! مردي با آن ريش و سبيل كه با كتابهايش جهان را دگرگون كرد، راستش هرگز نديدم خدا ،توانسته باشد اينچنين جهان را متحول كند، مردي كه يك قرن را به نام خود سكه زد
راجع به بقيه حرفهاتان راجع به آن شخصيتها،بايد بگويم متاسفانه خيلي اطلاعات خوبي ندادي مهشيد جان
البته نظر الچه راجع به زنان را نميدانم و فقط ميدانم دليل نميشود به خاطر آن حرف دوستش نداشته باشم!
اما راجع به زن لنين خيلي اشتباه كردي،رفيق! زن لنين از فعالترينهاي حزب كمونيست شوروي بود، و جالب است كه بداني طبق نظر خروشچف در كميته مخفي حزب كمونيست شوروي، لنين يكبار بخاطر اينكه استالين با همسرش تند صحبت كرده بود، قصد داشت برخورد بسيار شديدي با او كند! گيرم كه آن موقع كسي نميدانست استالين به قاتل ”گريت پرژ“ و آن ديكتاتور كثيف بدل ميشود
و راجع به مطلب سايتم،ممنونم كه از شرحي كه بر آن واقعه داده بودم يك كلمه هم نگفتي و به آن دو سه خط آخر چسبيدي
مهشيد جان، اينجا به نكتهاي ميرسيم كه فكر ميكنم من و تو با هم سر ان موافقيم
و شگفتا كه من همميشه از شعر و ترانهاي براي مثال زدن از آن استفاده ميكنم كه تو هم يكبار ناخودآگاه همين را انجام دادي
مهشيد جان، از ترانه جاودان جان لنون ”ايمجين”(كه تو آن را بي انگار يا انگار ترجمه كرده بودي و من ترحيح ميدهم نامش را ”فكرشو بكن!“ بگذارم)
صحبت ميكنم !
nothing to kill or die for
دنياي آرماني من و ماركس و لنين و منصور حكمت دنيايي است كه در آن كسي براي چيزي نميرد،و راستش مفاهيمي چون فداكاري و غيره هرگز در ذهن من جايگاه والايي نداشته،اما بهرحال در طول تاريخ خونهايي بوده كه باعث آزادي نسل بعد از خود شده و يكي از اين خونها خونهاي 67 است
شروين جان . ميگويي اين همان است كه آخوند مي گويد. اختيار داري عزيز. چپ دمكرات ما هم به اينجا نرسيده كه چنين بگويد. چه رسد به آخوندك ما.
رهگذر جان. دقيقا با آنچه مي گويي موافقم. سخت است مي دانم. اما بايد ديد و تجربه كرد و عادت كرد.
شروين جان. منظورت را درست نمي فهمم.
اين عكسها از يك كارناوال است عزيزم. كارناوال مي داني چيست ديگر. مردم لباس هاي رنگارنگ و اجغ وجغ مي پوشند و با موزيك مي رقصند و از اين حرفها. در ريودوزانيرو هر سال كارناوالي برقرار مي شود كه زنان و مردان از اين هم كم لباس تر هستند و كسي به ايشان توهين نمي كند. چون همو سكسوئل نيستند و صرفا شاد هستند. اين بهتر است ؟
تو چه جور كارناوالي را مي پسندي ؟اگر كت و شلوار پوشيده بودند مشكلي نداشتي ؟ كراوات هم بزنند ؟ زنان چگونه بپوشند ؟ كت و دامن و روسري ؟ يا شايد نه. تو احتمالا دمكرات هستي. روسري نگذارند بهتر است. ولي دامن هايشان تا زير زانو باشد و يقه هايشان كيپ كه احيانا سينه ها پيدا نباشد. هر چي باشد ما دمكراتيك هستيم ولي بي بند و بار كه نيستيم . مگر نيست ؟
شروين جان. راستي ثقل زمين كجاست؟
مي پرسي من به اينها مي گويم دمكراسي ؟ نه . اين ربطي به دمكراسي ندارد. اين كارناوال است عزيز. يك مانيفست سياسي كه نيست. تو مشت گره كرده اي ديدي ؟ تو خشم كارگر و داس برزگر ديدي ؟ از اين خبر ها نيست. يك سري انسان هستند كه آزاد بودنشان را پاس مي دارند. دمكراسي نيست. اما آزادي هست. بله. من اين را به عنوان آزادي قبول دارم. مي داني چرا؟
من بلوز سفيد جلو دگمه داري پوشيده بودم با شلوار سه ربع سياه رنگ. موهايم را شسته بودم و پشت بسته بودم. آرايشي نداشتم. كفشهايم هم همان املي ها بود كه عكسشان در سفر برلينم موجود است. هيچ كس هم به من نگفت داهاتي ، اين چه قيافه اي است. ( احتمالا در ايران اگر با اين قيافه بروم مهماني بالا شهري مورد تمسخر مهمانان ديگر ، بخصوص زنها قرار مي گيرم ) اما در آنجا زني كه نيمه برهنه در كنار من راه مي رفت دست مرا گرفته بود و مردي كه با لباس زنانه و آرايش بسيار غليظ و كفشهاي پاشنه بلند ، مرا در آغوش گرفت و بوسيد.
نمي دانم اسم اين دمكراسي باشد يا نه. دمكراسي به حكومت و نوع آن و شيوه حكومتي ربط دارد. اما به اين مي گويند آزادي. من همان بودم كه هستم و آنها همان بودند كه هستند و هيچ كدام نه فحشي به هم مي داديم و نه تحقيري نسبت به هم داشتيم.
من به اين مي گويم آزادي شروين جان . يعني اينكه به حقوق همديگر احترام بگذاريم و همديگر را بپذيريم. به هم صدمه نزنيم و در كنار هم با تفاوت هايمان و همراه با آرامش زندگي كنيم.
عكس ها رو ديدم. به دقت و با فكر. وقتي تو جامعه اي بزرگ شي كه موي بيرون دختر و يا آرايش يك دختر رو نشان از عدم نجابت اون بدونند و هميشه تو گوش ات بخونند كه نجابت و پاكي به اين معناست. حتي اگه كسي باشه كه تمام سنت ها رو ميشكنه و به هيچ قيد و بندي راض ي نيست بازم خيلي سخته كه اين افراد رو با اين ريخت و قيافه بپذيري. ميدونم كه هنوز تو ذهنم هنوز تو باورهام خيلي مشكل دارم. سعي ميكنم حتي رفتار ( از نظر قلبم كثيف و از نظر عقلم منطقي ) اين افراد رو قبول كنم. سخته. ازت ممنون كه ما رو مجبور ميكني به جنگ باورها و سنتها بريم. به جنگ ذهنمون. ژيش داوريمون.
ميدوني مهشيد جان يك جمله قشنگي هست كه ميگه : خدا رو حذف كن همه چي آزاد ميشه.
براي اثبات حقانيت هم جنس گرايي احتياج به اينهمه آسمون ريسمون نيست. فقط كافيه بگي كه به هيچ چيزي هيچ جوره اعتقاد نداري. نه عرف, نه دين, نه مذهب و نه حتي هدف والاي رابطه جنسي يك زن و مرد كه منجر به ايجاد معجزه هستي كه همانا انسان است ميشه.
من با هيچ منطقي نميتونم براي اين خيل بي عار و بي مغزي كه هنرشون در عريان كردن بدنشونه احترام قايل يشم. (چون توي مغزشون چيزي ندارن عريان كنند, بدنشون رو عريان ميكنند.) حالا چه همو باشن چه هترو.
. راستي اين غايت دموكراسي است؟
اگه نظرت مثبته بايد بگم كه افق ديدت چندان با آخوندها فرق نداره!!!!!
فقظ اونها مخالف اين غايت هستند و تو موافق.
دوستان عزیزم.
متاسفانه مجبور شده ام چند آی پی را در این مدت بن کنم. این آی پی ها از ایران هستند و می دانم که برای دیگران هم مشکل ایجاد می کند. این نوشته های من دورانی دارند و تمام می شوند و این احمقها هم ساکت خواهند شد. در این مدت متاسفانه باید این بن کردن ها را تاب بیاوریم.
اگر پیامی دارید که نمی توانید در اینجا بنویسید. برایم میل کنید و من آن را برایتان به اسم خودتان خواهم نوشت.
بیا مهشید جان - اینم لینک صفحه اش:
http://mithras.org/pals/mahshid/gay-parade/gay-parade-2004.htm
بازم برگشت خورد. فکر میکنم شاید میل باکست پره یا یه همچین چیزی. میذارمشون رو سرور خودم برات بهش لینک بده.
مهشید جان خلقم تنگ شد گفتی باز نرسیده. کلی واست کار کرده بودم. :(
دوباره به هات میل فرستادم. چک کن ببین رسیده.
مهشيد جان خيلی زحمت كشيدی.من هم ديروز بودم و يكسری عكس گرفتم ولی همه از بالا و كمی دوره.در حال نوشتن يه متن هم هستم،تلاشهات بسيار ارزنده اس.اگه كمی از اين پسر كوچولوم فارغ بشم ،حتما تو اين برنامه های اجتماعی شركت می كنم،با تو هم باشم كه چه بهتر.
ممنون جالب بودند عكسها ..يكشنبه صبح نيمچه مست با صداي موبايل بيدار شدم ! اي ميل مهم كاري ! بايد جوابش روبدم ! توي اتاق هتل ... دريا روبروم هست . آفتاب هم هنوز درست بالا نيومده ! خلاصه مهشيد جان گزارش جالبي بود..اصلا يادم نيست كه آخرين بار كه مراسم گي پرايد رو ديدم كي بود .!. ؟؟ فكر كنم توي پاريس بوديم حدود 5 سال پيش و اتفاقي همزمان با گي پرايد اونها بود كه چند ساعتي با شريك سابق زندگي ام و چند دوست فرانسوي رفتيم ميدان باستيل و پايكوبي كرديم .... يادش بخير
گي ها اكيثرا شاد و صلح جو هستند و همين باعث ميشه كه اگر گذرم به گي پرايد و ..اينحور مراسم ها بيافته ساعات شادي رو داشته باشم . بايد اعتراف كنم كه هميشه دست دوست دختر سابق رو محكم ميگرفتم ! ميدوني كه اين جور جاها همه دارن دنبال دوست ميگردن :-) حوصله ندارم بعضي ها سيگنال بفرستن ! بهتره كه وقتشون رو براي من هدر نكنن !!! هه هه ههه