نیکی جان.
خبر فیلتر شدنم را میدانستم.
به قول میرزا رضا کرمانی :
تا که این دولت و اینترنت بپاست ، آنچه البته فیلتر میشود وبلاگهای ماست :))
البته فیلتر شدنش خنده نداشت ها. شعر میرزا رضا کرمانی خنده داشت. تو اون زمانه چه شعری در مورد اینترنت گفت :)
در مورد تولد ایرج عزیز هم ممنون که گفتی.
شیطون از کجا خبر داشتی ؟
سلام
خوبین وب لاگ شما هاله و چند نفر دیگه تو آی اس پی که من ازش لستفاده می کنم فیلتر شد؟؟؟در ضمن مهشید جان خبر داری امروز تولد دوست مشترک ماست؟؟؟از شما که همیشه برای من خیلی تعریف می کنند.اگه گفتین کی رو می گم؟؟
سلام. به نظر من تنها نقطه ي ضعيف اين فيلم اون نقطه ي سپر آهنين بود كه بقول خورشيد خانوم زيادي آبكي بود. صحنه ي آخرش اتفاقا تاثير گذار بود و يك جوري نشون مي داد كه اين داستان هيچ وقت متوقف نمي شود و هر لحظه ادامه دارد.. بهرحال فيلم خوبي بود. بخصوص كه همه ي جنبه هاي انسان ها رو نشون مي داد و ابدا 1 بعدي نبود.
سلام مهشيد جان...من كماكان منتظر دومندش هستم ها...!:) خوبي؟ اين چند روزه يكي دو بار اومدم اين ورا...البته آخرين نوشته اي كه خونده بودم مربوط به 18 اكتبر بود...به هر حال ملذوذ شدم...چي مي گن؟ ملحوظ؟ همون ديگه...قربانت...:)
صنم جان.
حرفت در مورد نيمه دوم قبول دارم. زياد سانتيمانتال شد. اما زيادي ... هوم..موافق نيستم.
در مورد مسئله خانواده ايراني. مگر دليل اصلي راسيسم عدم شناخت و تعصب و ناداني نيست؟ مسئله فرهاد هم ناداني است. فرهاد حتي زبان را هم به خوبي نميداند و به طور دائم وابسته به دخترش است. دختر شخصيت اينتليجنتي را نمايان ميكند. با اصرار پدر به خريد اسلحه اقدام ميكند. اما گلوله هاي قلابي به جاي گلوله واقعي ميخرد تا ناداني پدر فاجعه آميز نشود.
ندانستن زبان از فرهاد انساني متخاصم ميسازد. وقتي كه مرد مكزيكي به او ميگويد عيب از قفل نيست و عيب از در است و بايد در عوض شود ، او به دليل تنفري كه از مكزيكي ها دارد ( من اين تنفر را در لوس آنجلس شاهد بودم ) حتي به حرفش گوش نميكند و ميپرسد كه لابد يك رفيق دارد كه در ساز است و براي او كاسبي ميتراشد.
ساختن ماجراي سپر نامرئي از نظر من در لحظه اي به فكر مرد رسيد كه ديد زندگي دختر كوچكش با ترس توام است و اين ترس تمام برخوردهاي او را تحت پوشش قرار داده. اين كار او تلاشي بود براي برگرداندن دخترك به دنياي كودكي.
صحنه نجات زن از آتش به نظر من اتفاقا خيلي قوي بود. ديلان كه تا آن زمان شخصيت بد داستان بود. آن سوي خود را نشان ميدهد. ديلان به درون ماشين درحال انفجار ميرود و زن را بيرون ميكشد. او در حالي كه دامن زن را پايين ميكشد و بدنش را ميپوشاند كمربند را ميبرد. اين درحالي است كه همين زن را در شب قبل ملست كرده بود. اين چهره ديگر مردي است كه در جايي از قدرتي كه شغلش در اختيارش گذاشته سوئ استفاده ميكند . اگر آن اتفاق شب قبل نمي افتاد شايد ديلان اينچنين در نجات زن سماجت نميكرد. اين همان سياه و سفيد نبودن انسانها بود كه به خوبي نمايش داده شد.
فيلم رو دو هفته پيش ديدم و می خواستم راجع بهش بنويسم يکی از اين روز ها، که تو خيلی بهتر نوشتی و کار من رو هم راحت کردی! با نظرت در مورد فيلم کلا موافقم برای همين تکرار نمی کنم نکته های مثبت فيلم رو. اما به نظر من، فيلم از نيمه دومش يه خورده زيادی احساساتی شد، نيمه اول فيلم، کوبنده و منطقی بود، اما از نيمه دوم فيلم خيلی از صحنه ها غير واقعی به نظر می اومد، شايد به خاطر اينکه می خواست يه سری اتفاقات رو برای همون آدم ها به نوع ديگه ای تکرار کنه، مثلا صحنه ای که اون پليس زن رو تو تصادف نجات می ده، و اتفاقات نيمه دوم اتفاقای تصادفی غير قابل باور به نظر می اومد. قضيه اون فرشته و سپر نامرئی هم به نظر من کمی آبکی از آب در اومده بود، و پايان فيلم هم به نظرم خوب نبود، صحنه ای که سوپروايزر شرکت بيمه می زنه به ماشين اون زن آسيايی، يعنی نکته خاصی نداشت. نکته ديگه ای هم که منو آزار داد اين بود که آخر فيلم، آدم برای همه شخصيت های فيلم دلش می سوزه، به جز مرد ايرانی، چون نشون می ده که مشکل مرد ايرانی از زبون بلد نبودن و خنگی و تعصبش بوده و نه مسائل نژادی، در صورتی که بقيه شخصيت ها به نوعی قربانی مسائل نژادی بودن. خلاصه که به نظر من فيلم کرش می تونست يکی از بهترين فيلم های تاريخ سينما باشه، اگه نيمه دومش هم مثل نيمه اولش قوی بود. اما کلا همين که يه همچين فيلمی درست شده خودش خيلی مهمه. حيف که تو جشنواره ها خيلی ازش استقبال نشده.
نیکی جان.
خبر فیلتر شدنم را میدانستم.
به قول میرزا رضا کرمانی :
تا که این دولت و اینترنت بپاست ، آنچه البته فیلتر میشود وبلاگهای ماست :))
البته فیلتر شدنش خنده نداشت ها. شعر میرزا رضا کرمانی خنده داشت. تو اون زمانه چه شعری در مورد اینترنت گفت :)
در مورد تولد ایرج عزیز هم ممنون که گفتی.
شیطون از کجا خبر داشتی ؟
سلام
خوبین وب لاگ شما هاله و چند نفر دیگه تو آی اس پی که من ازش لستفاده می کنم فیلتر شد؟؟؟در ضمن مهشید جان خبر داری امروز تولد دوست مشترک ماست؟؟؟از شما که همیشه برای من خیلی تعریف می کنند.اگه گفتین کی رو می گم؟؟
سلام. به نظر من تنها نقطه ي ضعيف اين فيلم اون نقطه ي سپر آهنين بود كه بقول خورشيد خانوم زيادي آبكي بود. صحنه ي آخرش اتفاقا تاثير گذار بود و يك جوري نشون مي داد كه اين داستان هيچ وقت متوقف نمي شود و هر لحظه ادامه دارد.. بهرحال فيلم خوبي بود. بخصوص كه همه ي جنبه هاي انسان ها رو نشون مي داد و ابدا 1 بعدي نبود.
سلام مهشيد جان...من كماكان منتظر دومندش هستم ها...!:) خوبي؟ اين چند روزه يكي دو بار اومدم اين ورا...البته آخرين نوشته اي كه خونده بودم مربوط به 18 اكتبر بود...به هر حال ملذوذ شدم...چي مي گن؟ ملحوظ؟ همون ديگه...قربانت...:)
crash به چه معنیه تو فارسی ؟ منظور سقوط ه ؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نه دوست عزیز. معنی تصادف و تصادم میدهد .
مهشید
صنم جان.
حرفت در مورد نيمه دوم قبول دارم. زياد سانتيمانتال شد. اما زيادي ... هوم..موافق نيستم.
در مورد مسئله خانواده ايراني. مگر دليل اصلي راسيسم عدم شناخت و تعصب و ناداني نيست؟ مسئله فرهاد هم ناداني است. فرهاد حتي زبان را هم به خوبي نميداند و به طور دائم وابسته به دخترش است. دختر شخصيت اينتليجنتي را نمايان ميكند. با اصرار پدر به خريد اسلحه اقدام ميكند. اما گلوله هاي قلابي به جاي گلوله واقعي ميخرد تا ناداني پدر فاجعه آميز نشود.
ندانستن زبان از فرهاد انساني متخاصم ميسازد. وقتي كه مرد مكزيكي به او ميگويد عيب از قفل نيست و عيب از در است و بايد در عوض شود ، او به دليل تنفري كه از مكزيكي ها دارد ( من اين تنفر را در لوس آنجلس شاهد بودم ) حتي به حرفش گوش نميكند و ميپرسد كه لابد يك رفيق دارد كه در ساز است و براي او كاسبي ميتراشد.
ساختن ماجراي سپر نامرئي از نظر من در لحظه اي به فكر مرد رسيد كه ديد زندگي دختر كوچكش با ترس توام است و اين ترس تمام برخوردهاي او را تحت پوشش قرار داده. اين كار او تلاشي بود براي برگرداندن دخترك به دنياي كودكي.
صحنه نجات زن از آتش به نظر من اتفاقا خيلي قوي بود. ديلان كه تا آن زمان شخصيت بد داستان بود. آن سوي خود را نشان ميدهد. ديلان به درون ماشين درحال انفجار ميرود و زن را بيرون ميكشد. او در حالي كه دامن زن را پايين ميكشد و بدنش را ميپوشاند كمربند را ميبرد. اين درحالي است كه همين زن را در شب قبل ملست كرده بود. اين چهره ديگر مردي است كه در جايي از قدرتي كه شغلش در اختيارش گذاشته سوئ استفاده ميكند . اگر آن اتفاق شب قبل نمي افتاد شايد ديلان اينچنين در نجات زن سماجت نميكرد. اين همان سياه و سفيد نبودن انسانها بود كه به خوبي نمايش داده شد.
فيلم رو دو هفته پيش ديدم و می خواستم راجع بهش بنويسم يکی از اين روز ها، که تو خيلی بهتر نوشتی و کار من رو هم راحت کردی! با نظرت در مورد فيلم کلا موافقم برای همين تکرار نمی کنم نکته های مثبت فيلم رو. اما به نظر من، فيلم از نيمه دومش يه خورده زيادی احساساتی شد، نيمه اول فيلم، کوبنده و منطقی بود، اما از نيمه دوم فيلم خيلی از صحنه ها غير واقعی به نظر می اومد، شايد به خاطر اينکه می خواست يه سری اتفاقات رو برای همون آدم ها به نوع ديگه ای تکرار کنه، مثلا صحنه ای که اون پليس زن رو تو تصادف نجات می ده، و اتفاقات نيمه دوم اتفاقای تصادفی غير قابل باور به نظر می اومد. قضيه اون فرشته و سپر نامرئی هم به نظر من کمی آبکی از آب در اومده بود، و پايان فيلم هم به نظرم خوب نبود، صحنه ای که سوپروايزر شرکت بيمه می زنه به ماشين اون زن آسيايی، يعنی نکته خاصی نداشت. نکته ديگه ای هم که منو آزار داد اين بود که آخر فيلم، آدم برای همه شخصيت های فيلم دلش می سوزه، به جز مرد ايرانی، چون نشون می ده که مشکل مرد ايرانی از زبون بلد نبودن و خنگی و تعصبش بوده و نه مسائل نژادی، در صورتی که بقيه شخصيت ها به نوعی قربانی مسائل نژادی بودن. خلاصه که به نظر من فيلم کرش می تونست يکی از بهترين فيلم های تاريخ سينما باشه، اگه نيمه دومش هم مثل نيمه اولش قوی بود. اما کلا همين که يه همچين فيلمی درست شده خودش خيلی مهمه. حيف که تو جشنواره ها خيلی ازش استقبال نشده.
شيرين جان.
ممنون از دقتت . آن قسمت را تصحيح كردم و الان بهتر منظورم را ميرساند.
"همه ی ما راسیسم هستیم" مطمئنی درست نوشتی؟ شاید منظورت اینه که همه ما راسیست هستیم یا ما انسانها مفهوم راستین راسیسم هستیم؟
بهر تقدیر من در اولین فرصت فیلم را خواهم دید! اگه پیدا کنم