سوالهای بی جواب : شب گذشته با چند تن از دوستانم در استکهلم ساعاتی را دور هم گذراندیم و بعد از آن به خانه آمدم و در پای کامپیوتر با یکی از دوستانم در ایران تقریبا به همان مقدار ساعاتی را با هم گذراندیم. ( حدود 5 ساعت ) و ساعت نزدیک پنج صبح بود ـ به وقت استکهلم البته ـ که او رفت دوش بگیرد و روزش را شروع کند و من برای خوابیدن به تخت خوابم پناه بردم. و مثل اکثر موارد در این دوره ، تخت خواب نه جای خوابیدن بلکه جای فکر کردن بود.
این مسئله که دوستان خارج از کشورم در دنیایی بسیار متفاوت از دنیای دوستان داخل کشورم زندگی میکنند کشف جدید من نیست. اما این مسئله که این دنیای متفاوت را واقعی تر از آنچه در ایران می گذرد بدانیم و حرکت های درون را به این دلیل که با ذهنیت های ما همخوانی ندارد مخدوش بدانیم ، هرجند که برایم جدید نیست ، ولی از شگفت انگیزی آن کم نمیکند. سوالاتی که دیشب در فکرم چرخ میزد را با چند بار روشن خاموش کردن چراغ کوچک روی میز کوچک پای تخت روی کاغذ آوردم : آيا مسئله ی جدائی دين از سياست که يکی از مسائل پايه ای حقوق بشر در هر جامعه ای است ، در جنبش سبز در حاشيه قرار نگرفته است ؟ اپوزيسيون خارج از کشور امروز تقریبا به دو دسته تقسيم شده است. يکی که تمام نيروی خود را در جهت حمايت بی قيد و شرط از جنبش سبز به کار گرفته است و ديگری که تمام نيروی خود را در جهت کاری که به قول خودش افشاگری سران جنبش سبز است متمرکز کرده. به راستی اپوزيسيون خارج از کشور چه نقشی دارد و ميتواند داشته باشد ؟ آيا حرفی برای گفتن دارد ؟ اين که موسوی هشت سال در بدترين دوره های حکومت اسلامی رئيس دولت بوده ، چيزی نيست که کسی نداند . واقعيت اين است که اين مسئله برای عده ای مهم نيست . ولی برای اکثريت مردم - از نظر من - بی اهميت نيست. اما آيا نقش اپوزيسيون اين است که اين مسئله را افشا کند ؟ و دائما انگار که بر این باور باشد که با یک مشت احمق زبان نفهم روبرو است ، افشا کند ؟ آيا اپوزيسيونی که خود را رادیکال می نامد به طور کلی هيچ نقشی جز افشاگری و بيان واضحات بازی ميکند ؟ آينده ی اين جنبش جه خواهد شد ؟ پيش بينی های موجود چه هستند و چه چشم اندازی در مقابل ماست ؟ امروز ارتشی در ايران نداريم . ارتش ما سپاه پاسداران است . و سپاه يکی از ثروتمندترين ارکان دولتی است. به اين معنی که ارتش - سپاه ، اين بار مثل سال ۵۷ به مردم نخواهد پيوست. حيات اين رژيم به حيات سپاه بسته است. و منافع هر دو يکی است. فراموش نکنيم که اينها کسانی هستند که حزب الله لبنان را آموزش داده اند. يعنی معلم شيطان. چه بر سر مردم ما خواهد آمد ؟ من بر اين عقيده نيستم که موسوی با احمدی نژاد فرقی نداشته باشد. ولی باور من اين است که خواست موسوی ، وجود جمهوری اسلامی ای فرضا معتدل تر از آنچه امروز هست می باشد. و باور من اين است که موسوی و خواسته های امروزش با موسوی و خواسته های شش ماه پيشش فرق دارد . همانطور که جنبش مردم هم امروز نسبت به ۶ ماه پيش بسيار متفاوت است. اما هنوز و همچنان مسئله ی جدايی دين از سياست و پايه قرار دادن حقوق بشر در رئوس کار قرار نگرفته است. موسوی تا کجا و تا کی با جنبش ما خواهد آمد و مردم تا کی با او همراه خواهند شد ؟ گنجی ، مخملباف ، سازگارا ، بازرگان ، کديور ، سروش . هيچ کدام از اينها با يکديگر همخوانی ندارند. گنجی با سازگارا و سروش و مخملباف يکی نيست . اعتلاف امروز آنها به دنبال چه دانسته هايی است که از مردم پنهان است ؟ چگونه است که اين آدمهای بسيار مختلف با عقايدی بسيار متفاوت ، توانسته اند حول محوری متحد شوند و اپوزيسيون راديکال ما هرگز نتوانسته است ؟ پيشنهاد اپوزيسيون راديکال خارج از کشور در مقابل جنبش سبز چيست ؟ چه بديلی به جای اين حرکت به جوانان ما که به دنبال آزادی به خيابان ها آمده اند پيشنهاد می کند ؟و راه دسترسی به آلترناتیو پيشنهادی اش - اگر چنین چیزی داشته باشد - چيست ؟ هزينه اش کدام است و چقدر حاضر به پرداخت هزينه است ؟ اين سوالها و هزاران سوال ديگر در ذهنم چرخ ميزند و خواب را در چشم ترم می شکند.
|