« | Main | »

خاتمی یا احمدی نژاد ، مسئله این نیست ، وسوسه این است.

باز خاتمی به میدان برگشت. و تب جدیدی در وبلاگشهر افتاد. تب اینکه : بااینکه ـ میدانیم ـ فرق ـ چندانی ـ ندارد ـ ولی باز هم ـ سگ زرد ـ بهتر از ـ شغال ـ است.

وبلاگشهر آینه ای بر جامعه ی ماست و آنچه در جامعه اتفاق می افتد گاه به شکل آگراندیسمان شده در وبلاگشهر منعکس میشود.
امروز وبلاگ زیتون را میخواندم و دیدم که شروع کرده است شرط و شروط گذاشتن برای رای دادن به خاتمی.

به خودم گفتم ( و برایش در کامنت ها هم نوشتم ) که معنی این شرط و شروط ها چیست ؟ چه ضمانتی بر اجرای این شرطها در بعد از انتخاب شدن وجود دارد وقتی که دیدیم که خاتمی در دوره های قبلی به قول های خودش هم وفا نکرد.
واقعیت این است که انتخاب احمدی نژاد نشان  مایوس شدن مردم از قول های تو خالی اصلاحطلبان بود و نه عشق مردم به جمال بی نظیر حاجی محمود.

خوب وقتی که اینها قول های خودشان را آب زرشک میپندارند ، به شرط و شروطهایی که با وبلاگنویسان بسته اند وفا میکنند ؟ یعنی اینقدر خنگولک هستیم ؟

مگر ندیدیم که در دوره ی قبل خاتمی قبل از انتخاب قول داد که زنی در کابینه داشته باشد و بعد از انتخاب تنها  انگشتی را بالا گرفت و به رای دهندگان حواله کرد که :  زن در کابینه ؟ خیال کردید اینجا سوئد است ؟ 
قولهای دیگر خودش را عمل کرد که برایش شرط میگذاریم و انتظار داریم عمل کند ؟ 

اما ما به چه سلاحی در مقابل خاتمی مسلح هستیم ؟ آلترناتیومان چیست ؟ تهدیدش میکنیم که  به این شرط بهت رای میدهیم وگرنه میرویم و به آبراهام لینکلن رای میدهیم ؟

فکر میکنید خود خاتمی و اصلاح طلبان نمیدانند که آلترناتیوی در اختیار این مردم نیست ؟
فکر میکنید دانستن این مسئله موجب میشود که دلشان به حال مردم بسوزد و به شرط و شروط ها عمل کنند ؟
در ایران که این فرهنک رایج است که  هر بقالی فکر میکند رئیس جمهور است و مردم همه نوکر پدر  او هستند و باید یک ساعت مجیزش را بگویند تا یک قوطی تاید در اختیارشان بگذارد  ، خیال میکنید یک نفر که به رئیس جمهوری انتخاب میشود هرگز به مخیله اش خطور میکند که این اوست که خدمتگذار مردم است و نه بر عکس ؟ و این اوست که قرار است برای منافع مردم کار کند و نه مردم برای او ؟ 

بیاییم و واقعیات را نگاه کنیم :

خاتمی مدافع تمامیت جمهوری اسلامی است. نه مایل به سرنگونی این رژیم است و نه مخالف ولایت فقیه . وقتی به خاتمی رای میدهیم به یکی از همین رژیم جمهوری اسلامی رای میدهیم و نه به فردی که نیازهای مردم را در اولیت  قرار میدهد.
خاتمی یک دمکرات و یک آزادیخواه نیست، نه به آزادی های فردی معتقد است و نه به آزادی های اجتماعی . اگر غیر از این فکر کنیم کلاهمان پس معرکه است.
دوران خاتمی قدری بهتر بود ، مردم یکی یکی و دو تا دوتا سرکوب میشدند نه خروار خروار.
دانشجویان یکی یکی و دو تا دوتا از طبقه ی سوم روی آسفالت خیابان ارشاد میشدند و نه اینکه کرور کرور  با لگد به پشت ماشین ها انداخته شوند و کسی هم از احوالشان خبری نداشته باشد.
زنان یکی یکی و دو تا دوتا دستگیر میشدند و نه 20 تا 20 تا .
زنان اکتیویست  حکم میگرفتند ولی اجرا نمیشد. نه به این دلیل که به حقوق زنان احترام میگذاشتند ، نه. احتمالا به این دلیل که ایشان را ضعیفه میدانستند و فکر میکردند که زندان جای مردان است.
زندانیان اعتصاب غذا میکردند و تا پای مرگ هم میرفتند  ولی چندان مجبور به خود کشی نمیشدند. 
روزنامه ها یکی یکی بسته میشدند و نه چند تا چند تا.  

پس بر همه ی ما وبلاگ نویسان عزیز و ارجمند واضح و مبرهن است که دوران خاتمی قدری از دوران احمدی نزاد کمتر بد  بود.
اگر این برای کسی کافیست که برود و به خاتمی رای بدهد ، خوب بگذارید رای اش را بدهد ، دیگر چرا خرش را میگیرید که مثل زیتونک بیاید و خودش را توجیه کند که من شرط میزارم و رای میدهم ؟ 
جمهوری اسلامی به هیچ نوع آزادی ای اعتقاد ندارد ، من و تو که میگوییم مدافع آزادی های فردی هستیم ، آزادی رای دادن را نیز به رسمیت بشناسیم و از مردم نخواهیم هزار تا آسمان و ریسمان ببافند تا بتوانند عمل خود را توجیه کنند.
احمدی نژاد نشان داد که سگ زرد کمی بهتر از شغال است. و اگر کسی میخواهد این انتخاب را بکند ، خوب چه کارش دارید آخر ؟
نکند برنامه ی انقلابی در دست دارید که مرا بی خبر گذاشتید ؟ ها ؟
مثلا دفعه ی دیگر که میخواهید بروید دیدن مامان اینا میان رفتن به خانه ی عمه جان و دیدار خاله خانم اینا یک دو ساعت بیکاریتان را با یک عمل انقلابی تعویض رژیم پر میکنید و بعد شام را در خانه ی خاله خانم صرف میکنید ؟

حقیقت این است که ایران کشوری در دنیای موجود است و حق مردم اوست که در شرایطی که مناسب انسان قرن 21 است زندگی کند و از حقوق انسان قرن 21 برخوردار باشد و کسی به او امر و نهی نکند و کسی حق نداشته باشد به حریم خصوصی ـ و حتی عمومی او ـ دست درازی کند. حقیقت این است که انسان ایرانی نباید فرقی با انسان اروپایی داشته باشد و حقوقش و انسانیتش نباید هر روز و هر ساعت زیر پای گذاشته شود . حقیقت این است که حق انسان ایرانی بیش از آن است که انتخابش به خاتمی و احمدی نژاد خلاصه شود.  
 ولی واقعیت چیزی غیر از حقیقت است، واقعیت  همین است که هست . این که رژیم موجود در ایران رژیم جمهوری اسلامی است و هر قدر هم که ما بر سر در وبلاگهایمان بنویسیم " کار اینا تمامه " و " اینها رفتنی هستند "  اینها باورشان نمیشود و چمدانهایشان را نمی بندند.

بر مردم سخت نگیریم. اگر کسی معتقد بود که بد از بدتر قدری کمتر بد است ، به انتخابش احترام بگذاریم.
واقع بین باشیم ... چه کار میتوانیم بکنیم ؟ چه کار کرده ایم ؟ چه کار خواهیم کرد ؟

حالا هی بنشینیم و در وبلاگهایمان بنویسیم که انقلاب در راه است و با رای دادن به خاتمی سوپاپ اطمینانی بر دیگ بخاری میگذاریم که اگر نباشد میترکد ؟ بابا  خبری نیست.

همین است که داریم ، همین است که هست. و خاتمی قدری کمتر از احمدی نزاد بد است ، و فعلا انتخابی که داریم ا بر سر همین دو است. پس نه خودمان  و نه کسانی که رای میدهند را با حرفهای تو خالی آزار ندهیم.

تمام کسانی که رای میدهند هم خاتمی را تجربه کرده اند ، حافظه ی تاریخی و جغرافیایی و علوم طبیعی شان هم بهتر از من و شما کار میکند و عقلشان هم پاره سنگ بر نمیدارد و مریض و دیوانه هم نیستند و احتیاج به ارشاد های انقلابی من و شما هم ندارند و میدانند که دوران خاتمی ، قدری کمتر از دوران  احمدی نژاد بد بود ولی بزاعت ایشان بیش از این نیست ، بیش از این حق ندارند. شما اگر دارید بروید و کارستان کنید. ایشان نمیتوانند.

پس نوشت : من رای نمیدهم. شاید اگر ایران بودم انتخابم جز این بود . ولی در اینجا فکر میکنم حداقل یک حق انتخاب دارم و آن اینکه در انتخابی چنین شرکت نکنم.میدانم که  با این انتخابم منزه طلبی کرده ام و هیچ تغییری در هیچ چیزی به وجود نمی آورم ولی واقعیت من هم همین است. من هم توان به وجود آوردن تغییر را ندارم.  خواهش میکنم به این انتخاب من هم احترام بگذارید.  

این هم تی شرتی است که من فکر میکنم به عنوان لباس ملی ما میتواند مورد استفاده قرار بگیرد. 

t-shirt.jpg

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.zananeha.com/cgi-bin/MT/mt-tb.cgi/2337

Listed below are links to weblogs that reference :

» خاتمی یا احمدی نژاد، مسئله این نیست، وسوسه این است. from خاتمی نامه
(نقل از وبلاگ زنانه‌ها) باز خاتمی به میدان برگشت. و تب جدیدی در وبلاگشهر افتاد. تب اینکه : بااینکه ـ میدانیم ـ فرق ـ چندانی ـ ندارد ـ ولی باز هم ـ سگ زرد ـ بهتر از ـ شغال ـ... [Read More]

Comments (20)

من با اين‌كه براي مردم نبايد تعيين تكليف كرد موافق‌ام ولي خب نبايد از اون ور پشت‌بوم (طبق معمول فرهنگ رفتاري ما ايرانيان!) هم افتاد و حتا حق اظهار نظر را نداشت و نظر خود را به مردم اعلام نكرد!
...
بايد باور كرد كه در جهان سوم زنده‌گي مي‌كنيم (خودم را مي‌گويم!) و همه چيزمان بايد به همه چيزمان بيايد!
_______________
من هم دقیقا همین کار را کردم
برای کسی تکلیف تعیین نکردم و نظر خودم را گفتم
مهشید

«منو نشناختی و نمیشناسی که اینا رو مینویسی»
اینو راست میگی، ولی خوب دیگه، با گفتن این حرفا که:
«واقع بین باشیم ... چه کار میتوانیم بکنیم ؟ چه کار کرده ایم ؟ چه کار خواهیم کرد ؟»
من بیچاره روُ گول زدی. تا کی باشه من تو رو گول بزنم! فعلن بای بای، صمد هم میگه وای وای.

____________________
تو حالت خوبه ؟
مهشید

«فعلا هر ناراضی ای دست خودش را میگیرد و یه جواریی میاد بیرون ، یعنی میاد خارج. دور جدیدی از مهاجرت آغاز شده ، فرار مغزها.
و من دقیقا نفهمیدم تو چی را حرکت میدانی ؟ این که یکی با دوستا یا خانواده بیاد بیرون و قدم بزنه ؟ که چی بشه ؟»

قرار نبود آیه ی یعس بخونی. حالا 4 میلیون، بشه 5 میلیون و جمعیت ایران هم از 70 میلیون بشه 69 میلیون. این دلیل نمیشه که ناراضیهای تو ایران ابراز وجود نکنن. فکر کن این همه دانشجو و مهندس و کارگر و معلم و غیرو، فعلن اصلن هم نخان شعار بدن، بطور منظم و مرتب! در روز بخصوصی در ماه به خیابونا بیان و دیگران روُ هم تشویق به این کار کنن و کم کم تعدادشون به چند صد هزار برسه. این میشه یه نیروی بزرگ بلقوه ای که به موقعش یک فشار از پایینی نشون بده که اون سرش ناپیداست.
البته آلترناتیو این پشنهاد اینه که مردم بطور سمبلیک تو خونه هاشون بشینن و یا داعم به بد و بدتر رعی بدن و حتا نتونن اون بده روُ یه ذره بهتر کنن. جنبش های پراکنده مردمو حکومت داره راحت سرکوب میکنه.

حالا مهشید، چه پیشنهاد بهتری داری که چی بشه؟ بدت میاد که ببینی چند صد هزار نفر تو خیابون قدم بزنن و گل بگن و گل بشنون و شعار ندن؟ خوب اگه دیدی وقتش رسیده، بگو شعار بدن که احتمالن اونموقع با دوستان مشورت میکنی و میگی چه شعاری بدن :)
ــــــــــــــــــــــــــــــ
شاهین عزیز
اولا که منو نشناختی و نمیشناسی که اینا رو مینویسی
دوما خوب مردم بیان بیرون. من چه کار کنم ؟
مسئله اینه که اگر من بنویسم مردم بیان بیرون ، یا نیان بیرون ، همان است که بنویسم مردم رای بدن یا ندن است.
یعنی اینکه اینجا بنشینم و بگم مردم چی بکنند و چی نکنند.
و من این کار را نمیکنم.
مهشید

من فکر میکنم شماهایی که خارج از ایران زندگی میکنید واقعا متوجه نیستید که فرق بین بد و بدتر برای مردم ایران چقدر زیاده . شماها به عمق فرق بین بد و بدتر پی نبردید هنوز . باید در ایران و در بطن این جامعه زمدگی کرد تا تفاوت محسوسش رو درک کرد .
واقعیتش اینه که مردم ایران دیگه عمرا تن به هیچ انقلابی نمیدن . انقلاب مهلک ترین و بدترین چیز بزای تغییر یک حکومت هست . اگر قراره تغییری در این مملکت اتفاق بیفته کم کم و بتدریج باید باشه و و اولین قدمش هم میتونه این باشه که از مرحله بدتر به مرحله بد بریم . و این یعنی رای دادن .
واقعا من نمیفهمم با رای ندادن چه تغییر محسوسی در شرایط جامعه بوجود میاد . من تا حالا از افراد زیادی شنیدم که میگن ما رای نمیدیم ولی هیچ کدوم هم راه جای گزینی رو پیشنهاد نمیدن . اکثرشون هم خارج از کشور نشستن و میگن باید یک انقلاب دیگه بشه . من فقط به این آدمهای خارج نشین که پیشنهاد انقلاب رو میدم میتونم بخندم .

لطفا در صورت پیشنهاد برای رای ندادن یک راه حل جایگزین و عملی ارائه دهید .
_____________
مگه من پیشنهاد دادم که کسی رای بده یا نده ؟
مهشید

نه شعر نیست، نثر منحرفه! اگه منظورت کس شعره (ببخشید)، راحت بگو، ولی من خیلی جدی دارم حرف میزنم. منظورمم این نیست که الان مردم بیان و شعار بدن. همینکه هر ناراضی ای دست خودشو! و خانواده شو و دوستا و فامیلاشو بگیره! و تو همچین روز عزیزی بیان تو خیابون با هم قدمی بزنن و گپی، به مرور این حرکت جا میافته.
بسیار مشتاقانه منتظر جواب مثبتت هستم تا بعدن بسیار مشتاقانه از دیگران جواب مثبت بخاهیم. و اگه مخالفی، دلیلاتو بگو تا از گمراهی دربیام.
________________
اولندش من اصلا نفهمیدم که آن قسمت آخر واقعا جدی بود . این رو جدی میگم.
البته قدری هم تقصیر من است ، من زیاد روال تو دستم نیست. و نمیدانم کجا جدی هستی و کجا شوخی میکنی.
دومندش اگر منظورم کس شعر بود مینوشتم
سومندش فعلا هر ناراضی ای دست خودش را میگیرد و یه جواریی میاد بیرون ، یعنی میاد خارج
دور جدیدی از مهاجرت آغاز شده ، فرار مغزها.
و من دقیقا نفهمیدم تو چی را حرکت میدانی ؟ این که یکی با دوستا یا خانواده بیاد بیرون و قدم بزنه ؟
که چی بشه ؟
مهشید

خیلی وقت بود چیزی برات ننوشته بودم، اما بغیر از این، نه دیگه! یه مقدار جرزنی کردی. بر طبق حرفات باید قاعدتن در رعی گیری شرکت کنی اما میدونم چون به احتمال زیاد حالت خیلی به هم میخوره که بری درِ سفارت، خوب مجبورت نمیکنم! تو ایران هم کسی مجبور نیست بره رعی بده، ولی باز طبق نتیجه گیری منطقی از حرفات، حداقل باید میگفتی که اگه ایران بودی رَعی میدادی. کاملن قبول دارم اونایی که میگن به این شرط و به اون شرط، اصلن در شرایطی نیستند که بتونن شرط بذارن و فقط دارن ناز میدن. اینکه به یه نفر بگی منو کمتر کتک بزن، دلیل تعیید کتک خوردن نمیشه. این دلیل ضعفه و ما تا ضعفامونو قبول نکنیم، نمیتونیم برطرفش کنیم. و وقتی قوی شدیم، آنچنان میزنیم تخت سینه اش، که بگیم آخیش. پس برای شروع و تقویت یک جنبش سراسری، بیا و اولین نفری باش که به تقاضای من جواب مثبت میدی:

وعده یا قرار یا راندووی
زیر را زودتر از من بپذیر
عشق من! و بشنو این ز من
که تبلیغ قرار عاشقانه
بسی پر ارج بُود در این زمانه

وعده ی ما، جمعه ی اولِ هرماه
ازعصر تا غروب یا شبِ بعد از ظهر!
تــــوی خیابانها و میادیــــن
و فراموش نکن نازنین
حق گردش را.
و در این روز غریبه ها و آشناها
اگر بدهند به هم سلام و دست
خیـــلی خـــــــــوب است
حتا اگر بکار بَرند دستکش را!
__________________
شاهین جان ،
این آخری که زیر هم نوشته بودی ...
شعر بود ؟
جاست چکینگ
:))
مهشید

Nima:

عجب نوشته ی درخشانی بود
دومین بهترین نوشته ی سیاسی برتر تاریخ وبلاگستان فارسی بود به نظرم
اولین اش هم «جمهوری اسلامی خود ماییم» بود از کلنگ

مهشید جان اینو یادم رفتم بگم.
در خیلی از مواردی که نوشتی با هم هم‌عقیده هستیم.

Kimia:

For your reference only.

Mahshid jan. In Kimiaye akhari hamun Kimi-e
hamishegi hast. Khastam faghat differentiate shode basham ba an Kimiaye Digari ke be khunat sar mizanan. Many cheers

Kimia:

Mahshid jan.
Man o to kharej az keshvarim, jayi darim ke az bad o badtare b dur bashim. mardom tuye Iran, bad ro be badtar tarjih midan, chon asaresh mostaghim ruye zendegishune. injuri nist ke begim ma gahrim ra'y nemidim shoma har kar deletun khast bokonin. Khob unam hamino mikhan dige. Man migam Iran o Irani agar ye chiz bekhad un omide. doroste in omid vahie, vali be khodeh Irani ha in zaman o period ro mide ke khodeshun o khastehashuno behsnasan, hatta vaghti ke kasi be in khaste ha jameye amal nemipooshune
Zendegi tuye Iran ba ghabl tar ha fargh karde, va mardom bedune dashtan omid be roozi behtar kamelan khurd mishan. Hala ma raay ham nadadim, chi mishe? mian azamun ozr khahi mikonan ke hala be khatere ma shoma ghahr nakonin? khob baz ke hamun ash o hamun kaseye 4 sal pish mishe ke... Pas chi kar konim. Mikham bedunam nazare long terme shom chie, in ke raay nadim o baad chi beshe o che konim. va agar raay bedim chera fekr mikoni va'z az ini ke hast badtar mishe ya behtar nemishe? Mamnoonam az in post. ja baraye debate dare..

Ehsan:

ای ول تی شرت

منم دقیقا عقیده تو رو دارم. من از شرایط ایران راضی نبودم زدم بیرون. بنابراین برای خودم حقی قائل نیستم که برای مردم تعیین تکلیف کنم.

سریع‌القلم: ما در سیاست و حكومت عقلانی سابقه درخشانی نداریم. شاه عباس برای اینكه فرزندانش با عثمانی علیه او ائتلاف نكنند، سه پسر خود را كور كرد. آقا محمدخان قاجار استخوان‌های لطفعلی خان زند را از كرمان به تهران آورد و هر روز به آنها لگد می‌زد و می‌گفت بدان كه امروز چه كسی بر ایران حكم می‌راند. رضاخان اكثر اطرافیان خود را به قتل رساند زیرا نگران بود تا آنها بعد از مرگ رضاخان، سلطنت پسرش را بگیرند. بعد از اینكه محمدخان قاجار در ایران به قدرت رسید، به او گفتند ممكن است كه عموی شما ادعای سلطنت كند و بهتر است كه با او صحبت كنید و او عمویش را به دربار خواست و با او ناهار خورد و بعد از ناهار در سیاه چال دربار چشمان او را در آورد و او را به ساری فرستاد. سوابق بسیار منفی در حوزه سیاست و حكومت داریم زیرا قواعد حكمرانی عقلانی نداشته‌ایم و همیشه یك گروه آمده است و گروه دیگر را تخطئه و نابود كرده است و بر ایران حكمرانی كرده است. این مباحث به تازگی در حوزه سیاسی ایران مطرح شده است. موضوعاتی مانند تحمل، تحمل آرا و دیدگاه‌های مختلف، احترام به آرا در جامعه ما جدید است و نزدیك به نیم قرن بیشتر نیست كه احترام گذاشتن به آرای دیگران، پذیرفتن دیدگاه‌های مختلف، داشتن رهیافت‌های گوناگون به موضوعات اجتماعی و سیاسی در ایران مطرح شده است. در تاریخ، اگر ما با آرای كسی مخالف بودیم یا باید او را حذف یا تبعید می‌كردیم، او را به قتل می‌رساندیم یا بی‌هویتش می‌كردیم و القاب روی او می‌گذاشتیم.
. . .
ای كاش ما در حوزه سیاست كشور ۱۰ درصد حقوقدان داشتیم. این خیلی مهم است كه فارغ التحصیلان حقوق به حوزه سیاست بروند و رفتار حقوقی و اندیشه حقوقی در سیاست باشد. كسانی كه سروكارشان با رویه، قانون و قاعده باشد. متاسفانه انبوهی از اطبا و مهندسین را در سیاست داریم كه خیلی از آنها علوم انسانی را درك نمی‌كنند بلكه بیشتر اپراتورهای سیاسی هستند و بعضا در روز چند بار جهان‌بینی عوض می‌كنند و با هر گرایش فكری و سیاسی كار می‌كنند. هدف این است كه در صحنه باشند و خیلی به اصول مشخصی اعتقاد ندارند. ما افراد متفرقه متاسفانه در سیاست فراوان داریم. البته افراد با صلاحیت هم داریم. اما باید اجازه دهیم افراد با شخصیت، جهان‌شناس، غیر متملق، با ثبات فكری كه نیازی به هیاهو ندارند نیز در مدارهای سیاست نقش ایفا كنند.

http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/17545/

یک مثال بزنم از کمپین یک میلیون امضا و این شرایط الان.
بعضی ها هستن که ناعادلانه بودن قوانین رو قبول دارن، اما فکر نمی کنن اینکار فایده ای داشته باشه، یا چیزی عوض بشه.می گن همینه که هست و این راها هم فایده نداره.کی گوش به حرف مردم می ده؟
من شخصا از این آدم ها می خوام اگر با کلیت بیانیه موافقن، یک امضا بدن.به خاطر کسایی که فکر می کنن فایده داره و تغییر ایجاد می شه.لزومی نداره که اونا هم کاری بکنن.اگر مشتاق باشن، بیشتر کنجکاوی می کنن، حتی می خوان که فعالیت کنن، اگر نه، یک امضا می دن، آرزوی موفقیتی، حتی آیه یاسی ! و می رن.
ولی از همین تک تک امضاهاست که ما به هدفمون می رسیم.
رای دادن، یعنی هرچند امید به تغییر نداشته باشیم، هرچند فکر نکنیم اصلا توانایی برای تغییر داشته باشیم، کمک می کنه به کسایی که شرایط کمی کمتر بد، زمینه ی کمی کمتر سخت، برای فعالیت کردن و شاید تغییری ایجاد کردنشونه.
رای دادن یعنی حمایت کردن از کسایی که دغدغه ی تغییر دارن.
مگر اینکه یا اصلا همه چیز به نظرمون مشکل بقیه بیاد و خودمون رو کلا کنار بکشیم و فکر کنیم مسئله ی ما نیست،
یا اینکه راه دیگه ای سراغ داریم؟
نمی دونم منظورم واضحه که صرفا درباره ی شرکت یا تحریم انتخابات حرف می زنم...منظورم نه دفاع از کاندیدای خاصیه نه سنگ کسی رو به سینه زدن.و البته نه اتهام زدن و محکوم کردن انتخابای بقیه.
فقط می خواستم بگم، به نظر من، یک رای چقدر می تونه برای بقیه حداقل کمک کننده باشه.

با مهر

البته من هم به آزادی رای دادن یا ندادن احترام می ذارم.ولی شخصا فکر نمی کنم تحریم، واکنش مناسب توی این شرایط باشه.
برای کسی که اینجا و توی این شرایط زندگی می کنه، مسلما بد، بهتر از بدتره.ولی خب یک دید بیرون می تونه فکر کنه جفتشون بد بودن، یه خورده کمتر یا بیشتر چه فرفی می کنه؟ ولی ما داریم توی این شرایط زندگی می کنیم.
منظورم اصلا محکوم کردن نیست.منظورم اینه که فقط بگم شرایط وقتی درونش داریم زندگی می کنیم و محبور به تحملش هستیم، فرق می کنه.
یکی از دوستام چند وقت پیش که حرف می زدیم می گفت دوره ی احمدی نژاد این سود رو داشت که مردم فهمیدن هیچی از بالا عوض نمی شه.و این خود مردم هستن که باید تغییر رو بخوان نه اینکه به امید یه نفر باشن.حالا اگر این مردم همین جنبش ها و فعالیت ها باشن، خب آزادی دوره ی خاتمی به مراتب بهتره برای ایجاد این تغییر.
من اصلا در شرایط الان، به انقلاب اعتقادی ندارم.فکر نمی کنم باز هم مردم بخوان بریزن توی شهر و چیزی رو یک شبه سرنگون کنن.ولی می شه پله پله تغییر ایجاد کرد.برای این تغییر، ما شرایط بدتر نسبت به افتضاح و بد نسبت به بدتر رو می خوایم.و شاید بعدش یه ذره خوب؟
من قبول دارم حرف های شما رو و مثال سگ زرد و شغال رو.فقط می خوام بگم تحریم رو قبول ندارم.
اون قشری که معتقد به تغییرن رای نمی دن و اونایی که می مونن انتخابی دارن مثل احمدی نژاد.و نتیجه ش می شه این چهارسالی که گذشت.
می گن آدم گرسنه سنگ هم می خوره.خب اگه از سر سیری بهش نگاه کنیم، خب مگه سنگ هم خوردنیه؟ چه فرقی با گرسنگی داره؟
همین بهتر بودن سگ زرد از شغاله.فرق داره.
ایده آل نیست، ولی نتیجه ی آرمان گرایی چیه؟
البته دیدم که گفتید ادعای توان تغییر رو هم ندارید...خب البته حق هرکسیه که تصمیم بگیره...ولی من معتقدم شرکت کردن توی انتخابات، کمک به کساییه که می خوان تغییر بدن و پاش وایمیسن و هزینه می دن.مسئولیت دیگه ای برای کسی نداره و نشونه ی هیچی نیست جز اپسیلون آروم تر کردن شرایط برای اون بقیه.

سلام
پرشین بلاگرز «خبرخوان اسکاندیناوی» («گرافیکی» و «تکست»)؛ و «لیست و فید وبلاگهای فارسی اسکاندیناوی» را ارائه کرده است.

از پرشین بلاگرز و «خبرخوان اسکاندیناوی» که شما نیز در آن حضور دارید بازدید فرمائید.

http://persianbloggers.blogspot.com/2009/02/nordic-p.html

Zara:

سلام
شاید این ربطی خیلی به پستت نداشته باشه...ولی به ذهنم رسید...توی این بحث های اقتصادی اخیر آمریکا دیدم چقدر دولت محتاج تکس مردم هست و بهمین دلیل می فهم که وظیفش خدمت کردن به tax payer ها هست. اما تو ایران دولت خودش را صاحب پول نفت می دونه و قدرتمند...یادمه عباس عبدی یا کس دیگه ای این بحث را قبلا می کرد که پول نفت بلای جون ماست...البته اگه نبود هم شاید ویرانه ای مثل افغانستان بودیم. Who knows??

من شدیدا موافقم !! یه جورایی دقیقا حرف دل من بود.
در مورد تی شرت ملی هم به نظرم ایده ای بینظیریه ! می تونه به عنوان لباس تیم ملی فوتبال و والیبال و ... هم استفاده بشه

marjan:

Do you have a better suggestion
?
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
no i dont ,
if i did, i wouldnt say that i dont take part in the election.
that shows that i dont.
but for me , the choice is not beeing a part of this cirkus.
/M

Albert:

چیزی برای مردم عوض نمیشه....این سی ساله که به مردم ما ثابت شده.... سگ زرد برادر شغاله. فقط مهره ها جابجا میشن...سیاست و سیاست گذار کسان دیگه هستن.

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


About

This page contains a single entry from the blog posted on February 22, 2009 10:47 AM.

The previous post in this blog was .

The next post in this blog is .

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Powered by
Movable Type 3.35