Political correctness
این نوشته بیشتر طرح یک سوال است
مدتی پیش در رابطه با "نقدی" که خانم آزاده سپهری روی ترانه های گروه طپش 2012 نوشته بود
چیزی نوشتم ،هم در نوشته ی خانم سپهری و هم در کامنت ها چیزی توجهم را جلب کرد. این که چیزهایی از طرف نویسنده ی نقد یا نویسنده ی کامنت ها بد و ناپسند و مخالف با یک ایده یا عقیده شمرده میشود و نباید در نوشته ها و یا ترانه ها بیاید. اینکه چهارچوب هایی برای انسانها تعیین میشود که چنین باشند وچنان نباشند و اگر چنان بودند پس دیگر چنین نیستند. راستی چرا ؟
این همان نیست که آن را به نام پلیتیکال کورکت می خوانیم ؟ چهارچوب هایی که باید رعایت شوند تا انسانها در محدوده ای قرار گیرند ؟ سالها این چهارچوب ها تحت عنوان چپ و سوسیالیسم و کمونیسم بودند. باید نوع مشخصی می پوشیدیم و نوع مشخصی حرف میزدیم و نوع مشخصی می بودیم تا مورد قبول قرار میگرفتیم. آیا الان میخواهیم همین بلا را به سر فمینیسم بیاوریم ؟
آهای ، تو که اینگونه میگویی ، در درون چهارچوب ما نمی گنجی پس معرکه ات را جای دیگری پهن کن .
چنین است ؟
"اینو بگو ، اونو نگو ، اینو بخون ، اونو نخون ، چرا که اینجای جمله ات ، اینجای ترانه ات ، با فلان عقیده همراه و بر خلاف فلان عقیده بود".
این پیامی است برای ساختن یک دنیای جدید ؟ و این دنیا با آنچه اکنون در آن زندگی می کنیم چه فرقی خواهد داشت ؟
مسئله ی سلیقه و هماهنگی یک شعر ، یک فکر ، یک ترانه با سلیقه ی افراد یک چیز است ، ولی اینکه قاب هایی برای اندیشه ی افراد تعیین کنیم ، همان اصل دیکتاتوری نیست ؟
من فمینیست هستم ولی نمیخواهم از فمینیسم چهارچوبی برای داوری و قضاوت کسی تهیه کنم .
نمیخواهم فمینیسم برای من یک ایده ئولوژی دیگر باشد که بشود دیگران را با آن نفی یا قبول کرد.
من فمینیسم را امروز یک ایدئولوژی و عقیده نمی دانم ، بلکه یک شیوه ی زندگی می دانم. هومانیسم را هم همچنین. و خودم را یک فمینیست ـ هومانیست ( هیچ اصراری هم در مورد اینکه کدام اول باشد و کدام دوم ندارم ) میدانم .
وقتی به گذشته ی خود ، آنچه بر من و بر ما رفت نگاه می کنم ، می بینم که دنیای سیاه و سفیدی داشتیم. مرزها را خیلی پررنگ کشیده بودیم و هر کسی که پای از مرزها بیرون میگذاشت در لیست بدها قرار میگرفت.
می ترسم از اینکه فمینیسم هم برای بعضی از ما تکرار همین دوره ی سیاه باشد. تکرار همین خط کشی ها و برچسب زدن ها و محدوده سازی ها.
فکر میکنم اولین کسی که ـ تا آنجا که من می شناسم ـ در ادبیات به جنگ ترم پلیتیکال کورکت رفت ، مولوی بود و شعر موسی و شبانش .
احتمالا آن زمان چنین ترمی در جامعه مطرح نبود ، ولی جامعه ی آن روز هم از این درگیری همیشگی "این را بگو و آن را نگو" خلاصی نداشت ، این شعر را اگر در آن دقت کنیم ، نکات بسیاری از همین نفی پلیتیکال کورکتنس و تشویق خودانگیختگی و حقیقی و صادق بودن در آن می یابیم.
و به راستی چه جامعه ای را در رویا می پروریم ، جامعه ای که انسانها تمامی گفتار و رفتار خود را کنترل کنند و به شکل ربات هایی از پیش برنامه ریزی شده در آیند ؟ آیا انسان ایده آل ما هیچ نشانی از خود بودن و خودانگیزگی با خود نباید داشته باشد بلکه تابع بی قید و شرط الگو هایی که جامعه و یا پلیس های اجتماعی برایش می ریزد باشد ؟ در این اجتماع هر چند که حرفی مخالف سیاست زمان نمیشنوی ، ولی از صداقت نیز خبری نیست.
آن سوی قضیه هم فحش ها و الفاظ تحقیر کننده جنسی را داریم . اصطلاحاتی که عملا حاکی از فرودستی و فرادستی جنسیتی است. آیا استفاده از این الفاظ به ذم خودانگیزه بودن و پلیتیکال کورکت نبودن درست است ؟
مرزها کجاست ؟ چه کسی مرزها را تعیین میکند ؟