با یکی از دوستان داشتم گپ میزدم .
گفتم : شنبه چهارده کیلومتر راه رفتم .
گفت : واااااااااااااااااااااااای ...داوطلبانه ؟
گفتم : پس نخیر ، به زور سرنیزه ؟ معلومه که داوطلبانه . چی فکر کردی ؟
ـ خوب آخه اینکه کسی داوطلب باشه این همه راه بره خیلی عجیبه .
:))
برنامه های ورزشی تابستان در استکهلم شروع شده است. دوهای دسته جمعی ، راه پیمایی های دسته جمعی ، بعضی ها فقط برای زنان و بعضی ها مشترکا برای زنان و مردان.
برنامه ای که روز شنبه بود ، Lets walk برنامه ی پیاده روی 12 کیلومتری بود که در عرض دو ساعت رفتم ، یعنی شش کیلومتر در ساعت که سرعت خوبی است.
بعد هم رفتم جلوی دانشکده فنی و کارناوال دانشجویان را دیدم و بعد تا شهر پیاده رفتم.
بیشتر شد ولی میگوییم 14 کیلومتر که به کسی برنخورد. و برای یک روز خیلی خوب بود.
در ایران ، آن زمان که من دانش آموز بودم ، ساعت ورزش در مدرسه ساعت بطالت بود. اگر هوا خوب بود یه مشت توپ میریختند جلومون که بروید و بازی کنید. و اگر هوا بد بود ، معلم میگفت یکی بیاد جک بگه. تازه مدرسه ما خصوصی بود و همیشه از مدارس خوب به شمار میرفت. یعنی پدر یکی از افتخاراتش این بود که من بچه هایم را مدرسه خوب میگذارم. مدرسه مختلط که میرفتم کمی فرق داشت. پسرها فوتبال بازی میکردند و من هم با آنها بازی میکردم. از درخت ها هم بالا میرفتیم و تحرک داشتیم. ولی مدرسه دخترانه ، فقط تیم والیبال نسبتا خوبی داشت و مسابقات مدرسه ای و منطقه ای که من اهل والیبال نبودم.
پدر اصرار عجیبی داشت که تمام بچه هایش شنا یاد بگیرند. از کودکی برای همه مربی میگرفت و یادگیری شنا اجباری بود. به سوئد که آمدم متوجه شدم که شناگر بودن زن ایرانی چندان رایج نیست. شهرداری های مختلفی که خانواده های ایرانی را پذیرفته بودند برای زنان ایرانی کلاس شنای بزرگسالان ترتیب میدادند و وقتی معلم سوئدی از من میخواست در این کلاس ثبت نام کنم و میگفتم که شنا بلد هستم با تعجب به من نگاه میکرد.
دوچرخه سواری را در شش سالگی با اولین دوچرخه ام یاد گرفتم. در سوئد متوجه شدم که این هم در میان زنان ایرانی رایج نیست.
بزرگتر که شدیم ، جمعه ها کوه بود که خوب بیشتر یک مانیفست سیاسی بود و بعد ها ، بعد از انقلاب ، به خاطر اینکه تحرک داشته باشم رفتم باشگاه استقلال و در رشته پینگ پونگ ثبت نام کردم. دخترک را هم ژیمناستیک گذاشتم .
ورزش زنان نه برای خود ایشان و نه از نظر مقامات اجتماعی ، مدرسه و ... جدی گرفته نمیشد. با سطح الیت کار ندارم. منظورم ورزش و تحرک زنان است.
این بی تحرکی بعد از ازدواج و با تولد اولین یا دومین بچه به صورت چاقی های زائد و بیمورد بر بدن زنان مینشست و از آنان " تیپ ِ مامان " میساخت. به مرور ایام هم دردهای ناشی از استفاده نکردن عضلات و سنگینی بر کمر و پاها و شانه ها مینشستند.
امروز که در حد عمومی شاید بدتر هم باشد. بعضی ها جرات دارند و این دیوارها را میشکنند و با لباسهای عجیب و غریب فوتبال و شنا میکنند ولی اکثرا در این دیوارهای تنگ باقی میمانند ، چاق میشوند و عضلاتشان زودتر از وقت فرسوده میشود.
راستی چرا ؟
چرا چنین سرنوشتی را بی گفت و گو پذیرفته ایم ؟
و من فقط از تاثیر رژیم در به وجود آوردن این دیوارها حرف نمیزنم. آنچه در ابتدا تا همین چند جمله ی آخر گفتم ، در قبل از جمهوری اسلامی بود.