جنبش زنان ایران ، این بچه ی زن بابای چپ ایرانی
توضیحی که واجب به نظر میرسد : در راه خانه این مطلب را سبک سنگین کردم ، این را مینویسم که کسی فکر نکند که ناسنجیده فقط به خانه رسیدم و پای کامپیوتر نشستم. نه . مطلب را خیلی سبک و سنگین کردم. آن را به جای جمجمه ی انسانی در دست گرفتم و هاملت وار از خودم پرسیدم :
نوشتن ، یا ننوشتن ، مسئله این است.
حتی روی آوردن یا نیاوردن اسامی نیز فکر کردم. ، این که اسمی بیاید یا نیاید.
و سر انجام به خود گفتم : قدری دیگر ، به اندازه ی دو مثقال و نیم ، از محبوبیت نداشته ات کم میشود . اما بنویس .
این شد که مینویسم.
پس نوشت : ضمن اینکه باید اضافه کنم که این مطلب یک گزارش از یک جلسه نیست ، مسئله برای من خیلی پر اهمیت تر از اینها است . میدانم که مطلب بلند است ولی امیدوارم و متشکر میشوم اگر وقت بگذارید و تمام مطلب را بخوانید.
چند روز پیش با تلفنی از وجود جلسه ای مطلع شدم. جلسه ای در استکهلم در نقد و بررسی برخوردهای جنبش چپ با چنبش زنان و مسائل زنان ، ازقبل از انقلاب تا کنون. ( چایی نتوانستم معرفی برنامه را پیدا کنم تا تیتر اصلی بحث را به اطلاع شما برسانم. اما آنچه آن دوست گفت و یادم مانده ، و محتوای بحث ، چیزی در حد این موضوع بود )
موضوع بحث یکی از مسائل مورد تعمق ِ من است. بنابراین از دوستی که خبر را داد و از من خواست اگر مایل هستم شرکت کنم ، تشکر کردم و گفتم که حتما شرکت خواهم کرد.
بحث به شکل یک مناظره ، بین دو نفر ، خانم هایده در آگاهی ، فعال جنبش زنان در خارج از کشور و خانم لیلا دانش اجرا میشد. به دوستی که زنگ زده بود گفتم که با نظرات خانم لیلا دانش آشنا نیستم. در جستجویم در سایت ها ، با این مقاله از خانم دانش برخوردم و آن را خواندم. به چند تن از دوستان هم زنگ زدم و از ایشان پرسیدم مایلند با من همراهی کنند یا نه. و خلاصه ، رفتم تا ساعت 7 شب که جلسه شروع شد.
در نظر اول بخواهم بحث را جمع بندی کنم از حضور خودم در این جلسه راضی نیستم. چیزی ، هیچ چیز ارزشمندی به اطلاعاتم اضافه نشد ، وقتی که گذاشتم به نظر خودم بی بهره بود . البته این حرف من احتمالا دلخوری به وجود می آورد ، اما فکر میکنم اگر کسی دلخور شود ، تنها به این علت است که حق شنونده را در بهره بردن از وقتی که تلف میکند نادیده میگیرد.
بحثی که خانم در آگاهی ارائه کرد ، با قدری کم و زیاد ، قسمتی از بحث های قبلی نقد به جنبش چپ ایرانی از دیدگاه زنان بود که در مقالات دیگر و کتابهایی که در مورد بررسی جنبش های زنان نوشته شده است هیچ نکته ی جدیدی در بحث نبود. البته دوستان در انتهای صحبت ها گفتند که همیشه نباید سمینار ها حرف تازه ای برای گفتن داشته باشند ، که آنوقت برای من این سوال پیش می اید که تا کی میخواهیم گفته های چندین ساله را دوره کنیم ؟ و اگر حرف تازه ای برای گفتن نیست ، اصلا چرا سمینار های دوباره میگذاریم ؟ آیا حقیقتا فکر میکنیم دعوت دیگران به شنیدن بحث های تکراری جذاب است ؟.
خانم در آگاهی در بحث خود به موضوع دیگری هم اشاره کردند و آن استفاده ی ابزاری از مسائل و مشکلات زنان در راه افشاگری رژیم جمهوری اسلامی از سوی نیروهای خارج از کشور بود. اینکه تمام سازمانها به بیان مسائل زنان پرداختند تا به تمام جهانیان نشان دهند که رژیم جمهوری اسلامی ، رژیمی ضد بشری است. او گفت که خودش در مراحل مختلف چنین کرده است و از جمله در کنفرانس زنان نایروبی به طرح این مسئله پرداخت ، او گفت که البته مسائلی که مطرح میکرد کاملا واقعیت داشتند اما او نه به قصد بهبود بخشیدن به شرایط زنان بلکه به قصد افشای حمهوری اسلامی جنین میکرد.
این مسئله هم موضوع تازه ای نبود ، سالهاست که با استفاده ی ابزاری از مسائل زنان توسط اپوزیسون حمهوری اسلامی آشنا هستیم. تازگی نداشت ، اما بیان این مسئله نیازمند صداقت تحسین بر انگیزی است.
بجث خانم لیلا دانش اصلا موصوع را دنبال نمیکرد ، ایشان مدتی به تعریف و تمچید از چنبش چپ پرداختند ، و فواید جنبش چپ را بر شمردند ، اینکه بسیاری از افراد فعال جنبش زنان در داخل و خارج ، از جنبش چپ ایران می آیند ( ایشان احتمالا رویشان نشد بگویند که این افراد عمدتا جنبش چپ ایرانی را ترک کرده اند ، و نه تنها به علت کمرویی این مسئله را ذکر نکردند ، بلکه به علت این مسئله هم نپرداختند ، قابل توجه است که بگوییم که خود ایشان نیز چندین سازمان و حزب سیاسی ایرانی را ترک کرده اند ) ایشان یک خط در میان البته میگفتند که نقد بر جنبش چپ لازم است ، ولی نقدی بر جنبش چپ نمیکردند ، بلکه به تذکر مداوم این مسئله که مارکسیسم یکی از علومی است که همچنان تحلیل علمی از جامعه ارائه میدهد و اینکه سوسیالیسم راه نجات نهایی بشر است اکتفا میکردند .
چیزی که من زیاد از آن سر در نیاوردم ، تاکید ایشان روی جداسازی سازمانهای چپ از چنبش چپ ایرانی بود ، ایشان ضمن اینکه هیچ سازمان ایرانی را تایید نمیکردند ، اما باز بر جنبش چپ تاکید میکردند، من دقیقا نمیدانم از این جنبش بدون سازمان ها و احزابش چه میماند ، و این جدا سازی چه نقشی را در این جا بازی میکند ، جز اینکه مایل باشیم چیزی را که تا به خرخره آلوده ی مذهب و سنت و روابط ارتجاعی بود ، به این ترتیب منزه جلوه دهیم.
من در این گونه موارد برای اینکه مطلب را دقیقتر بفهمم ، برای خودم صحنه ای ساده میسازم. آبگوشتی را تصور کردم که نخود و لوبیا و سیب زمینی و پیاز و گوشت و رب و لیموی عمانی و نمک و فلفل و ادویه اش را از آن گرفته باشند ( سازمانهای مختلف ) و آنچه باقی می ماند یک دیگ است و قدری آب بی مزه . حالا خانم دانش این دیگ و آب بیمزه را خود آبگوشت میخواند و تک تک محتویات را نه ؟ من دقیقا متوجه نمیشوم ، اگر کسی متوجه میشود برای من یک مثال دیگر ، یک مثال بهتر بزند تا بفهمم منظور این خانم چه بود.
این برخورد را در شکل دیگرش از طرف همین دوستان در مورد جنبش زنان میبینیم. کسی این جرات را به خود نمیدهد که جنبش زنان در ایران را رد کند ، اما به راحتی جناح های مطرح جنبش را لیبرال و حتی بورژوا میخوانند ، انگار که جنبشی خارج از این جناج ها هم
وجود دارد که تنها این دوستان از آن باخبرند و آن را برجسته میکنند و قبول دارند .
خانم دانش در مورد نقد جنبش چپ در رابطه با چنبش زنان ، گفتند که جنبش چپ باید در رابطه با تمام مسائل اجتماعی و جنبش های اجتماعی نقد شود ، و وقتی چنین شد ، مسئله نقد آن در رابطه با جنبش زنان نیز در همان نقد میگنجد ، خانم دانش به راستی برای جنبش زنان ایران آنقدر ارزش قائل نبودند که تقدی جداگانه در جنبش چپ را در این باره خواستار باشند. او نقد را به همان نقد کلی حواله داد که معلوم نیست کی و کجا و چه وقت و از طرف چه کسی و در کدام قرن ، رخ خواهد داد
از حضور خودم در این جلسه راضی نیستم چون حس میکنم که چشم بسته و بار کردم و خودم را در سال 57 ، در مقابل دانشگاه تهران و در بحث های جلوی دانشگاه دیدم ، کلماتی مثل بورژوا و لیبرال مثل نقل و نبات حواله ی جنبش زنان در ایران میشد ، یکی از دوستان شنونده ، کمپین یک میلیون امضا را لیبرال میخواند و یکی از سخنرانان ، زنان فعال جنبش را بورژوا میخواند و ...
خانمی که نقش مدراتور بحث را داشت ، تذکری داد که خیلی جلوی خودم را گرفتم که صدایم در نیاید. او با لحنی شماتت آمیز از کسانی که با جنبش چپ برخورد میکنند ، خواست که فداکاری ها و شهادت ها و زندانهای دوستان چپ را فراموش نکنند. این تذکر را در بیرون سالن هم از دو خانم شنیدم ، که به من گوشزد کردند و با لحنی محترمانه از من خواستند که خفه خوان مرگ بگیرم چرا که چپ ها کلی مایه گذاشتند و زندان کشیده اند و شهید داده اند ، وقتی به ایشان گفتم که طرفداران جمهوری اسلامی هم کم شهید نداده اند و این حقانیت آنها را اثبات نمیکند ، آنچنان صداها بالا رفت و سطح بحث پایین آمد که خفه شدن را به ادامه ی بحث ترجیح دادم ، درست مثل جلوی دانشگاه.
خانم در آگاهی از تظاهرات هشت مارس 57 در تهران به عنوان نمودی از جنبش زنان سخن گفت ، اما سوال من این است که بر سر این زنان که در هشت مارس ، کمتر از یک ماه بعد از انقلاب به خیابانها ریختند ، چه آمد ؟ آنها در نه مارس و ده مارس و یازده مارس کجا بودند و بقیه ی روزهای این روزگار سیاه کجا رفتند ؟ این زنان که با این افتخار از مبارزه خود بر علیه حجاب اجباری حرف میزنند ، آن زمان که خمینی لغو قانون مترقی حمایت از خانواده را اعلام کرد کجا بودند و چه کردند و چرا به خیابان نریختند و چرا سکوت کردند ؟ گروهی که این تظاهرات را ترتیب داد که همواره از قدرت سازماندهی چنین خیل عظیمی سخن میگوید چرا در مقابل این مسئله و حمله های دیگر رژیم به حقوق زنان سکوت کرد و عکس العمل اجتماعی چشمگیری نشان نداد ؟ سازمانهای چپ در مورد این اعمال چه واکنشی انجام دادند ؟ آیا غیر از این است که این زنان در همان سازمانهای سیاسی مردانه به فعالیت خود ادامه میداند ؟ آیا غیر از این است که آنها که بر علیه حجاب اجباری تظاهرات کرده بودند ، با رهنمود های سازمانی قبل از دیگر زنان زیر بار پوشش حجاب رفتند تا به گفته ی سازمانهایشان " همرنگ جماعت باشند " ؟
این عبای قربانی چیست که بر سر خود و دیگر زنان انداخته ایم و هر وقت از عدم پیشتیبانی جنبش های چپ از جنبش زنان صحبت میگوییم ، خود را بی گناه و مردان را گناه کار قلمداد میکنیم ؟ انگار که ما با شور و با شعور از جنبش زنان دفاع کردیم و این مردان بودند که به ما پشت کردند.
نه خیر ، چنین نبود .
همین زنانی که امروز در جنبش زنان خارج از کشور جزو سردمداران هستند ، آن زمان چه کردند ؟ جز اینکه روسری را نه با فتوای خمینی بلکه با رهنمود سازمانی سر کردند ؟ تا بهتر به میان توده ها شیرجه بروند ؟ و بهتر نامرئی شوند ؟ آنقدر نامرئی که حتی نشانی از ایشان نباشد ؟ انگار که اصلا نباشند ، و این را با رهنمودهای سازمانی و به خواست خود انتخاب کردند ، غیر از این است ؟
خانم هایده ی در آگاهی در زمان دانشجویی در اروپا تحصیل میکرد ، او که امروز خود معتقد است که در آن زمان از آگاهی فمینیستی اروپا بهره گرفته است ، در بازگشت به ایران عضویت سازمانها و احزابی را داشت که گاه ارتجاعی ترین تفکر را نسبت به زنان و خواسته هایشان به دوش میکشیدند.
وقتی که خانم درآگاهی از این صحبت کرد که در سازمانهایشان طوری با فمینیسم برخورد میشد که انگار نجس است ، فکر کردم که او نباید مورد تعرض از طرف " رفقا " قرار گرفته باشد ، به یاد آوردم که او تا چهار ـ پنج سال پیش ، حتی خود را فمینیست نمیدانست و معرفی خودش به عنوان فمینیست به این چند ساله ی اخیر مرتبط است . راستش نمیخواستم این را در جمع مطرح کنم ، به همین دلیل به طور خصوصی به او گفتم ..
خانم در آگاهی گفتند که من اشتباه میکنم و آن زمان نیز به دلیل مطرح کردن مسائل زنان مورد تعرض از طرف رفقا قرار میگرفتند ، اما در ضمن گفتند که من فمینیست نبودم چرا که نمیخواستم در کنار زنی بورژوا مثل خانم گودرون شیمن قرار بگیرم.
از شنیدن این حرف به قدری شکه شدم که برای مدتی قدرت کنترل کلامم را از دست دادم ، نمیدانم پس از آن چه گفتم و چه شنیدم.
این که کسی خانم شیمن را بورژوا بخواند برایم تعجب آور نبود. ـ البته به نظر من خانم شیمن، رهبر سابق حزب چپ سوئد و رهبر کنونی حزب ابتکار فمینیستی سوئد ، ، بورژوا نیست ، خانم شیمن زنی است که در ساختار های مردانه و مبارزه برای دسترسی به قدرت چنان حل شده است که دیگر من به او به چشم زن نگاه نمیکنم. البته او فمینیست است ، اما دکمه ی فمینیسم او تنها تا زمانی اکتیو است که بتواند منافع خصوصی اش را تامین کند. امروز که میبیند که منافع خصوصی اش در سرمایه گذاری های کلان بر آورده مبیشود ، از این طریق برای رسیدن به قدرت اقدام میکند ، قردا شاید طریق دیگری را بیابد . برای او فمینیسم طریقی است برای دسترسی به قدرت. بنابراین من از آوردن نام خانم شیمن بهت زده نشدم. بلکه از استدلال خانم در آگاهی ، اینکه به خاطر اینکه خانم شیمن فمینیست است او خود را فمینیست نمی نامید ، حیرت کردم.
خانم در آگاهی در اصل همان اعتقاد قدیمی چپ های ما را در خود حمل میکند : فمینیسم یک اندیشه ی بورژوازی است .
استدلال خانم در آگاهی بسیار غیر منطقی است ، او که همیشه با نفرت از جزب توده صحبت میکند ، حضور ایشان در جنبش چپ ایران را مانع از چپ نامیدن خود نمیداند. اما وجود افرادی مثل خانم مهناز افخمی ، یا خانم گودرون شیمن ، برای ایشان سالها مانعی میشود در بازیابی هویت فمینیستی خود .
او امروز نیز از این تفکر آن زمان خود دفاع میکند. یعنی خود را در مقام توضیح میبیند و لازم میداند به من و یا دیگران توضیح دهد که فمینیسم او با فمینیسم خانم شیمن فرق دارد ، کاری که من اصلا لزومی در باب انجامش نمیبینم .
بنابر این من دقیقا نمیدانم برداشتی که او از فمینیسم دارد چیست ، چه وقت به این برداشت رسیده است و چگونه با وجود فمینیست های راست کنار آمده است.
شاید این مسئله ریشه در برخورد ساده نگری چپ دارد ، در چپ تو یا چپ هستی و یا نیستی ، دنیایی سیاه و سفید در مقابل توست که تو یکی از آن دو را انتخاب میکنی ، وقتی این هستی ، آن دیگری نیستی.
فمینیسم برای صاحبان این اندیشه مشکل آفرین میشود. کسانی که همواره خود را در صفی و مقابل صفی دیگر دیده اند ، به یکباره زنانی از طبقات دیگر ، حتی با اندیشه ی متضاد چه بسا در صف دشمن را ، برای مدتی در کنار خود میبینند ، و شاید از این روست که لازم میبنند دائم خود را توضیح دهند و حضور خود را توجیه کنند.
شاید همین دلیل برخوردهای دوستانی با این تفکر سیاه و سفید است که در دفاع از جنبش زنان در ایران ، همواره قصد دارند که فاصله خود را با فمینیسم اسلامی و ... پررنگ تر کنند.
من شخصا نیازی به این نوع برخورد نمی بینم . ، به همان اندازه که خودم را طرفدار چپ نوین میدانم و در عین حال به احزاب ابلهانه ی ایرانی که خود را کمونیست میدانند ، و یا رهبر کوبا و یا هر رژیم و سازمان غیر دمکراتیک دیگری که خود را کمونیست میخواند و حقوق انسانی را به رسمیت نمیشناسد اعتراض و انتقاد میکنم، و به کسانی که مرا ضد چپ یا لیبرال میخوانند میخندم و وارد بحث با ایشان نمیشوم و نیازی به توضیح خودم نمیبینم ، فاصله ی خودم را با آنچه که فمینیسم اسلامی میخوانند نیز مشخص میبینم و نیازی به مشخص کردن لحطه به لحظه ی آن نمیبنم. من نیازی ندارم که به خاطر اینکه خانم فائضه رفسنچانی یا خانم مهناز افخمی یا خانم گودرون شیمن خود را فمینیست میخوانند ، در فمینیست بودن خود شک کنم ، آن را به تعویق بیاندازم و یا خودم را مجبور به توضیح و توجیه اندیشه ام بدانم.
این به طور کلی رد یا قبول کردن یک موضوع از طرف این دوستان در مورد دیگری بیشتر مشهود است ، مثال بزنم . اگر از این دوستان یک نمونه سوسیالیستی طلب کنی ، عموما میشنوی که هیچ کشور سوسیالیستی را به رسمیت نمیشناسند ـ و معمولا هیچ حزب و سازمان سوسیالیستی را هم نه ـ به این ترتیب مثلا این دوستان عموما متفق القول میشوند که کشورهای بلوک شرق ، و کوبا و آلبانی اصلا سوسیالیست نبوده اند. در حالی که من فکر میکنم این هم اشتباه بزرگی است ، این نادیده گرفتن تجربه ی پیاده کردن سوسیالیسم است ، تجربه ای که به شکست انجامید و با نادیده گرفتنش ، توان درس گرفتن از آن از دست میرود
مایل هستم توجه شما را جلب کنم به این مسئله که منظور من از نام بردن خانم در آگاهی به عنوان فعال جنبش چپ ، بلند کردن انگشت اتهام به سمت او نیست من خانم در آگاهی را مقصر و گناه کار نمیدانم ، قصد ِ من برداشتن این شنل قربانی است که زنان فعال چنبش چپ بر دوش گرفته اند . انگار که خود در بازسازی و انتقال تفکر مردسالارانه ی جنبش چپ نقشی نداشتند .
زنان جنبش چپ چنان از تظاهرات هشت مارس سال 57 حرف میزنند که انگار این تظاهرات نقطه ی عطفی در تاریخ جنبش است.
به نظر من چنین نیست.
تظاهرات هشت مارس سال 57 ، با آگاهی زنانه ، آگاهی لازم نسبت به شرایط و معزلات زمان صورت نگرفت. که اگر چنین بود زنانی که در این تظاهرات شرکت کردند به این راحتی زیر بار پدرسالاری سازمانهای مردانه نمیرفتند.
سازمانهای زنان در بعد از انقلاب ، به عنوان حیاط خلوت سازمانهای سیاسی عمل میکردند ، راهی برای جذب نیروهای منفعل زنان و زیر پوشش گرفتن آنها در سازمانهای سیاسی ، زنانی که در این سازمانهای زنان فعال بودند ، بدون بینش زنانه و عمدتا با بینش سیاسی کار میکردند. یعنی به یک معنی ایشان خود در ساختن و پرداختن تفکر مردسالاری در سازمانهای سیاسی نقش فعالی داشتند.
سازمان اتحاد ملی زنان ، که عمده فعالینش را اعضا و هواداران سازمان چریکهای فدایی خلق تشکیل میدادند ، عمدتا زنانی را در صدر داشت که چند سال در کشورهای اروپایی ـ عمدتا در محیط آکادمیک و به تحصیل ـ گذرانده بودند و با اندیشه های فمینیستی ـ اگر میخواستند ، چون امکانش بود ولی شاید خواستش در آن زمان دقیقا به دلیل دید منفی ای که در جنبش چپ نسبت به فمینیسم وجود داشت ،نبود ـ آشنایی داشتند.
این سازمان ، در سالهای انقلاب ، آیت الله طالقانی را به عنوان نماینده ی خود در انتخابات معرفی میکند.
باورتان میشود ؟ دوستانی که از حقوق زنان دم میزدند ، دوستانی که بسیاری از ایشان امکان آپ دیت شدن تفکر خود در محیط های اروپایی را در اختیار داشتند ، یک آخوند چند همسره را به عنوان نماینده ی زنان انقلابی معرفی میکند .
راستی نقش زنان در کنفدراسیون دانشجویان ایرانی خارج از کشور چه بود ؟تا آنجا که من شنیده ام این ارکان یکی از مردسالارانه ترین ارگان های سیاسی ایرانی بود . آنجا با این زنان چگونه برخورد میشد ؟ زنان در کنفدراسیون چه رلی را بازی میکردند و با توجه به امکان دسترسی ایشان به علوم فمینیستی ، چقدر از این امکانات استفاده کرده بودند و در راه روشنگری رفقای مرد چه تلاشهایی کردند ؟
سازمانهای چپ ما به زنان به چشم سیاهی لشگر ، به چشم دکوراسیون ، یا حتی به چشم استتار خانه های تیمی نگاه میکرد ، اما آیا زنان در بازسازی این نگاه چه نقشی داشتند و چه رلی بازی میکردند ؟ و چرا هرگز نقش خود را نقد نمیکنند ؟ همه ی نقد ها از " رفقای مرد " و نگاه مردسالارنه ایشان و انتقادات مسخره ی ایشان به پوشش و آرایش زنان و... است
زنان چپ خود در مورد پوشش زنان و آرایش زنان چه نظری داشتند ؟ چرا خود را نقد نمیکنند ؟ پوشش زنان چپ را به یاد می آوریم ؟ از پوشش مذهبی چیزی کم نداشت ، استفاده از مواد آرایشی ننگ و عار بود و استفاده از زینت آلات و لباس های زیبا و ... همه نمونه های رسوب های تفکر بورژوازی محسوب میشد که باید از خود میزدودیم. این تفکر را نه مردان ، بلکه اکثرا زنان به ما ( که در آن زمان کودکان جنبش محسوب میشدیم ـ سر همین بحث است که چرا کودکان حق فعالیت سازمانی داشتند ، و اصولا این جنبش چپ آن زمان حقوق کودک را به رسمیت میشناخت یا نه ؟ـ ) انتقال میدادند .
به نظر من تا زمانی که جنبش چپ نتواند خود را نقد کند ، نمیتواند خود را نو کند و بینشی نوین و منطبق با روز ارائه دهد .
زنان جنبش چپ نیز همچنین . ایشان باید به نقش خود به عنوان فعال ، و نه مفعول در بازسازی تفکر مردسالارنه درون جنبش نگاه کنند.
و سر انجام ، همانگونه که یکی از دوستان ، اتفاقا یک مرد ، در آنجا متذکر شد ، جنبش چپ و فعالان این جنبش ، چه مرد و چه زن ،
باید شاخص های جنبش زنان و کلا تمام جنبش های اجتماعی را برای خود مشخص کنند. باید برای خود روشن کند که خواستهایش از جنبش زنان و جنبش های اجتماعی چیست ، و نسبت به این جنبش ها کجا ایستاده است .
من معتقدم که جنبش چپ ، و اینبار زنان فعال جنبش چپ که در جنبش زنان خارج از کشور فعال هم هستند و گاها خود را فمینست هم میدانند ، امروز همان اشتباهی را در عدم حمایت از جنبش زنان انجام میدهد که در اوایل انقلاب در عدم حمایت از حرکت های زنان برای آزادی و برابری انجام داد .
این دوستان ـ فعالان جنبش چپ ـ از جنبش زنان چه میخواهند ؟ در چه صورت خود را موظف به دفاع از جنبش زنان میدانند ؟
آیا جنبش زنان برای دریافت حق حضانت باید دست به مقاومت مسلحانه بزند تا ایشان به دفاع از آن برخیزند ؟
این دوستان عزیز که به راحتی و با سه سوت و یک رهنمودسازمانی ، همگی چادری و روسری به سر شدند و امروز هم لجوجانه از عملکرد خود در آن سالها دفاع میکنند و آن را موکول به شرایط میدانند ، چگونه کمپین یک میلیون امضا را به خاطر اینکه حجاب را در دستور کار خود قرار نداده است لیبرال و اصلاح طلب و ... مینامند ؟ ا
این روزها بارها و بارها این کلمات را شنیده ام : من به کمپین یک میلیون امضا نقد دارم .
دوستانی که این را میگویند ، آن را با چنان هیچانی بیان میکنند ، یا مینویسند ، که انگار کمپین یک میلیون امضا قبله ی آمال دیگران
است و کسانی که صحبت از حمایت و همبستگی با جنبش زنان ایران را میکنند ، دست به سینه در مقابل آن ایستاده اند و هیچ نقدی بر آن ندارند. به عبارت دیگر دقیقا همان اشتباهی را میکنند که سالها مرتکب شده اند :نادیده گرفتن شعور جمعی .
من معتقدم که حامیان جنبش زنان در خارج از کشور به مفاد کمپین یک میلیون امضا نقد دارند ولی آن را قدمی مثبت در جهت همگانی کردن مطالبان زنان و مطرح کردن آن در سطح وسیع اجتماعی میدانند.
من معتقدم که خود نویسندگان مفاد کمپین یک میلیون امضا هم به آن نقد دارند. این مفاد ، حد اقل های مشترک در میان جناح های متعدد جنبش زنان است که در این مرحله از زمان ، قابل طرح و پیگیری است.
من معتقدم که نویسندگان بیانیه ی الغای حکم سنگسار نیز با همین دیدگاه حرکت میکنند.
من معتقدم که این حرکت ها ، و تمام حرکت های دیگر به قصد ریختن زیر بنای همگانی کردن مطالبات برابری طلبانه ی حقوق زنان مطرح و پیگیری میشوند.
من معتقدم که عقب گرد اجتماعی که در ایران صورت گرفت ، زنان ما را مجبور به آغاز از نقطه صفر کرده است ، اما این آغاز زمانی باید صورت بگیرد ، هر چه زودتر شروع کنیم ، بهتر است . حتبش زنان ایران ، راهی بجز حرکت در مقابل ندارد .
گفتم که با استقبال از موضوع بحث تصمیم به شرکت در این جلسه گرفتم ، از این رو که این مسئله برایم مهم است و بحث و گفتگو در آن مورد را ضروری میدانم.
سالهاست که حس میکنم ، و نوشته های دوستان چپ ، چه آنها که خود را فمینیست میدانند و چه آنها که نمیدانند ، این حس را تقویت میکنند که حنبش زنان ایران ، برای این دوستان ، حکم بچه ی زن بابا را دارد .
میدانید که بچه ی زن بابا در خانه چه نقشی داشت ؟ او از ارث و میراث سهمی نمی برد ، همیشه میشد توی سرش زد و به او سرکوفت زد ، و همیشه هم میشد او را برای خرید به خیابان و سر گذر فرستاد. بچه ی زن بابا وسیله ای بود که هر وقت نیاز به آن حس میشد از طرف اهل خانه مورد استفاده قرار میگرفت .
بچه ی زن بابا اصطلاحی بود که مادر بزرگ همیشه وقتی احساس میکرد ظلم شدیدی نسبت به کسی اعمال میشود به کار میبرد : انگار که همه را مادر زائیده است و فلانی را زن بابا .
بچه زن بابا البته اگر مریض میشد یا صدمه ای میدید ، مورد مراقبت و حمایت قرار میگرفت ، او به هر حال یکی از اعضای خانواده بود ، ولی نه عزیز بود و نه مهربانی بی توقعی نثارش میشد .
بچه زن بابا در عین حال که بیشترین زحمت را بر دوش میکشید ، از کمترین مهر و محبت برخوردار میشد
این رفتاری است که دوستان چپ ما ـ و نه صرفا مردان چپ ، که بیشتر از آن زنان چپ ـ با جنبش زنان میکنند ، رفتاری آمرانه ، که امر به معروف میکند و نهی از منکر .رفتاری که هنوز جنبش زنان را به عنوان یک ابزار مورد استفاده ، و نه یک حرکت مردمی با راه کارهای خاص خود که نسبت به موقعیت و شرایط تغییر میکند ، مورد نقد قرار میدهد .
رفتاری که همواره به او جایگاه خودش را نشان دهد ، نشان دهد که او پذیرفته شده نیست ، بلکه در شرایط کمبود حرکت ها و جنبش های دیگر ، تحمل میشود
و جنبش چپ هر از چند گاهی ، توسط مقالات بلند یا کوتاه ، به خود یاد آور میشود که دل به این بچه ی زن بابا نبازد ،
هر چه باشد او جنبش زنان است ، و مگر نه اینکه حرکات فمینیستی از طرف اکثر رهبران جنبش چپ ایران ، لقب بورژوایی به خود گرفت ؟ یک بار برای همیشه . و جنبش چپ ایران تنبل تر از این است که به خود نگاه کند و خود را نقد کند و خود را تازه کند. جنبش چپ ایران با کمال میل این کار را در مورد دیگران انجام میدهد ، ولی هاله ی مقدس پیرامون خود را کنار نمیزند ، و هر کسی که قصد جنباندن این هاله ی مقدس را داشته باشد با یاد آوری شهدا و فداکاری های ایشان به سر جای خود میخکوب میشود.
اما جنبش زنان ، اگر برای جنبش چپ ما بچه ی زن بابا است ، برای مردم ایران ، از مرد و زن ، آگاهی و بالندگی به ارمغان آورده است. آگاهی از اینکه جامعه ای نمیتواند خود را یک جامعه ی انسانی بخواند اگر نیمی از انسانهایش در بند باشند. جنبش زنان ایران ، تعاریف انسانی و بشری را محتوا و معنی بخشیده است
جنبش زنان ایران ، متحرک و متعالی است . رونده است و در حال رشد ، و بیش از هر چیز و پیش از هر چیز ، برای ادامه ی حیات و رشد خود به تحلیل و نقد نیاز دارد.
حال با جنش چپ ایرانی است که انتخاب کند. یا کنار میماند و نظاره گر میشود و چون کودکی تخص هر از چند گاهی با قهر و ناز و لگدی حواله خواهد کرد که بیش از هر چیز البته موجبات زحمت خود را به وجود می آورد و یا با حمایت و همراهی و تامل و نقد ـ و نه به قصد اعمال هژمونی و سرپرستی ـ در نوشتن تاریخ کشور ما ، نقش خویش را خواهد یافت