نگذاریم که این جنبش هم ، بر سر طاقچه ی عادت ، از یاد ِ من و تو برود.
یک شعار تازه :
اسلام تان اسلام طالبانی است ، برابری حق زن ایرانی است
برایم مهم نیست رنگ سبزی که از ابتدا در این حرکت به وجود آمد برای چه انتخاب شد. این که موسوی سید است ؟ اینکه رنگ سیدی است ؟
امروز جنبش از موسوی گذشته است ، و موسوی همراه جنبش است. خیال پرداز نیستم که ادعا کنم که موسوی سر ِ این جنبش نیست ، هست. ولی برخلاف سال 57 ، این جنبش است که سر را به همراه میبرد، نه سر که جنبش را.
و رنگ سبز ، در شناسایی این جنبش نهادینه شده است. رنگ سبز دیگر رنگ سیدی نیست. رنگ مردمی است که نه میگویند.
سبز یک نـــــــــــــــــــــــــــــه بزرگ است.
و من ابدا نمیخواهم این سبز به قرمز تبدیل بشود. تلاش دوستان خارج از کشور هم برای تبدیل رنگ ها ، و گرفتن هژمونی با سه سوت ، تلاشی مستعصل به نظر می آید.
بابا ولش کنید ، این کاره نیستید. خودتان هم میدانید. سی سال دست و پا زدن مرده گونه در خارج از کشور به شما چیزی یاد نداده ؟
اگر خیرتان نمیرسد ، شر که میتوانید نرسانید ؟
راه کارهایی که برای ادامه ی جنبش پیشنهاد میشود گاهی زیبایی کودکانه ای دارد .
بادکنک های سبز در خیابان ها ی تهران ،
یکی از بچه ها در فیس بوک میگفت : از بس سیگار کشیدم و فوت کردم توی بادبادک ، ریه هایم به ...رفت. تازه بادکنک ها بلند هم نشدند .
گفتم : عوضش کلی سیگار کشیدی دیگه .
گفت : آخه من اصلا سیگاری نیستم :)))
امروز در توییتر نوشتند :
یک راه خوب برای اعتراض مدنی این است که هی زنگ بزنیم به نهاد ریاست جمهوری بگوییم: الو .. میرحسین..
مردم از خنده ، طبع شوخ بچه های نازنین ایران ، از شکفتن باز نمی ایستد.
احتیاط ، و سرود زندگی خواندن ، از مشخصات جوانان فعال این جنبش است.
و من گاهی مانده ام با این همه مرگ ، این همه شهید ، این همه مرده که هر روز ، هنوز چندین و چند سال بعد از جنگ در خیابانهای این دیار می گردانند ، این بچه ها چطور اینقدر زندگی را دوست دارند . در مقایسه با ما که سرود مان مرگ بود
بچه ها صبح میروند تظاهرات و باطوم میخورند. و شب قبل از رفتن به پشت بام با دوستان میروند گشت میزنند و همبرگری میخورند.
ما چنین نبودیم. برای خود شادی را جرم میدانستیم. خودمان را زجر میدادیم.
دیروز با یکی از بچه ها صحبت میکردم و گفتم : میدانی اصطلاح آکادمیک این برخوردهای ما چه بود ؟
گفت : مازوخیسم ؟
گفتم : نه . خریت.
:))
احتیاط ، از کارکشتگان بیاموزیم. از کسانی مثل امیر فرشاد ابراهیمی و سازگارا که خودشان زمانی همین کاره بودند. مزدبگیران ظلم و بر علیه مردم. الان هنوز نمیدانم کجا ایستاده اند و آیا جایی که ایستاده اند دائمی باشد و بعد از مدتی سه پیچه نخورند ولی آموزشهایشان در مقابله با پاسداران و بسیجیان و نیروهای سرکوب قابل تعمل است و آموزنده .
نوشته ی امیر فرشاد ابراهیمی
نوشته ی سازگارا این ، و این جا
اگر این متن ها برایتان قابل دسترسی نیست ، برایم پیغام بگذارید با میل آدرس ، من برایتان متون را میل میکنم. در صورت تمایل برایم در پیغامتان بنویسید که پیامتان را منتشر نکنم و چنین میکنم
کشتگان این سال را فراموش نکنیم که عاشق ترین ِ زندگان بودند.
بچه هایی که سرود زندگی را حتی در آخرین لحظات آن خواندند.
نگذاریم عدد شوند. آنگونه که ما شدیم
فراموششان نکنیم ....
متن زیر از اینترنت و فیس بوک جمع آوری شده است :
اطلاعات زیر به تدریج از طریق اینترنت و اهالی بالاترین و فیسبوک جمع آوری و تکمیل میشود. لطفا در این راه ما را یاری کنید.دوستان داغ کنین تا همه ببینن و لیست کامل شود- ۱)مهدی کرمی ۲) مصطفی غنیان ۳) مبینا احترامی(کوی دانشگاه تهران) ۴) فاطمه براتی(کوی دانشگاه تهران) ۵) کسری شرفی(کوی دانشگاه تهران) ۶) کامبیز شعاعی(کوی دانشگاه تهران) ۷) محسن ایمانی(کوی دانشگاه تهران) ۸)رجبی پور(دختر) ۹) رجبی پور (مادر) ۱۰) محمد(۱۲ ساله) ۱۱) طهماسبی (ساری) ۱۲) ندا اسدی ۱۳) ناصر امین نژاد ۱۴) ندا آقا سلطان ۱۵) اشکان سهرابی ۱۶) بهمن جنابی ۱۷) شلر خضری ۱۸)کیانوش آسا: دانشجوی کارشناسی ارشد شیمی از دانشگاه علم و صنعت اهل کرمانشاه محل و روز شهادت: 25 ام خرداد،مسیر میدان انقلاب به آزادی توسط لباس شخصی ها ۱۹)امیر کویری فارغ التحصیل از دبیرستان تطبیقی تهران ۲۰) فرزاد هشتی- تهران ۲۱) یعقوب بروایه- دانشجوی فوق لیسانس تئاتر-دانشگاه تهران ۲۲) کاوه علیپور- تهران
مقابله کنیم ، جنبش سبز کشور مان را فراموش نکنیم و به هیچ نگیریم. از هر طریقی که ممکن است بچه های داخل کشور را یاری کنیم.
ما همه با هم هستیم...