January 23, 2012

برهنگی و جامعه ی ما !

 

 
شاهرخ مشکین قلم است ، مرد است ، ناموس کسی نیست ، هیچ کسی هم اظهار نظری نکرده !
 
 
خوب دیگه برامون واضح و مبرهن شد که وقتی  زن باشی و مشهور باشی و زیبا هم باشی ، بدنت مال هر کسی هست بجز خودت ، و همه روش حق و حقوق دارند و همچین که پوست تنت را عیان کنی ، هر چیزی را سزاوار هستی !.
ماجرای گل شیفته خیلی زیبا درون ما را عیان کرد.
از آنها که داد زدند و او را فاحشه و هنرپیشه ی پورنو خواندند
تا آنها که رویشان را آن سو کردند و وقتی که در مورد عکسهای پیتزا و زرشک پلو در فیس بوک نظر می دهند ، به این توهین ها و تحقیر ها چشم بستند و گفتند : مگه خبری هست ؟
 و آنها که نشستند تا ببینند چه بگویند و چه نگویند تا هم ضرر نکنند و هم عاقلانه رفتار کنند که به احتمال قوی همین روزها با اجازه ی مامان و بابا و بزرگترها  اعلام مواضع می کنند !
 برخورد بعضی از مدافعان حقوق  ـ بگیر ـ زنان مرا بیشتر به خنده می اندازد ، شبیه گنده لات های محل هستند که با قلدری و اهن و تلپ همه جا هستند  و  شاخ و شانه می کشند و بعد که دعوا می شود ، غیبشان می زند و بعد که آبها از آسیاب افتاد پیدایشان می شود که من رفته بودم تا سر خیابون و برگردم ببین چی کردند  ...

از پدر و مادری که اعلام کردند که دخترشان  کلا و اصلا فتوشاپی است ، از اولش هم همین بوده !
از کسانی که نگران بودند که اگر یکی تو پاریس پیراهن از تن در آورد ، هزینه اش را آنها در تهران یا مشهد یا ناکجایی دیگر باید بدهند و  بر ایشان گران آمد
از کسانی که همیشه همه چیز را در اختیار خود می دانند ! 
از جنبش سبز که اخراج کرد
 از آنها که سنگسار کردند
 
از آنها که گفتند !
از آنها که نگفتند و  بنا بر مصلحت زمان سکوت کردند و هرزه خواندن و جنده خواندن و پورنو خواندن زنی را  ناچیز شمردند چرا که  این کارهای پیش پا اافتاده مسئله شان نیست و کارهای مهمتری دارند ( مثلا لایک زدن عکسهای قرمه سبزی در فیس بوک های دوستان و آشنایان )و ...
 
و از همه ! همه ی ما ...
 
یک شاعر افغان شعری در این رابطه گفت که خیلی از حرفها را زد :

گل سپيد تنت را به شب رها کردی 
هزار وسوسه در خانه خدا کری 

فقيه و آل و تبارش ، فگنده ای در عسر 
جهان به فطرت ايرانی آشنا کردی 

نتيجه قفس و زور گويی و زنجير 
همين بود که توکردی و بس بجا کردی! 

چرا ولايت اوهام ، قيم تن ماست 
تو اين فسانه ء بی پايه زير پا کردی ! 

هنر ، بدون جسارت ، چراغی لرزان است 
بمان هميشه که آيينه را صدا کردی !


کمباور کابلی ( شاعر افغان ) 

و هادی خرسندی  همیشه تیز  نیز خوب نشان داد که در اصل کجایند  :

یک گل شیفته و اینهمه مصباح یزدی ؟؟

و چه خوب گفت : هموطن ، گل شیفته را رها کن ، این که هموطن توست بد شانسی اش است ، گناهش نیست !
 

January 21, 2012

مخالفان با چه مخالفند !

یا : این ناموس درد لعنتی !

 

دیشب در برنامه ی روی خط تلویزیون صدای آمریکا ، بحثی در رابطه با برهنگی گل شیفته فراهانی بود.
برنامه را در اینجا ببینید
در این برنامه شهاب شیخی ، آقای محمدی ، امیر رشیدی ، من و دوستی به نام علی و کوهزاد اسمائیلی و علیرضا رضایی و خانمی به نام آیدا شرکت داشتند.  
علیرضا رضایی عزیزم دو مقایسه در صحبت هایش انجام داد ، یکی مقایسه ی کار گل شیفته با آیلار دیانتی ـ بازیگر فیلم های پورنو در نروژ ـ یعنی یکی دانستن نودیسم ـ برهنگی هنری ـ و پورنوگرافی ! و دیگری مقایسه ی ویدئو های خودش با ژان موندینو  ـ سازنده ی ویدئوی
 تن ها و روان ها ،  و تقریبا هر دو مقایسه به یک اندازه بی پایه و بی فکر و منطق انجام شدند . من تصور می کنم که  اگر علیرضای عزیز این حرفها را خودش نزده بود و کسی از اعضای حکومت این مقایسات را انجام داده بود ، به زودی ویدئوی جدیدی در زمینه ی روشنگری این مقایسات از طرف خود علیرضا منتشر می شد.

نمونه ی ویدئو های علیرضای عزیزم را در اینجا ببینید.


( این را باید اضافه کنم که من خیلی از نوشته ها و کارهای علیرضا رضایی را دوست دارم و او را دوست خودم می دانم و این نوشته ابدا به قصد کم ارزش قلمداد کردن کارهای علیرضا و نقش او نیست . انتقادی است دوستانه به یک دوست که همچنان برایم عزیز است )

کوهزاد اسمائیلی را قبلا در فیس بوک دیده بودم ، و میدانستم اصلاح طلب است. ولی وقتی داشت حرف می زد احساس کردم پای صحبت یک آخوند نشسته ام و کم مانده بود آیه قرآن فاکت بیاورد.

از عرف و اخلاق حرف می زد ، و متاسفانه صداقت کافی نداشت که بگوید همان اخلاق و عرفی که جمهوری اسلامی به ملت ما حقنه کرده است موضوع سخن او و پایه ی اعتراض اوست .


خانم آیدا هم که از سوئد تماس گرفته بود گفت این تابو شکنی نبوده ، و بعد تابو شکنی را تعریف کرد و انگار خودش هم متوجه نشد که بر طبق تعریف خودش ، کار گل شیفته دقیقا تابو شکنی معنی می شود. بعد البته ایشان حرفهایش را پس گرفت و به روشنفکران تاخت ، و من کلا نفهمیدم نظر ایشان بر چه پایه ای بود. یعنی فهمیدم ، ولی معتقدم که مایل به گفتن دلایل اصلی مخالفتش  نبود چون احتمالا با شیوه ی زندگی خودش در اروپا که مایل است مترقی و مدرن جلوه کند در تناقض قرار می گرفت.

در همین راستا آقایان مالک جنبش سبز در شبکه های اجتماعی اینترنتی ، حکم اخراج گل شیفته را تصویب و امضا و ابلاغ کردند . ایشان آنچنان رفتار می کنند که انگار جنبش سبز ارث پدرشان است و اختیار مال و جان و بدن همه ی اعضا در دست ایشان است و هر کی مثل ایشان رفتار نکرد ، اخراج و تکفیر می شود.
این مسئله ترسناک تر از اصل جریان است ، گواهی بر این که خیلی ها خودشان را ولی فقیه جنبش سبز می دانند و گواهی تملک آن در جیب راستشان است.

 


حالا سوال من این است ، چرا مخالفان این حرکت کمی فکر نمیکنند که دقیقا با چه مخالفند ؟ دلایلی که می اورند یا مذهبی است ، یا کاملا بی پایه و بی اساس. دلشان هم میخواهد که خودشان را مترقی و مدرن هم جلوه دهند ولی با این دلایل تفکر پدربزرگها و مادربزرگهای عزیزمان را نمایندگی می کنند.

بیاییم و صادق باشیم ، به شما برخورده چون دقیقا تصور خاصی از زنانگی و مردانگی ، نجابت و شرف و پاکدامنی و عفت زن دارید و گل شیفته تمام اینها را لگد مال کرده است. بیاییم و صادق باشیم ، تصوری که شما از گل شیفته داشتید ، ایده آلی است که از زن ایرانی مورد نظرتان در ذهنیت ساخته اید ، ( هیکل : جنیفر لوپز ، اخلاق: فاطمه ی زهرا ) ایده آلی که هر از چند وقت توسط زنان ایرانی پیرامونتان شکسته می شود و به هر چه زن ایرانی است دشنام میدهید .
کاری که گلشیفته کرد ، مخالف انتظارات شما از آنچه از او در ذهنتان ساخته اید بود. این که گل شیفته با انتظارات شما از یک زن هنرمند ایرانی که در ذهن ساخته اید هماهنگ نشد ، و ناموس ملتی را به باد داد مسئله ی اصلی است. اخلاق ، عرف ، تابو شکنی ، لباس زنان و مردان در کنار استخر ، هر لکنتی که به آن دست می گذارید تا ناموس دردتان را توجیه کنید، بیشتر آن را مشخص می کند .

 

بیاییم و فکر کنیم ، بیاییم و صادق باشیم !

کاری که گل شیفته کرد ، و شاید ناخودآگاه کرد ، تمام ارزش های سنتی ما را به چالش کشید .

مسئله بسیار ساده است . گل شیفته ناموس ملتی بود ، و دیگر نیست.

 

 

پس دمش گرم ! دمش واقعا گرم !

این واقعه را به فال نیک بگیریم و از بدن زنان و حق مالکیت ایشان و فقط ایشان به این بدن حرف بزنیم ، بگوییم و بگوییم و بگوییم تا آنجا که هر کسی بشنود و بداند .
شعار زنان برابری خواه اروپایی در دههی شصت و هفتاد ای بود : اگر تکه ای گه در اینجا باشد ، نصفش مال ماست .
و با این شعار بود که تمام تابو ها را شکستند و هیچ چیزی را برای خود " زیاده " ندانستند .
ما زنان زیاده خواه نیستیم ، ما فقط همان را می خواهیم که شما مردان دارید ، همان حق ، همان حقوق ساده ی انسانی ، همان سهم و مسئولیت هر انسانی در ساختن دنیایی آزاد !
آزادی یعنی همین که در همه چیز آزاد باشیم ، همین برهنگی ، همین بودن ، بر طبق خواست خودمان و با شرایطی که خودمان مایلیم ،" بودن " !
آزادی یعنی همین ، و زمان و مکان ابراز خواسته هایمان را هیچ کسی بجز خودمان نمیتواند تعیین کند . هیچ کسی ، هیچ جنبشی ، هیچ طرفداری ، مالک روح و جان و بدن ما نیست .
راجع به این ها باید صحبت کنیم ، اینقدر بگوییم تا ناشنوایان بشنوند.

 

 

تابو برای شکستن است و سنت برای چالش . غیر از این نیست ، باشد که نباشد !

January 20, 2012

این چه فرهنگی است که ما داریم ؟

از فیس بوک یک دوست :


آقایی نشست تو تاکسی و گفت ببین زنیکه (گلشیفته فراهانی) با لخت شدنش چطوری آبرومون رو تو دنیا برد. به شعور همه توهین کرده فلان فلان شده.. راننده برگشت نگاش کرد و گفت: "مردحسابی سی سالِ مادرت و آوردن جلو چشمت، به شعورت توهین نشده، آبروت نرفته؟ طرف دوست داشته لخت شده. دست تو جیبت کرده مگه؟ تو مملکت اختلاس شده رقمش تو ماشین حساب جا نمی شه، هیشکی به شعورش توهین نمی... شه، مرتیکه پفیوز ِمیمون (اشاره به احمدی نژاد) پا میشه چپ و راست میره اینور اونور ریدن به آبروی مملکت، به شعورت بر نمیخوره؟ زن و بچه مردم و تو خیابون میگیرن سر چادر و چاقچور میزنند به شعورت بر نمیخوره؟ هر روز میری مغازه خرید از ماست و شیر و تخم مرغ قیمتش با دیروز فرق کرده، به شعورت بر نمیخوره؟ اصلا تو شعورداری؟


عکسی که ایران را تکان تکان داد ، موجب زلزله شد ، و احتمالا کم کم جنگ جهانی ای هم به بار می آورد  ، به همراهی 12 زن و مرد هنرپیشه ی دیگر در مجله مادام منتشر شد .

متن زیر  عکس را  که در مجله ی مادام منتشر شده بود یکی از دوستان ترجمه کرده و در صفحه ی  فیس بوکش گذاشته که از او به عاریت گرفتم :



http://madame.lefigaro.fr/celebrites/espoirs-2012-generation-spontanee-190112-208106?page=5  

این هفت نفر، هفت جوان هنرپیشه سینما هستند که هر کدام برای بازی درخشان در یک فیلم انتخاب شده اند. آنها امیدهای 2012 هستند. زیر عکس گلشیفته نوشته شده:

گلشیفته فراهانی، 29 ساله، منتخب برای بازی در فیلم اگر بمیری می کشمت از هینر سلیم.

بازیگر ایرانی که در کشور خودش بدلیل حضور بدون روسری بر فرش قرمز هالیوود اسمش در لیست سیاه رفته بود، هم اکنون در پاریس زندگی می کند. امسال او را در فیلم فقط مثل یک زن از رشید بوشارب در کنار سینا میلر و در فیلم سنگ صبور از عتیق رحیمی، نویسنده افغان برنده جایزه گنکور 2008 بر پرده سینما خواهیم دید.

گلشیفته انگشتر "رابطه" از جنس سرامیک سیاه و برلیان مارک شومه را در دست دارد

یعنی مسئله بسیار ساده است ، عکسها و ویدئو در معرفی کار هنرپیشه گی است ، کاری که می خنداندت و می گریاندت و با تو یکی می شود ـ البته اگر هنرپیشه کارش را بداند ، منظورم آقای شریفی نیا نیست ـ  و متن زیر عکس معرفی گل شیفته است ، تبلیغ فیلم بعدی ، و مثل هر پروژه ی دیگر از این قبیل ، تبلیغ انگشتر .

همین

این عکسها در مادام منتشر شد ، خیلی ها حتی آن را ندیدند .

ولی ما را دو شقه کرد ، تعدادی له و تعدادی علیه آن شدند .

امشب یکی از برنامه های صدای آمریکا تماس گرفته و به عنوان موافق میخواهد با من صحبت کند و چند مخالف هم قرار است داشته باشند ، من خودم یکی شان را معرفی کردم  ، و من راستش نمیدانم آخر چرا همچین کاری موافق یا مخالف می خواهد .

یکی میگوید من گلشیفته را دوست داشتم ، پس نباید این کار را می کرد

یکی میگوید به هنرش پشت کرد

یکی میگوید گل شیفته طرفدار زیاد داشت ، این کارش احساس خوبی بهم نداد

( یعنی گل شیفته باید برای هر کاری اش با طرفدارانش صلاح و مشورت کند

دیگری ناموس درد گرفته ، آن یکی حکم اخراج گل شیفته را از  جنبش سبز ، از جیب بغلش در آورده و روی میز می کوبد و میگوید دیگه من می مانم و تو و این ضامن دار دسته زنجانی ، آی نفس کش !!!!!!!!!!!

چند نفر هم جو زده شدند و لخت شدند ـ باور کنید در فیس بوک نوشتم به لختش شدن دیگران نیازی نیست ،


چنین ملتی هستیم .تمام کارمان شده طرفداری و مخالفت با کارهایی که اصلا ربطی هم به ما ندارد.

انگار که تمام دنیا نیازمند نظر ماست و در مورد کارهای تمام مردم دنیا نظر داریم.

در این چند روزه پرستو دو کوهکی و چند زن دیگر به زندان برده شدند ، و  خیلی از آنها که برای عکس گلشیفته خودشان را تکه پاره می کنند اصلا نفهمیدند.

نسرین ستوده و بهاره هدایت و عاطفه نبوی و ... همچنان شب و روز را در گوشه های زندان به سر می آورند .

آنها هم زن هستند ولی تا لباس از تن در نیاوردند ، کسی راجع به آنچه به سرشان می آید نظری ندارد.

البته منظورم این نیست که زندانیان مرد حمایت بیشتری می گیرند ، نه ، نمی گیرند.

شاید آنها هم باید لخت شوند تا این ملت رگ غیرتشان برجسته شود .

راستی این چه فرهنگی است که ما داریم ؟

January 18, 2012

گل ِ شیفته !

 
 

دمت گرم دختر !

 
 
401581_10150496593330817_199329740816_9291761_1989203096_n.jpg
 
که روزی گفت:
هوس حس نادرستی نیست
هوس خواهش تن است
باید گاهی هم
تن را به میهمانی خواهش برد
باید به دست رقص وموسیقی
تن را نوازش کرد
به زیبائی تن فکر کن
نه لباس
لباس را بکن
تن عریان یعنی زیبائی
یعنی نواختن هزاران چشم

هزاران جان
هوس یعنی مقابله با قانون مرده ی کهن
آمیختن تن وآفتاب
آمیختن تن وآب

یعنی نور
خفاش را مترس
سنگ مسیح را به سینه مزن
تن عریان صلیب مسیح را جاودانه کرد
این مریم بود

که کوچه باغ های عشق را نگشت
تن باکره یعنی تجاوز خدا
تن باکره یعنی تجاوز هزار هزار پیغمبر
با زیبائی بخواب
بارور از روز های تازه شو
تن پیر می شود
هوس می میرد
تو مسئول تن خویشتن هستی
جام را سرکش نوبت مستی است
گناه بیماری مزمنی است
که ویروسش لابلای کتاب های مذهبی است
احساس گناه مکن
درما ن ساده است
دوست بدار
عاشق شو
هر که را خواستی ببوس

برگرفته از کتاب« آوازی برای شارلوت»

از مرتضی رضوان
 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



به نظر من بهترین دهن کجی بود
به این که  به خودمان مربوط است که با کی دست بدهیم  و با کی ندهیم ، کی را ببوسیم  یا نبوسیم |، به کی بخندیم یا نخندیم. چه بپوشیم یا نپوشیم . این بدن ماست . این زندگی ماست . دستتان از بدن ما و زندگی ما کوتاه !

شما آقایان مارمولک ، آقایان آخوندا  که تا مستراح هم همراه ملت می آیید
این بدن ماست ، و مسئولیتش با خود ماست ، به شما ربطی ندارد
حالیتان شد ؟
 
پس نوشت 1 : در رابطه با کسانی که می گن چرا الان ؟ چرا حالا که مسئله ی جایزه و اینهاست و سعی می کنند ربطش را به هم بفهمند ، باید بگویم که چنین کاری ، یک پروژه است ، و هر پروژه ای در اروپا بین دو تا شش ماه وقت می گیرد ، یعنی برای درست کردن این کلیپ ، برای جمع کردن این همه هنرپیشه و تهیه این عکسها بیش از سه چهار ماه کار میشه . هیچ ربطی هم به جایزه ی فرهادی نداره .
این ذهنیت جمهوری اسلامی گرانه است که همه چیز را به همه چیز ربط میدهد و دنبال یک توطئه ای در همه چیز می گردد. این دختر کار خودش را کرده و فرهادی هم کار خودش را ، هیچ ربطی هم به هم ندارند.
کمی متمدن باشیم . در آن ویدئو چندین نفر هستند ، هیچ کسی هم نگفت حالا که جایزه ی گلدن گلاب را می دهند شما چرا لخت شدید ؟ این دو به هم ربطی ندارند . یک انسان تصمیم گرفت در یک پروژه شرکت کند و به کسی هم ربطی ندارد. 
 
 پس نوشت 2 : از همه ی اینها گذشته ، عکس خیلی معرکه ای هم هست  :))
 

January 16, 2012

فرهادی !

کار مانا نیستانی 
 
من قبلا هم اصغر فرهادی را دوست داشتم ، تمام فیلمهایش را دیده ام و از کارش خوشم می آمد. 
 
و  اسمش را  تا اطلاع ثانوی در لیست خوب ها نوشتم ، و همین جا از همین تریبون نسبتا جهانی اعلام می کنم ، که تا زمانی که این انسان این گونه فکر ، کار ، و زندگی  می کند ،  رسما مخلصیم !

این هم صحنه هایی از پشت صحنه ی جدایی نادر از سیمین
 
 

جدایی

جدایی نادر از سیمین ، گلاب طلایی را برد.
در میان فیلمهایی که واقعا رقابت را ترسناک کرده بودند .
من وقتی فیلم آلمادوار را دیدم ، آه بلندی  از ترس و غم کشیده بودم .
ولی جدایی برد  
و فرهادی نه در باره ی مادر و پدر ، نه در باره همسر و ... 
در باره ی مردمش گفت ، در باره ی مردم خوب ایران !
 
ما بردیم ، ما گلدن گلاب را بردیم!
 
خانه ی سینما رو می بندین فلان فلان شده ها ؟ 
فرهادی تمام دنیا را کرد خانه ی سینمای ما ، خوبتون شد ؟

 
پس نوشت :  هر دو تا دستش هم از جیباش بیرون بود ، شیک ،  یک پارچه آقااااا :)))))

January 13, 2012

چپ و حقوق بشر !

 این یک سوال جدی است !
 کسی میداند که دوستان چپ(ول) ما چه مشکلی با حقوق بشر دارند ؟ یعنی کمی فکر کنیم ، سازمانهایی که از بس انشعاب کرده اند دیگر نمیدانی کی به کی است ـ مثلا همین راه کارگر ، من الان دیگر نمیدانم مثلا رادیو همبستگی استکهلم مال کدام یک از جناح های این سازمان است ، یا حزب کمونیست کارگری ـ تمام شاخه های جگر زلیخایش ـ یا اقلیت به همین ترتیب ، یعنی کلا همه شون با هم ـ آنچنان اغراق آمیز با بیانیه ی حقوق بشر برخورد می کنند که انگار قباله ی ازدواج مجدد همسرشان است.
 
 سازمانهایی که خودشان را نمیتوانند در چهارچوب چیزهایی که ادعا می کنند که به آن اعتقاد دارند نگاه دارند ، به اصولی دهن کجی می کنند که قوانین اکثریت قریب به اتفاق کشورهای دموکراتیک دنیا را تحت شعاع قرار داده است. 
 
یکی از این آقایان چپ ، آقای محمد شالگونی ، یکی از رهبران ( سابق ؟ ) راه کارگر ، در نشست سابق ِ پاریس سابقِ جمهوری خواهان ِ سابق این بیانیه را "فاشیستی "خواند. خیلی هایشان چنین ادعایی در مورد بیانیه ی حقوق بشر دارند. این درحالی است که اکثریت آنها لنینیست هم هستند ـ دیکتاتوری پرولتاریا که خاطرتون هست ـ و فیدل کاسترو رو هم مثل پدرشون دوست می دارند. و احتمالا چون این ادعا ها و علایقشان را پشت سر هم و در یک نشست یا یک جلسه یا یک قرار نمی گویند ، و به نداشتن حافظه ی تاریخی همه مردم امیدوارند ، ابدا حتی خودشان هم متوجه ی تناقضات موجود در حرفهایشان نمی شوند.
خلاصه ... کسی از این جماعت هست که  مخالفت با بیانیه ی حقوق بشر و بعد هم همه ی این تناقضات را توضیح دهد ؟
 
سوالم بعد از همه چیز ، بسیار جدی است. 
 
 
 

Powered by
Movable Type 3.35