از سر دلتنگی !!!
فصل تابستان شروع شده است و رفت و آمد ها به ایران شروع میشود. بعد از تابستان خیلی از خانمهایی که در سوئد زندگی میکنند و به ایران رفت و آمد میکنند چند سالی جوانتر میشوند و مقادیری هم پی و چربی هایشان توسط لیپو ساکشن آب میشود. هزینه ی جراحی پلاستیک در ایران تقریبا یک سوم اروپا است.
سفر به ایران هم فال است و هم تماشا.
یک سری دوستان هم که سیاسی و انقلابی بوده اند برای بیرون کردن جمهوری اسلامی تدبیری اندیشیده اند که به عقل جن هم نمیرسد .این دوستان که در ابتدای روزهای پناهندگی معمولا هر کدام خودشان را از رده های بالا و یا از جمله رهبران سازمانهای سیاسی معرفی میکردند و غیر از پاس سیاسی را قبول نداشتند و بهشان بر میخورد ، امروز دو پاسه شده اند و سیتیزن اروپا و آمریکا هستند ، به نوعی دارند خیلی انقلابی عمل میکنند. این دوستان میروند ایران و زمین و خانه و ویلای شمال میخرند ـ راستی چرا همه در شمال ویلا میخرند ؟ چرا هیچ کسی در جنوب ویلا نمیخرد؟ مگر جنوب ویلا ندارد ؟ ـ اگر متوجه نبوده اید ، سعی کنید زرنگی این دوستان را درک کنید. مسئله ابدا سر خرید ملک و املاک و اینها نیست . ابدا قصد مالک شدن و پس انداز برای تامین زندگی بازنشستگی را ندارند . این حرکت انقلابی و ضد رژیم است.
این عزیزان دارند ایران را ذره ذره ، تیکه تیکه از رژیم جمهوری اسلامی پس میگیرند.
دست کم نگیرید !!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خسته شده ام از این همه شعار که در اینجا و آنجای اینترنت میبینم.
امروز در یک کلیپ خیلی بد که روی آهنگ ما مرد نیستیم گذاشته بودند ـ مگه کلیپ خودش چه عیبی داشت که میایید و کلیپ تعیین میکنید برای بچه مردم ؟ ـ دیدم آخرش نوشته ما پیروزیم چون حق با ماست !!
آخه اینم دیگه از اون حرفاست ها.
آخه کی گفته که اگر حق با کسی بود ، اون پیروز است ؟ کجای دنیا این رسم را دارد که آنوقت در ایران ما که هیچ چی سر جای خودش نیست چنین فرض و حکمی میکنید ؟ چه منطقی پشت این حرف است ؟
سرمان را بالاتر بگیریم و نگاهی به دنیا بیاندازیم . قوانین ظالمانه ای که در این دنیا حاکم است. قوانین جنگل ، بکش تا کشته نشوی . پایمال شدن حقوق بشر در تمام لحظات زندگی . حتی پایمال شدن حق انسانی در روابط خصوصی . کجای این دنیا پیروزی بر اساس حق پایه ریزی شده است که این حرفها را میزنیم ؟ این ها را برای خوش شدن دل چه کسی میگوییم ؟ خاطر چه کسی را با این
حرفهای توخالی تسلی میدهیم؟ و چرا به این تسلی ها نیاز داریم ؟
و راستی حق چیست ؟ و این ما چه کسانی هستند ؟
آیا اینها که از حق صحبت میکنند ، حقوق بشر را رعایت میکنند ؟ حقوق انسانها را رعایت میکنند ؟ یا تنها برای حق " ما " خودشان را زحمت میدهند. آیا در ذهنیت ایشان حقی برای آنها ، برای دیگران ، برای غیر از " ما " و جود دارد ؟
مدتهاست که دارم فکر میکنم که این " ما " که در نوشته های اکثریت افراد معمولا به چشم میخورد چه کسانی هستند.
معمولا همیشه در نوشته ها یک ما هستند و یک آنها .
معمولا همیشه حق با ماست ، و آنها نا حق هستند.
این ما و آنها فقط در مقابل دشمن بزرگ نیست.
اکثریت آنها را غیر خودی ها تشکیل میدهند.
در اکثریت نوشته ها جمعی وجود دارد ، که ما را تشکیل میدهد ، و هر آنکه غیر از این جمع است ، جزو " ما " به حساب نمی آید.
معمولا این " ما " ها بزرگ هم نیستند. هرگز به میلیون نمیرسند. به صد هزار و هزاران هزار هم نه. شاید حتی نه به هزار.
در بهترین شکلش شاید چند صد نفر . و شاید یک سالن متوسط را بتوانند پر کنند. تازه اگر با دعوا و مرافعه از آن سالن بیرون نیایند و با اخم و تخم به هم دیگر چشم غره نروند. و تازه اگر در گرد هم آیی های بعدی به تدریج آب نروند ، یا انشعاب نکنند . یا ...
خوب وقتی اینطور نگاه کنیم آنوقت این مایی که پیروز میشود چه کسانی هستند ؟ حق با چه کسانی است ؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پس نوشت : وودی آلن و طنز سیاه او که گاه بیمارگونه میشود درمان خوبی برای دلتنگی های من است.
فیلم
کمدی سکسی شب تابستانی را نگاه میکردم. صحنه ای که آدرین ، همسر ِ اندرو ـ اندرو همان شخص شخیص آلن است ـ که مدتها از داشتن رابطه جنسی با اندرو امتناع میکرد ، داوطلبانه به سراغ او میرود و روی میز آشپزخانه مشغول میشوند بسیار خنده دار است. در میان آخ و واخ های اندرو که آی روی چنگال نشستم و ... آدرین با حرارت مشغول عشق بازی با اوست و نیمه کار قطع میکند و مشغول پوشیدن لباسهایش میشود و اندرو میپرسد که چرا ادامه نمیدهد و آدرین میگوید که حالش بد شد. جواب اندرو در این صحنه از خنده روده بر میکند :
چرا حالت بد شد ؟ من که هنوز لباسم را در نیاورده بودم .
یا صحنه ای که میگوید :
this is me , Andrew , trust me.
و بعد نگاهی به هیکل خودش می اندازد و میگوید :
trust me anyway.
راستی زندگی بدون وودی آلن یک چیزی کم نداشت ؟
پس نوشت دو : سوء تفاهم نشه ها. مسئله رقابت با کلونی اصلا مطرح نیست. فکرش را هم نکنید. وودی آلن ـ ما تو خونه وودی صداش میکنیم ـخداییش جوانی هاش که یکی از ایده آل های من بود ، فقط قیافه قابل تحملی داشت که میشد در مقابل بقیه خصوصیات مثبتش نادیده گرفت . اما الان که ..نه اصلا. من یه موی جرج رو به صدتا اینا نمیدم که .