در اثر دیدن گریه حضار و تشویق حضار و توجیه حضار و تمکین حضار من هم رستگار شدم و باور کردم که این ملت برای کم کردن هزینه !! به هر دیوثی لبیک می گویند.
باشد که همه گی برای حفظ آرمانهای سبز و سرخ و سفید وبنفش و ارغوانی و همه ی رنگهای دیگر ، از پرچم سه رنگ ایران زیر تنبانی بدوزیم و طوری که هیچ کسی نفهمد که احیانا هزینه هایمان بالا برود روز انتخابات برای این که کم نیاوریم با سری افراشته و ترس از اینکه احیانن کمربندمان تاب نیاورد و زیرتنبان انقلابی مان پیدا شود و معلوم شود که چقدر دلمان برای وطن ( آی وطن آی وطن ) می تپد ، به پای صندوق های رای برویم و به خری ، الاغی ، گوساله ای ، گرگی ، بی شرفی ، بی همه چیزی ، پف یوزی ، دیوثی ... رای بدهیم تا با یاد آوری از شهدای جنبش سبز و بقیه ی جنبش ها و زندانیان سیاسی آینده ی خود و فرزندان مان را تامین کنیم .
پس نوشت :
دوستی در فیس بوک نوشت : بدبختی بیشتر داشتن چنین اپوزیسیون بیلیاقتیه که بعد از همه این سالها ملت رو به جایی رسونده که مجبورن مثلاً به هاشمی قناعت کنند.
و برایش نوشتم : مگر اپوزیسیون این کشور از کره ی مریخ آمده که قابلیتی بیشتر از این ملت داشته باشد ؟
سیاستمدار این ملت ، پوزیسیون یا اپوزیسیون این ملت همین است که هست .
Garbage in , Garbage out
و راستی اپوزیسیون کشور ما چه کسانی هستند ؟ از فرخ نگهدار و مریم سطوت و مهدی فتاپور ومهرداد درویش پور و …. تا سازگارا و نوری زاده و مخملباف و …
بعید نمی دانم که روزی احمدی نژاد هم بشود اپوزیسیون و سفرهای استانی اش را گسترش بدهد و بیاید خارج از کشور و از طرف اپوزیسیون انقلابی در استکهلم و لندن و پاریس و فرانکفورت و برلین برای سخنرانی دعوت شود .
دوستی رفسنجانی را گریز قلمداد کرد ، گریز از چی به چی ؟ از مار با اژدها ؟
نمی پرسم که تا کی می خواهیم شاش را با گه بشوریم. دیده ام و می بینم که این را به یکی از سنت های فرهنگی خودمان تبدیل کرده ایم.
بدبخت ملتی که هیچ برایش نمانده بجز آرزوی کاندیداتوری رفسنجانی
بله ، بله ، بله !
شاید این جمعه بیاید!
صدای گریه ی حضار !